اذان آب(نگاهی اجمالی به برخی رسومات در خطه لارستان)

مردم بخش اوز لارستان فارس به گرمی از ماه مبارک رمضان استقبال می کنند . از دهه ی آخر ماه شعبان العمظم شور و هیجان خاصی برای ورود به ماه مبارک رمضان در بین اهالی مردم این منطقه دیده می شود .قبل از ماه رمضان مردم آذوقه ی یک ماه را یک جا تهیه کرده و وسایل و ابزار لازم را برای پخت نان تنوری مخصوص معروف به گپک و دیگر شیرینی ها و غذاها فراهم می کنند . مردم معتقدند خداوند آنها را در ماه رمضان به میهمانی خویش دعوت کرده و به همین دلیل باید با آمادگی و آراستگی لازم به این دعوت لبیک بگویند و با رعایت بهداشت جسم و روان و بهداشت مکان به عبادت بپردازند. زنان خانه دار در این ماه مبارک شیرینی های مخصوص تهیه می کنند که لوگیمات – ترک – پشه – وجیهه – هریسه – کستر از مهمترین آنهاست . مردم اوز پس از شنیدن اذان مغرب افطاری را با آب گرم و خرما و ارده و ماست آغاز می کنند و سپس به انجام فریضه ی نماز مغرب می پردازند که معمولاً مردان افطاری و نماز را در مسجد انجام می دهند . همچنین روزه داران پس از نماز شام تناول می کنند که اغلب از آبگوشت و نان سبزی و چای و شیرینی تشکیل میشود و یک ساعت بعد از اذان مغرب نیز دوباره مردم در مساجد حاضر و نماز عشا را که در زبان محلی به آن خفتن می گویند به جا می آورند .پس از نماز عشا نماز مستحب را که 21 رکعت است به طور جماعت بر پا می کنند و عده ای در حین نماز از نمازگزاران با چای – شیر و شیرینی پذیرایی می کنند و پس از نماز نیز مردم به منازل خود رفته و تا سحر به دید و بازدید می پردازند . بیدار باش یک رسم دیرینه است که 2 ساعت قبل از اذان صبح اجرا میشود که موذن به مسجد می رود و مردم را با آواز خویش بیدار می کنند و این دعوت باعث میشود که اغلب زنان خانه دار به پخت سحری بپردازند.یک ساعت بعد از بیدار شدن دوباره موذن اذان می گوید که به آن اذان آب گفته میشود و همه مشغول خوردن سحری می شوند و با شنیدن اذان سوم یعنی اذان صبح امساک میشود . مردم بخش اوز از بیستم ماه مبارک رمضان نماز قیام اقامه می کنند . این نماز به مدت 10 شب ادامه دارد و باید سی جزء قرآن در نماز تلاوت شود . هر شب نماز گزار باید سه جزء را در نماز تلاوت یا به تلاوت امام جماعت گوش دهد.این نماز از ساعت 12 شب آغاز و قبل از سحری به پایان می رسد. الوداع که در هفته ی آخر ماه رمضان خوانده میشود بسیار جالب و دیدنی است و مردم با شور و هیجان خاصی با ماه رمضان خداحافظی می کنند یعنی یک نفر با صدای خوش اشعاری می خواند و مردم در پاسخ می گویند الوداع الوداع یا رمضان الوداع الوداع شهر نور و الغفران همچنین شب آخر ماه رمضان مردم به بلندی ها رفته و به جستجوی ماه شوال می پردازند و پس از رویت ماه تیر شلیک می کنند . بخش اوز لارستان یکی از مناطق سنی نشین استان فارس است که در فاصله 340 کیلومتری جنوب شرق شیراز قرار دارد .
بنابراین اهمیت این آداب و رسوم فرهنگی هر جامعه ای , آنقدر هست که بر اساس آن تحقیقی ارائه کرد و با انجام آن زمینه یاد آوری آنها را فراهم کرده, با کتابت و به تحریر در آوردن بسیاری از آنها مانع از فراموشی شان شد .
بر این مبنا ما بر آنیم تا آئین و آداب و رسوم زایش و تدفین را در روستای بائن مورد بررسی وتحقیق قرار دهیم . در نظر داریم که در این پژوهش مباحث زیر را بررسی نمائیم .

آیین های زایش و تدفین در روستای بائن لارستان
مراسم قبل از زایمان
به محض اینکه پدر و مادر زن حامله از باردار بودن دخترشان مطلع می شوند اقدامات لازم را برای وضع حمل و تولد نوزاد انجام می دهند . این اقدامات عبارت اند از :
1- تهیه وسایل و مواد مورد نیاز:
الف: داروهای گیاهی :
نخستین وسیله و یا موادی که مادر دختر شروع به تهیه آن می کند . داروهای گیاهی است .چرا که تهیه گیاهان و ساختن داروها زمانبر می باشد . این داروها عبارت اند از :
- دوای گًَلِ یَکی: این دوا شامل مخلوطی از پودر های گیاهانی چون : مروتلخ ,کریشک, سربرزه , مروخش, زینوم, لفاتربک , سمبّا , آویشن, دَرِ شیرین و … می باشد . بر خی از این گیاهان را از کوهستان و بقیه را از عطاریها تهیه می شود.
- گرمی : برای درست کردن این دارو پودر گیاهان زیر را با هم مخلوط می کنند .] زنجبیل,زیره سبز و سیاه , مک, فلفل سیاه[
- کُنار عنّاب و سپسّو: از این دارو برای رفع زردیون نوزاد استفاده می کنند .
- الیله زرد: پودر شده ی آن برای بهبود دهان درد نوزاد استفاده می شود .
- توتیا: رفع غبرو غبار از صورت نوزاد.
- نبات, گازیرونگیونمک: از این وسایل برای استعمال داخلی زائو استفاده می شود .
- خطاط: به عنوان مسکن , دردهای ناشی از زایمان را در زائو تسکین می دهد .
- چهار تخمه: برای رفع سرماخوردگی و تهیه ی داروی جلاب از آن استفاده می کنند .
- مُورد: از پودر ان برای گذاشتن روی سر نوزاد جهت قوت بخشیدن به آن مصرف می شود.
- شربتی:
- گِل سرشو: برای رفع کرمزک در نوزاد استفاده می شود .
- شیر خشت : به عنوان داروی خواب آور در نوزادان مصرف می شود .
- دوای دهان درد (دوای کَپُو): این دوا شامل مخلوطی از پودر گیاهانی چون:شیر خشت , خنک چکیده , تباشیر ,گل انارمقداری زاغ و گل ارمنی می باشد.
ب) تهیه وسایل وضع حمل
از آنجایی که در گذشته زایمان ها در منزل صورت می گرفت , یک سری وسایل مورد نیاز بوده که می بایست از قبل تهیه و آماده می شده است . برخی از این وسایل امروز کاربردی ندارد چرا که زایمان ها در بیمارستان صورت می گیرد . به هر حال این وسایل عبارتند از :
1- خاک : یکی دو ماه مانده به زایمان مادر دختر می بایست مقداری خاک نرم و الک شده را در داخل بیت های 5 منی ریخته و همراه سیسمونی نوزاد به خانه ی دخترش ببرد . از این خاک برای ریختن به کف اتاق زایمان و همچنین به عنوان کهنه نوزاد در فصل زمستان و به عنوان دارویی برای رفع کرمک نوزادان استفاده می شود.
2- خشت : خشت گلی را برای نهادن زیر پای زائو در هنگام زایمان تهیه می شود .
3- لنگ: پارچه ای از جنس شیله بوده , از آن برای گرفتن نوزاد و پاک کردنش استفاده می شود .
4- کهنه:از آن برای انداختن روی خاک پهن شده استفاده می شود تا در صورت افتادن نوزاد بر زمین خاکی نگردد.
5- قیچی: قیچی خیاطی را برای بریدن بند ناف نوزاد مصرف می کردند .
6- نخ سیاه و سفید : از این نخ ها در بریدن بند ناف نوزاد و همچنین برای بستن بند چله به دست و پای نوزاد ومادر استفاده می شود .
7- داس: برای کشیدن خیچ(خط) به دور زائو و نوزاد به کار می رود .
8- نیل: وسیله ای آبی رنگ , از آن برای مهر کردن دست و پای زائو و نوزاد استفاده می کنند.
9- نعل: وسیله ای است که برای نیل کردن استفاده می شود .
10- پنبه:برای گذاشتن روی سر نوزاد و پاک کردن عرق زائو در هنگام زایمان استفاده می شود.
11- داروهای گیاهی: پیش این به آنها اشاره شده است .
ج: تهیه لباس
یکی دیگر از اقداماتی که قبل از زایمان وتولد نوزاد انجام می شود تهیۀ لباس برای نوزاد و مادر است .
الف: لباس نوزاد :
سیسمونی که در قدیم آماده می شد کمی متفاوت از زمان حاضر است . شاید یکی از دلایل آن زندگی سخت و مشقت آوری بود که اهالی روستا به خصوص زنان داشتند . به هر حال سیسمونی نوزاد شامل موارد زیر می باشد :
1- انواع کایه:
- کایه چله , کایۀ ساده از جنس پارچه مل مل می باشد .
-کایه یکسالگی , کایه ایی که دور آن را حاشیه نشانده و با نخ سیاه و سفید دوخت تزیئنی می زنند.
-کُلُوتَه : شکل ظاهری آن مثل شنل عروسهای امروزی است . این کایه مخصوص فصل تابستان می باشد .
2- کچاچه: دستمالی سه گوش از جنس پارچۀ مل مل است .
3- پیشانی بند : در گذشته برای تزئین آن وسطش را با پارچه تکه دوزی می کردند و امروز نیز با نخ های سیاه یا سفید بر روی آن دوخت های تزئینی ایجاد می کنند .
4- سِه دَیری (جلیسقه): لباس های بدون آستین و جلو باز است.
5- قبا : لباسی شبیه سه دیری ولی همراه با آستین . این لباس را بر روی لباسهای دیگر می پوشانند.
6- ناف بند: از این وسیله برای بستن ناف نوزاد استفاده می کنند .
7- لباس چله: لباس های ساده و کوچک که از پارچه های مل مل درست می شود . امروزه این لباس ها را با تکه دوزی و خوص دوزی تزئین می کنند .
8- بنک و بند بنک : وسیله ای که قبل از قنداق کردن نوزاد با آن دست و پای نوزاد را می بندند .
9- قنداق: پارچه ای مربع ای شکل که هنگام استفاده آنرا به شکل مثلث (سه گوش) در می آورند .
10- نَت : نوعی کهنه است که در دوخت آن از نایلون نیز استفاده شده است . انداختن آن بر زیر پای نوزاد مانع از سرایت ادرار و مدفوع وی به چیز دیگر (مثل فرش و…) می شود .
11- کهنه: در گذشته به جای کهنه از خاک برای بستن (پمپرس) نوزاد استفاده می شده است .
12- دو چشی: پارچه ای سه گوش که با چَش تِرَکُو و قطعه ای طلا تزئین می شود . در ضمن چش ترکو برای جلوگیری از چشم زخم استفاده می شود . از این وسیله برای انداختن روی چشمهای نوزاد استفاده می شود .
13- دستبند مشکی: برای تزئین این وسیله از چش ترکو , طلا , صدف و مورگ استفاده می شود .
14- گهواره با وسایل داخل آن اعم از:
- جُلُو: رختخواب کوچک که داخل گهواره می گذارند .
- تَی پای: در واقع همان پتوی نوزاد است .
- مُتکا: بالشی که جنس پارچۀ آن اطلس سبز می باشد .
- لُودَدَ: پارچه نازکی که معمولاً سبز رنگ بوده و با حاشیه های رنگین دورووسط آنرا تزیین می کنند . از این وسیله برای انداختن روی گهواره استفاده می شود.
- اَرّه و نعل: این دو وسیله را برای دوری جنها از نوزاد در داخل گهواره می گذارند.
- دعای بالای بِنَه(گهواره): کیسه سه گوش کوچکی که داخل آن را با گیاه آویشن پرکرده بالای گهواره نوزاد آویزان می کنند.
15- اسباب بازی: خرید اسباب بازی برای نوزاد از جمله رسومی است که به تازگی در روستا مرسوم شده است .اسباب بازی بچه ها در گذشته وسایلی از جنس گِل بوده که خود آنها می شاختند .
16- وسایل مدرسه: این وسایل شامل کیف, دفتر ,قلم, دفتر خاطرات و …… می باشد .
17- ظرف و ظروف و وسایل منزل: در گذشته تعداد این وسایل بسیار کم بود ولی امروز تحت تاثیر چشم وهم چشمی حجمشان بسیار زیاد شده است .
ب:لباس مادر
لباسی که برای زن حامله تهیه می شود دوباره به خانه وی می برند . بار اول در ماه پنجم حاملگی (شامل دو دست کامل لباس حاملگی می باشد), بار دوم هم در ماه نهم قبل از زایمان , لباسهای که این بار برای زن حامله برده می شود معمولاً به رنگ سبز می باشد.
ه. آویختن قرآن (مورگ) به گردن زن حامله
در گذشته زنانی که ویار(تهوع)زیاد انها را اذیت می کرد در ماه پنجم حاملگی وسیله ای بنام مورگ را به گردنش می آویختند . این کار را فقط برای همین زنان انجام می دادند امروزه این رسم هنوز در روستا انجام می شود اما در چند مورد تفاوت دارد . این تفاوت ها عبارتند از:
- به جای مورگ قرآن به گردن زن حامله می آویزند.
- همراه با تشریفات خاصی انجام می شود (دعوت از اقوام, رفتن به مکان های مقدس اطراف محل زندگی , برنشک بر زن حامله و پخش شیرینی بین مردم)
- انجام این کار برای تمام زنان حامله صورت می گیرد .
د. تشخیص جنسیت نوزاد:
در گذشته راههای تشخیص جنسیت قبل از تولد عبارت بودند از:
- ریختن نمک بر روی سر زن حامله : این کار بدون اطلاع وی صورت می گرفت بعد از انجام این عمل چنانچه زن حامله دست خود را روی گونه اش کشید نوزاد پسر است اگر دست خود را روی سرش کشید نوزاد دختر است .
- شکافتن سربز:سر بز را به نیت زن حامله شکافته , اگر در قسمت استخوان گونه اش تکه گوشت کوچکی آویزان باشد . نوزاد دختر در غیر این صورت پسر خواهد بود .
- انداختن سوزن نخ بر روی دست زن حامله: سوزن نخ بر کف دست زن حامله درست در بالای قسمت نبض نگه داشته , چنانچه حرکت سوزن عمودی باشد نوزاد پسر و اگر حرکت دایره ای شکل باشد نوزاد دختر خواهد بود .
- شکل ظاهری زن حامله : اگر زن حامله در دوران حاملگی زیبا شود نوزاد پسر خواهد بود و اگر زیبایی گذشتۀ خود را از دست دهد نوزاد دختر می باشد
- اگر درد زایمان یک دفعه و شدید باشد نوزاد پسر است و در غیر این صورت نوزاد در راه دختر خواهد بود .
امروزه استفاده از برخی از این روشها هنوز در برخی خانواده ها مرسوم است ولی در کل چنانچه بخواهند جنسیت نوزاد را پیش از تولد بدانند به مراکز سونوگرافی رفته و با استفاده از دستگاههای مخصوص این کار را انجام می دهند .
مراسم حین زایمان :
دادن غذاهای برای اینکه زایمان سریعتر انجام شود .انواع غذا «چون تخم مرغ و شیوید , جوشانده سر بادمجان» وقتی که درد زایمان به شدت خود رسید شوهر زائو به دنبال قابله یا لالای محلی رفته و او را به خانه می آورد , هر دو مادر(مادرزن و مادرشوهر) نیز اقوام را از زایمان زائو با خبر کرده آنها را به خانه دعوت می کنند .قابله برای انجام کار خود در روستا می بایست قرار دادی را در خانه کدخدا امضا کرد. در واقع با انجام این عمل وی(قابله) مسئولیت زایمانها را به عهده می گرفت . در ضمن دستمزد قابله عبارت بود از : چایی, سر قند , پارچه , یک دست گوشت و برنج(یک دست مساوی با سه من می باشد ). خانواده هایی که وضعیت مالی بهتری داشتند , یا نان آور ان به خارج سفر می کرد به غیر از این اجناس 5 تومان نیز به قابله پول می داد.
اقدامات لازم برای زایمان :
گوشه ای از فرش اتاق را بالا زده , مقداری خاک ( که از قبل تهیه شده بود ) را در آنجا می ریزند بعد یک میخ در محلی که خشتها را می گذارند .در زمین فرو می کنند , خشتها را برروی آن می گذارند . بعد از نشاندن زائو بر روی خشت ها قابله در حالی که لنگی بر روی پایش انداخته در مقابل وی می نشیند . فردی دیگر در حالی که تکه پنبه ای را در دست دارد بالای سر زائو ایستاده و با آن عرق او را پاک می کند . این عمل باعث می شود که لکهایی که بر روی صورت زائو است پاک شود .
زمانی که زایمان سخت و طولانی می شد رسمهای خاصی را به اجرا در می آوردند :
1- هر زنی که وارد اتاق می شد از هنگام ورود کفشها را از پا در آورده بالای سر زائو رفته آنها را به هم می زد و می خواند «مَ اُندِم تُو هم بِدا» بعد از چند بار گفتن در کنار بقیه می نشست
2- عده ای از افراد به پشت بام رفته و پاهای خود را بر پشت بام می کوبند تا زایمان سریعتر انجام گیرد.
3- اذان بی موقع می گفتند تا مردم برای زایمان سریعتر زائو دعا کنند .
بعد از تولد نوزاد وجدا شدن جفت از رحم مادر قابله شروع به بریدن ناف می کند . ابتدا بند ناف را بین انگشتان گرفته و در حالی که بند ناف را می فشارد انگشتان را در جهت ناف حرکت داده و می کشد تا خون از داخل جفت به ناف نوزاد منتقل شود . بعد از چند بار انجام این عمل نخ سیاه وسفیدی را در دو تا سه قسمت بین ناف و جفت ,جفت بسته و ناف نوزاد را با قیچی خیاطی می برد . سپس مقدار مخلوط روغن و گاریرونگی را روی قطعه ای از پنبه ریخته بر روی ناف گذاشته با ناف بند می بندد . این عمل را تازمانی که ناف بیفتد ادامه می دهند . برای ضد عفونی ناف نیز از دود مروتلخ , کریشک و اسپند استفاده می کنند .
قسمت روی سر نوزاد را «جُودَنَه» می گویند قابله بعد از بستن ناف نوزاد چهار طرف سر او را می مکد (جودنه , پشت سر , و دو طرف نبض شقیقه (پی کُش) ) بعد مقداری روغن حیوانی به جودنه نوزاد کشیده مقداری مُورد روی آن ریخته (چون معتقدند مُورد باعث قوت سر می شود ) بعد از گذاشتن پنبه بر روی آن , سرش را با کایه می پوشاند.
بعد از پوشاندن لباس بر نوزاد , قابله با دستمال کوچک مل مل صورت نوزاد را که چند دقیقه قبل از روغن زده پاک می کند . سپس با قطعه پنبه ای پودر توتیا را به صورتش می زند تا غبر و غبار را از چهره او خارج شود سپس چشمانش را سورمه کشیده او را نیل می کند (قسمتهایی که نیل کشیده می شود : وسط دو ابرو , روی نوک بینی , روی دو گونه, دور دست راست وپای چپ , و روی شکم ) این کار را تا زمانی که بند ناف بیفتد ادامه می دهند .
بعد از اتمام کارهای مربوط به نوزاد , او را به دست پدر و یا پدر بزرگش داده اونیز در گوش راستش اذان و در گوش چپ اقامه می گوید .
با انتقال زائو به رخت خواب , قابله داخل ابروهای وی خطاط کشیده , همچون نوزادش وی را نیل می کند . با نیل بالا سر زائو علامتی نیز به شکل به علاوه رسم می کند . برای اینکه اجنه به او و فرزندش نزدیک نشود . بعد نخ سیاه و سفیدی که در هم تنیده شده (نخ چله) به دور دست و پای نیل شده زائو و نوزادش می آورد.
قابله زائو و نوزاد را در کنار هم خوابانده , با یک داس دور آن دو را خط کشیده و هم زمان می گوید«خیچ می کشم , خیچ »افراد حاضر جواب می دهند: «بَرِه کِه » ( برای چه کسی ؟) قابله می گوید : «اَدَورِ بِچِ بِنَهِ» و بار افراد جواب می دهند :«بِکَش کِه مبارَک» قابله برای بار دوم نیز این کار را انجام می دهد منتها وی در جواب حضار می گوید :«وَسِه زِنِ زادمو» . افراد نیز باز در جوابش می گویند « بِکَش کِه مبارَک » . مردم این کار را برای دور کردن جن از اطراف زائو و نوزادش انجام می دهند .
زایشهای امروزدر زایشگاه انجام می شود از جمله : روسومی که امروز وجود دارد بردن چشم روشنی برای زائوو نوزاد از طرف پدرنوزاد و اقوام نزدیک آنها در اولین ملاقات است در ضمن هنگام مرخصی از بیمارستان و ورود به منزل گوسفندی را ذبح می کنند .
غذا ها و خوراکی ها:
از همان روز اول که مادر نوزاد جوشانده دوای گل یکی می دهند . (معتقدند در مصرف این دارو در زائو باعث تمیزی شکم و رحم شده تمام کثافات مانده در رحم را به طرف خارج حرکت می دهد.) این دارو را 3 یا 4 روز به وی می خورانند .
در روز سوم مقداری چهار تخمه را در روغن بو داده , شیره نبات را به آن اضافه کرده , بعد از غلیظ شدن مقداری پودر گرمی به آن اضافه کرده , از روی حرارت بر می دارند . این مخلوط را بعد از سرد شدن به زائو می دهند . در این روز جلاب آویشن نیز درست کرده به زائو می دهند . گرمی نیزاز غذا هایی است که در یکی از روزهای نخست زایمان به زائو می دهند .زائو در مدت 7 یا 10 روز اول زایمان می بایست در خوردنی های خود پرهیز بنماید چرا که اگر وی مریض شود نوزادش نیز مریض خواهد شد . به همین خاطر طی این مدت بیشترین نوع غذایی که مصرف می کند تخم مرغ آپ پز می باشد.حلوای آرد و روغن و حریره مغز بادام از دیگر چیزهایی است که به زائو داده می شود . تا قبل از سه اذان به نوزاد شیر نمی دهند در این مدت بجای شیر مادر شکر داغ (نانای بچیا ) و آب قند می دهند .مادر در اولین باری که به نوزاد می خواهد شیر بدهد (آغوز یا زک) را روی خاکستر دوشیده و بعد که شیر سفید رنگ شد آن را به نوزاد می دهد.برای رفع زردیون نوزاد به او جوشانده ی کنار عناب و سَپِسُومی دهند . چراکه این گیاه خنک بوده برای رفع زردیون مناسب است .برای درمان دهان درد نوزاد نیز داروهای مختلف استفاده می کنند .
1- مقداری الیله ی زرد را روی کَلِنگِ نَو(جای مَوِیِ استفاده نشده ) می سائیدند . پودر به دست آمده را در دهان نوزاد می کشند.
2- پودر شیر خشت, خنک چکیده , تبا شیر , مقداری زاغ و گِل ارمنی را با هم مخلوط کرده با انگشت به دهان نوزاد کشیده تا دهانش بهبود یابد .
مراسم بعد از زایمان
مراسمی که بعد از زایمان در روستا برای زائوانجام می دهند همه مربوط به روزی است که زائو را به حمام می برند ( و روزهای بعد از آن) .این مراسم عبارتند از :
1- بستن کمر زائو با گچ:
در روز سر شوئی زائو فردی که در بستن کمر مهارت دارد ( قابله قدیمی) را به منزل دعوت می کنند .وی مقداری گچ را با آب مخلوط می کند در حالی که زائوبه شکم خوابیده قابله مقداری از گچ را بر روی کمر , شانه ها , برروی پاشنه پاها و زیر زانوها می گذارد. بعد از 10-15 دقیقه آنها را بر می دارد.آنها معتقدند با این کار اعضای بدن سر جای خود بر می گردند .
2- گذاشتن تخم مرغ پخته در دو طرف دهان :
زمانی که زائو در رختخواب خوابیده تخم مرغ آپ پز شده را در دو طرف دهانش گذاشته تا یواش یواش دندان زده و قورت دهد .
3- مالیدن خنک چکیده به صورت زائو:
بعد از بلند شدن زائو از زیر گچ و قبل از رفتن وی به حمام مقداری خنک چکیده به صورتش می مالند.
4- حمام بردن زائو:
قابله زائو را به حمام برده تا او را غسل دهد . رسم دیگری که در داخل حمام انجام می گیرد :
پرتاب تخم مرغ زنده به پشت سر :
زائو تخم مرغ زنده ای را که با خود به حمام آورده از جلو به پشت سرش پرتاب می کند . طوری که از بالای سرش بگذرد.
قابله بعد از انجام این کار توسط زائو شروع به شست و شوی زائو می کند (با استفاده از پی حیوانی , سفید آب , و کیسه .) بعد از اتمام شستشو انواع غسل ها را از نفاس, استحاضه و…. به او داده وی را طاهر می کند و خودش از حمام بیرون می آید .(در گذشته بسیار دور چون مردم غسل نمی دانستند کاسه ای که معروف به جوم دعا بود را در داخل پیتهای 5 منی پر آب ریخته و آن آب را به عنوان غسل بر روی زائو می ریختند ). زائو بعد از بیرون آمدن از حمام لباس سبزی که مادرش قبل زا زایمان برایش آورده می پوشد .
5- دادن زیر بنه:
زیر بنه رسمی است که از گذشته به ارث رسیده است . در گذشته زیر بنه شامل : برکُو, اَخُور,تخمه بوده وامروز صمغ(مخلوط پودر صمغ و مغز بادام) تخمه , شکلات , آدامس , پفک هست.
در گذشته زیر بنه را به کودکان وقتی که به خانه زائومی رفتند می دادند , بچه ها به مادر نوزاد می گفتند:( زیربِنِه مادِه , مُنِ بچِ بَنِه مادِه ) مادر نیز به هر یک از آنها یک مشت می داد .ولی امروز زیر بنه را بین اقوام پخش می کنند .(وجه تسمیه: چون مواد زیر بنه را زیر بنه (گهواره) نوزاد می گذاشتند به این نام معروف شده است).
6- ولیمه دادن:
در گذشته در این روز گوسفندی را برای نوزاد عقیقه می کردند ( ذبح گوسفند) و با گوشت آن غذای پخته به اقوام می دادند .امروز نیز همین کار را انجام می دهند منتها گوسفند را روزی که زائورا از بیمارستان به منزلش می آورند ذبح می کنند . گوشت آن را یا بین اقوام پخش می کنند و یا در روز سر شویی زائو با آن غذا پخته به اقوام ولیمه می دهند.
7- انداختن میل به پای مادر نوزاد :
بعد از بیرون آمدن زائو از حمام ریختن برنشک بر سر او , به پایش میل می اندازند تا اینکه از اذیت جن ها در امان باشد . میل پای نوزاد را هم برای جلوگیری از زخم شدن پاهایش بعد40 روز در پایش می انداختند.
8- اسم گذاری:
اسم نوزاد توسط خود پدر و مادر تعیین می شود . در گذشته معمولاً اسم اجداد و بزرگان فامیل را بر نوزاد می گذاشتند ولی امروز نامهای انتخابی اغلب نام ائمه می باشد .
9- ختنه کردن :
در گذشته ختنه کردن نوزادان پسر در سنین 10تا 12 ساله صورت می گرفت .برای اینکار پدر پسر قبلاً از ختنه گر در شهر لار وقت می گرفت . گروه نوازندگان (سازو نغاره) نیز دعوت می کرد تا در روز تعیین شده به منزلش بروند . اقوام و خویشان را برای آن روز به خانه دعوت می کرد .
در آن روز معین شده همزمان با ختنه ی پسر نوازندگان نیز کار خود را شروع می کنند . زدن سازو نغاره دو مزیت داشت :1- با شنیدن صدای آن کودک به وجد آمده اندکی از هول وهراس وی می ریخت.2- به خاطر بلند بودن صدای آن , ناله کودک به گوش حضار در خانه نمی رسید .بعد ازانجام ختنه به کودک لباس بلند عربی پوشانده , برای ضد عفونی ناحیه ختنه شده دود مروتلخ ,کریشک و اسپند می دادند .
امروز پدر و مادر نوزاد کار ختنه را به پزشک واگذار می کنند . در ضمن ختنه ی نوزاد بعد ازروز 7 تولد و یا بعد از سر شستن مادر انجام می شود .
10- سوراخ کردن گوش:
برای سوراخ کردن گوش از افراد محلی که در این کار مهارت دارند استفاده می کنند در ضمن با سوزن نخهای خیاطی این کار انجام می شود . عده ای نیز برای انجام این کار به پزشک اطفال مراجعه می کنند .
11- بیرون آوردن دندان :
بعد از بیرون آمدن نخستین دندان نوزاد , پدر و مادرش برا او برنشک ریخته بین اقوام شیرینی پخش می کنند .
برخی اعتقادات در این زمینه :
1- اگر اولین دندان از فک بالا باشد , بدشگون بوده, برای رفع آن نوزاد را از بلندی به پایین پرت می کنند .
2- اگر نوزاد در موقع تولد دارای دندان باشد بدشگون است . باید دندان را کنده برای رفع بلا نیز باید گوسفندی را قربانی کرد .
12- از شیر گرفتن نوزاد:
1- به نوک پستان مادر انواع داروهای تلخ( داروهای گیاهی) و یا رنگهای مختلف می مالند تا کودک پس از چشیدن مزه آن و یا دیدن رنگ ها از خوردن شیر دست بردارد.
2- بعد از اولین باری که کودک شیر مادر را نخورد , مادر برای تشویق کودک با این کار تعداد تخم مرغ آپ پز شده رنگی را بدون اینکه کودک متوجه شود به یکی از اماکن مقدس می برد. بعد از چند ساعت کودک را با خود به آنجا برده و بعد تخم مرغ ها را به او داده و می گوید : چون شیر نخوردی «گَلا» به تو جایزه داده است .
نازایی
در گذشته به اعتقاد مردم نازایی وعدم بارداری زنان به دو دلیل اتفاق می افتاد :
1- افتادن چله:
در واقع وقتی یک زن ازدواج می کند چنانچه درست همزمان با او زن دیگر نوزادی به دنیا بیاورد . اگر آن زن تازه ازدواج کرده تا چندین سال باردار نشود می گویند چله اش به فلان کس افتاده است .
برای بر طرف کردن این نقص یکی از راههای زیر را در پیش می گیرند:
- نشستن زیر چله :
هنگامی که زائو به حمام می رود فرد نازا نیز همراه او به حمام رفته , مقابل زائو نشسته , آب گل آلود به دست آمده از شستن سر زائو را بر سر خود می ریزد .به این عمل اصطلاحاً نشستن زیر چله می گویند .
- شیر ریختن روی سر :
چنانچه فرد نازا زیر چله ی زائو ننشیند . خود زائو از وی می خواهد تا به منزلش بیاید تا هنگامی که به نوزادش شیر می دهد بر روی سر او نیز مقداری شیر بریزد.
- خوردن کپ کنده:(باقی مانده غذا): زائو مقداری از باقی مانده غذای خود را با تکه نان و شیرینی را که گاز زده برای فرد نازا (به علت افتادن چله) می فرستد . تا از آن غذا ها بخورد و بچه دار شود.
چنانچه چله زنی به مرده افتاده باشد نیز باید بدون اینکه کسی فرد نازا را ببیند کنار قبر فرد مورد نظر رفته و از روی قبر او رد شود و طوری که پایش را روی قبر فرد نگذارد.
2- سحر و جادو :
بنا به اعتقاد برخی از افراد روستا بعضی از زن و شوهر ها از سوی عده ای از دشمنانشان طلسم می شوند تا بچه دار نشوند .راه حل این مشکل نیز عبارت است :
- طلاق زن و شوهرها و ازدواج مجدد آنها .
- گرفتن دعا از دعا نویسان
در گذشته یکی از داروهایی که بزرگتر های روستا به زنان نازا می دادند : شِرَی کَفِ تُوَه می باشد . آنها معتقد بودند که این دارو در رفع نازایی موثر است .
امروز نیز در روستا هستند افرادی که معتقد به مطالب بالا باشند ولی به طور کلی زن و شوهرهایی که از وجود فرزند در کانون خانواده شان محروم اند با مراجعه به مراکز پزشکی و مصرف داروها و آمپول ها در رفع مشکل تلاش می کنند .
سقط جنین:
سقط جنین از جمله اتفاقاتی است که در گذشته نیز روی می داده استو سابقه ی طولانی دارد . در این روستا سقط جنین به دو علت روی می داده است :
1- داشتن موی عقربی :
موی عقربی در زنان ممکن است در دو ناحیه زیر گوش وکمر بروید در مردان در قسمت آلت تناسلی رویئده می شود .این مو حتی در فرزندان وجود دارد. ناحیه رویش این مو در بدن فرزندان قسمت کمر است . (شکل موی عقربی به این صورت است که دایره وار به دور هم پیچیده شده است ).
چنانچه زن یا مردی موی عقربی داشته باشند نمی توانند جنین را به ثمر برسانند و آن را سقط می کنند . برای از بین بردن این مو باید آن را به گونه ای بسوزانند که محل آن زخم عمیقی ایجاد شود .حتی گاهی مواقع عمداً اقداماتی انجام می دهند تا زخم ایجاد شده بدتر و شدیدتر گردد .بعد از آن نیز می گذارند تا خود به خود بهبود یافته و خوب شود با رفع این مو از بدن زن ومرد می توانند به بچه دار شدن خود امیدوار گردند .
وقتی که زن و شوهر بعد از اینکه صاحب یک یا چند فرزند شدند امکان دارد نوزادان دیگر را سقط نمایند .در این هنگام است که می گویند آخرین بچه ای که زنده متولد شده دارای موی عقربی است . از آنجا که سوزاندن موی عقربی درد و زجر زیاد دارد فرزندان را به جای داغ کردن پیش آقای آیت اللهی برده تا به کمرش مهر بزند .
2- نداشتن قوت کمر :
از جمله دلایل سقط جنین در روستا نداشتن قوت کمر در زنان است .اقدامات لازم برای رفع این نقیصه شامل موارد زیر می باشد:
- بستن قفل به کمر زن : قفل را به همراه موی شتر (پشم شتر) به خانه بزرگ شهر لار (آقای آیت اللهی ) برده , زن آقا بعد از خواندن دعایی بر قفل به کمک پشم شتر آن را به کمر زن حامله می زند .
- کشیدن قرص کمر به بهبود این امر کمک می کند .
باورها و اعتقادات زایش و تدفین :
در گذشته مردم معتقد بودند اگر زنی تا 18 سال حامله نمی شد , می گفتند : «چله اش به اژدها افتاده »
1- اگر نوزاد نارس و ناقص به دنیا بیاید می گویند : مُل او را خورده .(مل را جانوری شبیه خروس می دانند)
2- می گویند شکم زن حامله مثل دریاست که جانوران زیادی (از جمله مل) در ان هست , زن حامله حتماً باید ناشتا شود تا مل شکمش پر باشد و گرنه جنین را می خورد.
3- معتقدند اگر آب به داخل رحم زن برود به مرور زمان منجر به تشکیل مل می شود .
4- می گویند مل همراه نوزاد متولد می شود, باید قبل از اینکه اذان بگوید برسرش زد و او را کشت . چنانچه اذان بگوید بچه می میرد.
5- معتقدند چنانچه زن حامله برگ کنار (درخت صدر) شیخ حسن و امام زاده لار را بخورد شکل ان بر روی قسمتی از بدن نوزاد متولد شده می افتد. اگر برگ جویده شود شکل آن تکه تکه و اگر بصورت کامل خورده شود به شکل یه برگ کامل خواهد بود .
6- در گذشته وقتی کودک در گهواره را در اتاق تنها می گذاشتند , یک بریغ اب به همراه مقداری نمک و نعل کنار وی می گذاشتند , آنها معتقد بودند که این وسایل مانع از تنها ماندن نوزاد و اذیت و آزار وی توسط جن ها می شود .
7- بزرگتر ها معتقدند که بار زیاد زن حامله به این علت است که نوزادی که در راه دارد دلش کثیف است .(دِلُش گَنَه اِ).
8- همه ساله چهارشنبه آخر ماه صفر بچه ها را کُوکُو (نیل ) می کنند .تا پیر زن آنها را با خود نبرد .
9- وقتی بچه ای مدام در یک محل زمین می خورد . برای اینکه از این که مانع از ادامه این کار شود میخی را در همان محل در زمین فرو می کنند .
10- معتقدند همراه هر نوزاد انسان یک نوزاد جن نیز متولد شده که هم نام اوست و همه ی مراحل زندگی اش نیز به او شباهت دارد.
11- اگر زن حامله بالای سر مرده برود , چشمان بچه اش شور می شود بنابراین باید وقتی به دنیا آمد باید به چشم نوزاد نمک بریزند.
12- اگر زن حامله دلش چیزی بخواهد ونخورد , چشمان نوزادش سبز می شود.
13- می گویند یک پستان مادر غذا و یکی اب است , نوزاد باید از هر دو پستان شیر بخورد تا رفع گرسنگی و تشنگی شود .
14- اگر گهواره خالی نوزاد را تکان دهند بچه دل درد می گیرد .
15- اگر از بالای سر به نوزاد نگاه کنند چشمان بچه کاچ(لوچ) می شود.
16- زن حامله هنگام زایمان مثل کشتی روی آب است . یا غرق می شود و یا به ساحل می رسد.
17- اگر نوزاد را قلقلک دهند دل درد می گیرد .
18- معتقدند زمانی که بچه بدون دلیل زیاد گریه می کند «درد گُشوُ دارد» برای رفع ان , کودک را روی پای خود به یک دست خوابانده , دست های خودرا روی گوش های نوزاد کشیده و می گویند«گُشُوش نِگِرِه بِچمُ, دردِ گُشُوش نِِگِره بچُم»
19- وقتی نوزادی را برای اولین بار به کسی نشان می دهند برای اینکه نوزاد چشم نخورد فرد باید بعد از گفتن ماشاالله , با انگشت خودمقداری از آب دهانش را به دهان نوزاد بکشد (البته برای جلوگیری از چشم زخم کلمات دیگری چون : نوُم خدا,نوُم رسول بِتِرَکِ چشم حسود, نمک تُوَرزَه , نمک زاغ, اووِ قلیون و…می گویند .)
برخی اغتقادات تدفین
پای شخص محتضر را به طرف قبله دراز می کنند و می گویند (نَفَسُش شَ وَر کَتِ: نفسش به شماره افتاده است)
هنگامی که شخص پیری خیلی مریض باشد طوری که همه بگویند او می میرد و یکباره حالش خوب شود معتقدند که فردی دیگر که جوان تر از اوست خواهد مرد. وقتی شخص کهنسالی می میرد پیرهای هم سن و سال او می گویند (پایمو سست وا بُدِه).
بالای سر محتضر گریه نمی کنند زیرا معتقدند (جوش وا فِرِشتَ مَلاکَ اَگردِ)جان کندنش طولانی تر می شود .
بعد از اینکه کسی مرد زنها شروع به (وو شیون کردن ) جیغ زن می کنند و بدین وسیله مردم را خبر می کنند . دخترهای جوان ازدواج نکرده یا عقد کرده وو شیون نمی کنند زیرا خجالت می کشند و زشت است .
میت را با همان رختخوابی که رویش دراز کشیده به غسال خانه می برند . فرقی نمی کند چه موقع باشد همان لحظه او را غسل و دفن می کنند . دو سه نفر از خانه میت وسایل مورد نیاز غسل و کفن را که شامل کفن -کیسه حمام – لیف حمام است را در دستمالی به نام سارُخ می پیچند در سینی می گذارند و مقداری نان نازک ( نانی محلی است ) در سینی می گذارند روی سینی را با پارچه سیاه (اگر متوفی پیر است ) می پوشانند و یا با پارچه سبز (اگر متوفی جوان است).سینی را به غسال خانه (خَصال خونه) می برند.
در گذشته که لوله کشی آب نبود از آب, آب انبار برای غسل میت استفاده می شد از این رو مردم تا وقتی مرده را دفن نکرده بودند آب از آب انبار بر نمی داشتند چون می گفتند(اَوِ دُمِ تَن شورِ).
غسل کردن میت : ابتدا بدن میت را کیسه و لیف می کشند تا هر چه مانع اب است پاک شود و بدن را آب می کشند .
اول با آبی که با سدر مخلوط شده (آب و برگ کنار) دوم با آبی که با کافور مخلوط شده سوم با آب خالص میت را غسل می دهند.
در گذشته قبل از غسل زیر ناخن میت را تمیز می کردند امروزه نه . هنگام کفن کردن مقداری تربت کربلا بر روی سینه و پیشانی میت می کشند .
کفن میت : عده ای از کفن متبرک شده ی کربلا استفاده می کنند . کفن باید کاملاً پاک و طاهر باشد و از جنس تترون یا چلوار است . ابتدا مقداری کافور به پیشانی – کف دو دست – سر زانو ها و سر دو انگشت بزرگ پاها می مالند .کفن مردان 7تکه و کفن زنان 9 تکه است . کفن زنان شامل : پاپیچ(تکه پارچه ای که مثل جوراب به دور پا می پیچند ), سینه بند , پیشانی بند , روسری , سلوم(شکل لباس بدون آستین است که به گردن میت می اندازند ), چادر , رو بند , شورت و لنگ . کفن مردان مثل کفن زنان است اما سینه بند و رو بند ندارند .
انگشتری از خاک کربلا به انگشت میت می کنند و معتقدند به بزرگی امام حسین (ع) و قداست خاک کربلا عذاب قبر کم شده و خدا از گناهان فرد مرده می گذرد . در گذشته دو تکه چوب به اندازه یک وجب از برگ تازه درخت نخل جدا می کردند و در بغل راست و چپ میت می گذاشتند و بعد او را کفن می کردند و معتقد بودند تا وقتی چوبهای ترو تازه است عذاب قبر از میت برداشته می شود . بعد از کفن کردن صورت میت را باز می گذارند تا اقوام و خانواده اش آخرین وداع را با میت بکنند . زن حامله و حائض اجازه دیدن میت را ندارد چون معتقدند بعد از به دنیا آمدن بچه چشمش شور می شود و زن حائض باعث عذاب میت می شود .
جسد را بر روی تختی می گذارند و پارچه ای سیاه یا سبز روی سینی را بر روی جنازه می کشند . در حیاط غسال خانه بر میت نماز می خوانند . زنان و مردان , پیر و جوان در تشیع جنازه شرکت می کنند . در گذشته جوانان به تشییع جنازه نمی رفتند اگر خانمی دوست داشته باشد جنازه را بر دوش می کشد .بر جنازه فرد جوان شباش می ریزند و (کلو لو) می کشند. کسی این شباشا (بَرَنِشَک) را جمع نمی کنند چون معتقدند باعث وارد شدن مصیبتی بر آنها می شود . موقع حمل جنازه یک سینی که حاوی نان نازک و شیرینی برای خیرات است به قبرستان می برند .
به دفن کردن میت می گویند(شَ زِرِ گِل بِکُنِن, شَ خاک بُکُنِن). میت را به پهلوی راست می خوابانند و پشت سر میت خشت می گذارند تا به عقب بر نگردد . گره کفن را باز و صورت میت را بیرون می آورند . زیر سرش یک خشت می گذارند و صورتش را روی خاک می گذارند . فردی که این کارها را انجام می دهد به میت محرم است . فردی که داخل قبر است دست راست خود را به شانه ی راست میت و دست چپ خود را بر شانه ی چپ میت می زند و به این وسیله میت را آگاه می سازد که مرده است .
با آجرهای سیمانی دهانه ی قبر (اَلَد) را می پوشانند و داخل قبر خاک می ریزند. آب روی قبر می ریزند تا خاک ها بچسبد و پارچه ای که روی جسد بود را روی قبر پهن می کنند . تا هنگامی که سنگ قبر برای میت نگذاشته اند پارچه روی قبر پهن است.
نان نازک را به افراد دور قبر می دهند و معتقدند در قبر هر مرده ای سگی بنام هفّسو قرار دارد که قصد حمله به متوفی را دارد هر تکه از نانی که مردم می خورند به دست او می رسد و نان را پیش سگ می اندازد تا سگ به او حمله نکند.
وقتی کسی مرده آشنایان به حمام نمی روند -گِلِ سر شور استفاده نمی کنند – موهای خود را شانه نمی کنند زیرا این کارها شگون ندارد .(نِخَشِ) و انگار آنها نیز مثل مرده غسل می کنند . در کنار قبر مقداری باروت آتش می زنند تا حیوانات وحشی از قبر دور شوند .
مرده از مرگ خود بی خبر است وقتی مردم جسد را دفن کردند می روند مرده بلند می شود که همراه با مردم برود ناگهان سرش به سنگ لحد(اَلَد) می خورد آن وقت با حسرت می گوید ای وای که من مرده ام . هیچ وقت قبری را قبل از فوت کسی حفر نمی کنند زیرا قبر خالی انتظار می کشد که زودتر مرده ای را در بر گیرد و زیاد منتظر نمی ماند و مردم دچار مرگهای ناگهانی می شوند .
اگر باران به داخل قبر بچکد خشکسالی رخ می دهد برای رفع خشک سالی تکه ای از لباس میت را پاره می کنند و آتش می زنند . بچه های زیر شش ساله سنگ قبر ندارند . برای این بچه ها به جای سنگ روی قبر سیمان یا گچ می مالند . لباس های تن میت را طاهر می کنند بعد دور می ریزند .سنگ قبر را تا یک سال قرار نمی دهند (سنگُش نابَین) چون می خواهند اذان خروس را بشنود . اگر کسی خودکشی کند نماز بر جنازه اش نمی خوانند و خیراتش را نمی خورند . مردم در بازگشت از محل دفن تا خانه میت نزدیکان را همراهی می کنند بعد به خانه خود می روند .
تنها فاطمه الزهرا(س) فشار قبر ندارد. وقتی فرد عذاب قبر می شود شیر مادرش از دماغ و ناخن انگشت پایش بیرون می اید .
شیوه ی قبر کندن : در گذشته قبرها مستطیل شکل به عرض یک متر و طول دو متر بود . بعد از حفر از روی زمین و در طول قبر به اندازه ی یک متر حفره ای را ایجاد می کردند .و مرده را در این حفره قرار می دادند و جلویش را با خشت و کاه گل می بستند و داخل قبر خاک می ریختند . امروزه قبر مستطیل شکل به عرض یک متر و طول دو متر , ته قبر جایی که مرده می خوابد تنگتر است و بعد از آن قبر گشاد تر می شود تا دونفر به راحتی بتوانند وارد قبر شوند ومرده را داخل قبر بگذارند و بعد با سنگهای سیمانی لحد را می پوشانند و داخل قبر خاک می ریزند .
در بائن دو قبرستان وجود دارد : یکی قبرستان غریبه ها که مخصوص کسانی است که در بائن متولد نشده اند و اهل آنجا نیستند . دیگری قبرستان آشنایان که مخصوص اهالی است . قبرستان آشنایان تقسیم بندی شده و هر فردی در کنار طایفه خود باید دفن شود نه جای دیگر . این دو قبرستان در کنار زیارت گاه شیخ حسن واقع شده اند. همه ی قبرهای قبرستان رو به قبله هستند . کسی با انگشت به طرف قبرستان یا جنازه اشاره نمی کند و باید فوراً انگشت خود را گاز بگیرند و زیر پاشنه پای خود بگذارند و فشار دهند یا فقط انگشت خود را گاز بگیرند وگرنه مرده آنها را با خود می برد یعنی اشاره کننده می میرد.
رسومات:
از ساعتی که مرده را دفن می کنند اولین روزه پرسه حساب می شد . مجلس زنانه در خانه میت و مجلس مردانه در مسجد بر پا می شود . در گذشته می گفتند : اگر فردی قبل از دفن میت در خانه میت بوده بعد از دفنش باید به خانه میت برگردد وگرنه باید تا یازده روز به خانه میت برود تا مصیبتی بر او وارد نشود . تا سه روز بعد از مرگ متوفی افراد خانواده او هر لباسی را که بر تن دارند عوض نمی کنند و بعد از سه روز لباس سیاه بر تن می کنند .
اگر کسی در فاصله ی عصر روز جمعه تا صبح روز شنبه بمیرد او را دفن می کنند و مراسم ختم برایش نمی گیرند . حتی روز سوم- هفتم – چهلم برات نیز در این فاصله برگزار نمی شود زیرا عصر روز جمعه تا صبح روز شنبه را شنبه می شمارند و شنبه اولین روز هفته است هر اتفاقی در این روز بیفتد در تمام طول هفته تکرار می شود . تا یکسال خانواده متوفی لباس سیاه می پوشند – حنا نمی بندند – عروسی نمی روند و نمی گیرند زن متوفی تا یکسال خانه نشین است . زنان تا یکسال اصلاح نمی کنند زیرا همانطور که مو از ریشه کنده می شود غم مرده نیز از بین می رود و ممکن است مصیبتی دیگر بر آنها وارد شود .
روز اول : در خانه ی متوفی حلوای کلیکی درست می کنند . (این حلوا مخلوطی از آرد و روغن است ) . در این روز مردمی که به خانه متوفی می روند به هم دیگر تسلیت نمی گویند .زنان در بازگشت از مجلس پرسه یکی دو برگ سبز از جایی می چینند و با خود به خانه می روند . قبل از وارد شدن به خانه کفش خود را در می آورند و لنگه به لنگه می پوشند .(پای چپ در پای راست و پای راست در پای چپ) به این وسیله می خواهند مصیبت را از خود دور کنند .
روز اول تا هفتم پرسه بر گزار است و بعد روزهای پانزدهم – چهلم -برات – عید فطر مراسم می گیرند . هیچ کس دوست ندارد در مورد مرگ , متوفی , قبرستان حرف بزند چه از خانواده متوفی و چه دیگران زیرا فکر می کنند ممکن است مصیبتی بر آنها وارد شود از این رو ابتدا حرف خود می گویند ( حرفِ خَشی بزَنَم, خواجه ی خضر گذر بُکُن , فلانی خداش بیامرزا, خدا بیامرز, خدا رَمَت اُش بُکُن)
روز سوم : خانواده و آشنایان متوفی لباس سیاه یا تیره بر تن می کنند. لباس های قابل استفاده متوفی را به فقرا می بخشند . به غسال پول و دو دست لباس کامل می دهند . به غسال مرد (یک شلوار و یک تنبان , دو شورت , دو پیراهن , دو جوراب, دو دمپایی یا کفش , دو دستمال مردانه (غَدرَ)) می دهند . اگر غسال زن باشد : 2شلوار یا تنبان ,2پیراهن زنان ,2 جوراب , 2 دمپایی ,2 روسری زنانه و دو چادر می دهند .
در این روز هنگام نهار مقداری پیاز و ترشی می خورند تا مرگ تلخ شود در گذشته پیاز و دل و جگر می خوردند . هر کس در مراسم ختم ( چه روز اول – سوم….. چهلم ) لباسش بسوزد حتی به اندازه یک سوراخ کوچک باید هم وزن لباسش شیرینی یا صدقه بدهد وگرنه مصیبتی بر او وارد می شود .
خیرات فرد وصیت نکرده را نمی خورند حرام است . خیرات فرد شراب خوار را نمی خورند چون نجس است در مراسم ختم به شخصی که از مردم پذیرایی می کند می گویند: ( مَجِمَی خَشی بِگَردَنِش ) یعنی در خوشحالی ها و عروسی از مردم پذیرایی کنی .
سوگواری کردن : در بائن مراسم عزاداری و تدفین برای زن و مرد فرقی نمی کند . وقتی زنی برای تسلیت گفتن به یکی از زنهای خانواده متوفی می رسد دو دست خود را دور سر هم می پیچند و با صدای بلند گریه می کنند . هنگام گریه خاطره ای را که با متوفی داشته اند به صورت گریه بیان می کنند .برای تسلیت گفتن می گویند : ( تسلیت عرض اَکُنِم غم آخِرُت بو, حیات خوت بو, حیات همسرت بو, بِچیات تَ چراغِ دِل بِن, دادو خُنگو اَز پشت هم نچی , حیات برادرت بو) و برای خداحافظی می گویند : (خداحافظ دِگَ بد نبینی , وَ سَلامت پای خَشی واخونَ اُنِسی, خیر و خَشی ببینی, هیچ کِس بد نبینه , اَجای بد نچی, اِستا نچم).
فاتح رفتن: اولین پنجشنبه بعد از مرگ متوفی فقط مردها به فاتحه می روند, پسر بزرگ متوفی جلو مردها راه می رود و شال سیاهی بر گردنش می بندد . سومین پنجشنبه بعد از مرگ متوفی اول زنان به فاتحه می روند و بعد مردها . زنها پارچه ای را بر روی قبر پهن می کنند . زن یا دختر متوفی قبر را در آغوش می گیرد و گریه می کند . یک نفر خوردنی هایی که برای خیرات است را به مردم می دهد . مقداری گل خشک شده که از قبل در آب خیسانده اند بر روی قبر می ریزند . دو شیشه گلاب در دو سر قبر می شکنند و بر روی قبر می ریزند . دو شمع در دو سر قبر روشن می کنند . اسپند دود می کنند و دور قبر می چرخانند . گل و گلاب باعث معطر شدن قبر می شود و شکستن شیشه گلاب باعث آگاهی مرده از آمدن خویشاوندانش می شود . زنها به خانه می روند و مردها برای فاتحه خوانی می آیند . در سر قبر مراسم خاصی برای نوحه خوانی و به گریه انداختن دیگران نداشته و ندارند .
عده ای از زنها برای تصلی دادن به خانواده متوفی از روز اول تا هفتم در خانه او می مانند و به خانه خود نمی روند . برای بچه ها هیچ وقت عزاداری و مراسم ختم نمی گیرند . در گذشته برای ناهار گوشت گوسفند و ماش (ماشک) می پختند و به مردم می دادند .
از روز اول مرگ متوفی تا چهلم و همچنین در ماه محرم مَوِ درست نمی کنند یا ماهی برای درست کردن مَوِ در خمره نمی کنند .
زیرا ماهی (چَشُ کَپ اُشِ) مثل انسان زنده است و شگون ندارد . هر وقت برای خیرات چیزی به خانه متوفی می آورند مثل نان – حلوا – چای و …. باید طاق باشد (یعنی به اعداد 1-3-5و.. ختم شود ). اگر جفت باشد یعنی یکی دیگر هم بمیرد .
رسم است از روز اول تا چهلم هر روز از خانه متوفی غذا برای یک شخص فقیر ببرند . غذایی که برای خیرات متوفی به همسایه ها می دهند همسایه بعد از خالی کردن ظرف آن را نمی شوئد چون معتقدند غم را از انها می شوئد و برای خود به ارمغان می آورد یک روز قبل از ماه محرم لباس سیاه خود را در می آورند و لباس سفید می پوشند چون معتقدند عزاداری برای امام حسین (ع) مقدم تر و واجب تر از عزاداری بر عزیزان خودشان است .
برات : روز یازده و دوازده شعبان برات می نامند. یازده مخصوص غریبه ها و دوازده مخصوص آشنایان است . در این روز زنانی که بچه های (تازه به دنیا آورده تا شش ساله ) خود را از دست داده اند برای شادی روح آنها کوزه های کوچکی را پر از شربت می کنند و به بچه های دو تا ده ساله می دهند . می گویند هر سال برات بچه هایشان کنار حوض کوثر با هم بازی می کنند و منتظر اند مادرشان کوزه برایشان بفرستند. کوزه سال گذشته وقتی می شکند که بچه های زنده کوزه خود را بشکنند .
در برات برای زنان ومردان در گذشته نیز خیرات می کنند . خیرات بزرگتر ها نان – شیرینی – کیک – زولبیا و …. است .
روز 12 شعبان برای تازه در گذشته یا متوفی سال گذشته که برایش برات نگرفته اند مراسم ختم می گیرند .
می گویند وقتی بچه ای میمیرد پرنده ای کوچک می شود و برروی درختان بهشتی می نشیند.
عید: روز عید فطر مردم بعد از خواندن نماز عید و افطار کردن به خانه ی تازه در گذشته ها می روند . زنها بعد از سلام و احوال پرسی با خانواده متوفی به جای تبریک گفتن عید به او می گویند : ( عید بر شما نِخَشِ) . همه ی مردم در عید فطر به دیدن اهل قبور می روند بر روی سنگ نوشته ی قبرها یک یا دو سنگ کوچک گذاشته . ابتدا قبر را با آب می شوئند . یک حمد و سه توحید می خوانند و با سنگ چند مرتبه بر قبر می زنند ومرده را آگاه می سازند که به دیدنشان آمده اند . وقتی می خواهند برای کل مردگان فاتحه بخوانند یک حمد و یازده مرتبه توحید می خوانند . بعد از فاتحه خواندن برای میتی که تازه مرده است به فاتحه خوانی دیگر قبور نمی روند چون نِخَشِ.
همه هر پنج شنبه برای اموات خیرات می کنند و می گویند هنگام خیرات کردن بادی از روی مرده عبور می کند که نشان می دهد به یادش هستند . زیاد در قبرستان نمی مانند زیرا اعتقاد دارند مرده ممکن است بخواهد با دیگر مرده ها به جای مقدسی مثل کربلا برود و نشستن یک آشنا در کنار قبر به منزله مهمان برای اوست . نمی تواند مهمانش را تنها بگذارد .
مداحان: هیچ وقت رسم نبوده برای کسی مداحی کنند . این بیت که بیان گر همین مفهوم است را می خوانند:«کسی بهر کسی ماتم نگیرد خودت برخیز و بر خود ماتمی گیر». روز اول پرسه آقا شخص روحانی در مسجد قرآن می خواند و مراسم روضه خوانی بر گزار است. عصر همان روز در خانه متوفی , آقا برای خانم ها روضه امام حسین(ع) می خواند و زنها برای امام حسین (ع) گریه می کنند .
اعتقادات: وقتی چیزی خیرات می کنید اول به فرزند خود بدهید وگرنه به مرده نمی رسد. از مجلس پرسه به منزل شخص دیگری یا به عیادت کسی نمی روند زیرا برای میزبان ومریض بد شگون است . زنان صاحب عزا در تمام روزهای پرسه جهت احترام به واردین و یا استقبال و بدرقه آنها از جایشان بلند نمی شوند زیرا باعث مرگ یکی دیگر می شود .
وقتی کسی مرده و چشمانش باز مانده می گویند : (از دنیا سیر نوابُده) ,(چَشُش اَدُنیا اِسی).
هنگام قیامت همه تکه های کفن را باد می برد فقط سلوم باقی می ماند .
گوسفند یا گوساله ای را که در عید قربان , قربانی می کنند , معتقدند به شکل مرکبی در می آید که میت با آن از پل صراط عبور می کند .خانواده متوفی استخوانهای گوشت قربانی را دور نمی ریزند و آنها را جمع می کنند و در قبرستان خاک می کنند.
عید قربان سال بعد باید یک خروس قربانی شود و استخوان هایش را در پارچه ای سفید بپیچند و در کنار قبر میت به خاک بسپارند که برای مرده اذان (اذون) بگوید .
اگر بعد از مرگ کسی عقد و عروسی زیاد صورت بگیرد می گویند : ( میت صورتُش خُرَم بُدِه).
اگر بعداز مرگ کسی یک یا چند نفر دیگر بمیرند می گویند: ( قدَمُش سبک بوده و فلانی را نیز با خود برده است .
رُوزِ اَوَل تَشِ روز دوم بَلَ تَشِ روز سوم اَو اَلَویِ تَشِ) : یعنی روز اول مرگ متوفی برای بازماندگانش داغ است روز دوم مثل آتش زیر خاکستر و روز سوم مثل اتشی که بر روی آن آب می ریزند است . یعنی به تدریج داغ مرده برای بازماندگانش کمتر می شود .
کنایات و باورها : معتقدند هر کس ستاره ای دارد که با مردن او ستاره اش آتش می گیرد .
خاک بدن مرده بسیار نرم است . اگر مقداری از این خاک را روی خانه ای بریزند تمام افراد آن خانه بخواب مب روند , این کارها را دزدها انجام می دهند .
اگر عزرائیل از کنار شخصی عبور کند نا خود آگاه بدنش مرتعش می شود .
می گویند یک شخص زنده در خواب نباید هیچ وقت چیزی به مرده بدهد وگرنه می میرد .
به شخص مسن از پا افتاده که نمی میرد می گویند : ( .امُنده که دُم خَرِ دَجّال بِگر).
انگور را برای خیرات مناسب نمی دانند چون در تغییر و تحولی به الکل تبدیل می شود , (اَخیر ناچو).
نفرین ها : خدا بُکُن اَرویِ جاگه بِکِوِش و اکَکَ کرم بِوِش: خدا کند بر روی رختخواب افتاده باشی و بدنت را کرم بخورد ولی نمیری.
خدا بُکُن کَلُ کور از دُنیا اُچِش : یعنی نتوانی در هنگام مرگ شهادتین را بگویی .
تَش تَ تِک بِکِت : مرگ عزیزانت را ببینی و غمشان چون آتش تو را از درون بسوزاند .
اَیک جاگی اُچِش واپَس نی یَش: جایی بروی که برنگردی.
جوونَ مرگ بِوِش : در جوانی بمیری.
خواستگاری و نامزدی:
خواستگاری در فیشور معمولا” به این صورت است که پدر و مادر داماد با پدر و مادر عروس صحبت میکنند یا اگر پسری از دختری خوشش آمد این را مستقیما” به خود دختر نمیگوید ابتدا این موضوع را با پدر و مادرش در میان میگذارد و پس از تایید،آنها دختر را از والدینش خواستگاری میکنند و اگر دختر رضایت داد برای مدتی نامزد میمانند،در ضمن ازدواج فامیلی نیز در فیشور بسیار رواج دارد که در این صورت این مراحل به سرعت انجام میگیرد.از چند روز قبل از عروسی عروس و داماد وسایل عروسی را آماده میکنند،معمولا” بیشتر خریدها بر عهده خانواده داماد میباشد…خانواده عروس چیزی به عنوان جهیزیه برای عروس آماده نمیکنند و معمولا” مقدار زیادی طلا و جواهرات به عروس میدهند.
طریقه دعوت کردن مردم به عروسی:
در زمان گذشته از یک هفته قبل توسط خانواده داماد تعدادی زن و مرد از اقوام نزدیک خود را به صورت دسته دسته به خانه های مردم میفرستادند و از این طریق آنها را برای عروسی دعوت میکردند.امروزه کار راحتتر شده و از طریق فرستادن کارت و تلفن زدن،مردم را به عروسی دعوت مبکنند.
خر خَجَ :
در زمانهای قدیم جوانهای روستا برای جمع کردن هیزم به کوهها و دشتها میرفته و هیزم لازم برای روز عروسی را جمع میکردند و برای پختن غذا این هیزمها را به زیر دیگ عروسی میگذاشتند.(منبع:بهار)
آسیاب کردن گندم و درست کردن نان:
در زمانهای نسبتا” دور زنان فیشوری از چند روز قبل از عروسی گندم را آسیاب میکرند و از آن برای پختن نان عروسی استفاده میکردند اما امروزه دیگر این رسم رواج ندارد و مردم نانی برای عروسی با دستهای خود نمیپند.(منبع:بهار)
لحاف دوزی:
چند روز قبل از عروسی،خانواده داماد لحاف دوز را به خانه خود آورده تا لحاف مخصوص عروس و داماد را آماده کند که معمولا” نصف روز طول می کشد.پس از آماده شدن،اقوام نزدیک جمع میشوند شاباش می دهند که در زبان فیشوری به آن بَرِنه می گویند.لحاف دوزی در زمانهای قدیم انجام میشده و امروزه از آن به عنوان یکی از کارهای عروسی یاد نمیشود.
آماده کردن قند:
معمولا” چند شب قبل از عروسی همه اقوام و خویشاوندان در خانه عروس گرد هم می آیند و برای روز عروسی قند میشکنند اما انجام دادن این کار در سالهای اخیر کمتر به چشم میخورد.این کارها ادامه دارد و معمولا” از چندشب قبل از عروسی اقوام و آشنایان در خانه عروس و داماد گردهم می آیند و شادی میکنند.
بارِزو:
یک شب قبل از عروسی خانواده ی داماد به اتفاق اقوام مواد غذایی لازم برای روز عروسی را به خانه عروس میبرند.این کار در قدیم رایج بوده و امروزه از طرف خانواده داماد غذای آماده برای نهار و شام به خانواده عروس داده میشود.
بشقاب بردن:
روز قبل از عروسی همه ی اقوام و آشنایان دور هم در خانه عروس جمع می شوند و مقداری پول و وسایل دیگر را به خانه داماد می برند که در زبان فیشوری به آن “بشقاب بردن” می گویند،در این روز خانواده عروس به دلخواه خود گل یا کله قند یا هر چیز دیگری را به همراه پول به عنوان شاباش در سینی می گذارند و دسته جمعی به خانه داماد می روند.
حِنو نِسو(حنابندان):
شب حنابندان بیشتر خانمها لباس محلی می پوشند و اقوام داماد به خانه عروس می آیند و این لباس محلی یعنی “گشاد” را بر تن عروس می پوشانند و حنایی را که از قبل آماده کرده اند و با خود آورده اند بر دستان عروس میگذارند.
پسین(بعد از ظهر) آخر:
در بعد از ظهر آخرین روز طایفه ی داماد به همراه ساز و دهل به خانه ی عروس رفته و حنایی که توسط خانواده عروس آماده شده را به خانه داماد میبرند.در آن روز سر داماد را توسط دلاک میتراشند و پس از آن داماد حمام میکند.سپس مراسم حنابندان در خانه داماد در اجتماع مردان طایفه صورت میگیرد وحنای آماده شده را بر دست و پای داماد میگذارند.
پس از این مراسم داماد را جهت پوشاندن کت و شلوار دامادی به صحرا میبرند پس از پوشیدن کت و شلوار داماد با همه روبوسی میکند و همه به او تبریک میگویند سپس داماد را سوار بر اسبی که از قبل توسط پارچه سبزی پوشانده شده است میکنند و به خانه داماد بر میگردند.در مسیر برگشت همسایه ها برای عرض تبریک با شیرینی و گل از داماد استقبال میکنند.
دار بازی:
این مراسم در شب آخر بعد از اذان عشا با نواختن صدای ساز و دهل که در اصطلاح محلی به آن ساز و نقاره می گویند شروع میشود.داربازی نوعی رقص با چوب است که با چوب به یکدیگر حمله میکنند و در مقابل ضربه های چوب یکدیگر دفاع میکنند.
شب آخر:
بعد از مراسم داربازی خانواده عروس با سورمه به خانه داماد میروند و در آنجا خواهر داماد سورمه را به چشمان داماد میکند. پس از این مراسم همه در خانه عروس جمع میشوند و داماد در اتاقی که عروس در آن نشسته است در حضور جمع دو رکعت نماز سنت میخواند و بعد از آن کار عروس مینشیند و سه نفر از اقوام نزدیک یکی یکی رفته و سر عروس و داماد را با ذکر صلوات به هم میزنند، همچنین بچه ای از نزدیکان (معمولا” پسر) را انتخاب میکنند و برای چند بار روی پاهای داماد و عروس مینشانند و رسم است که داماد به این بچه پول یا چیز دیگری بدهد.پس از تمام شدن این مراسم عروس و داماد دست در دست هم پشت آینه شمعدانی که در دست یکی از اقوام است وارد ماشن از قبل تزئین شده میشوند و همه اقوام عروس و داماد آنها را تا خانه داماد همراهی میکنند در جلوی خانه عروس و داماد از ماشین پیاده می شوند و مورد استقبال مادرشوهر قرار میگیرند در هنگام وارد شدن عروس به خانه داماد اقوام عروس از پدر داماد تقاضای پای انداز میکنند و او هدیه ای را به عروس میدهد.در این هنگام حلوایی که در خانه داماد آماده شده است را به مردم و عروس میدهند و عروس مقداری از حلوا را برای خوش یمنی به بالای در حجله میکشد.

ایراهستان سرزمینی غریب

لارستان سرزميني است غريب و خودماني در همسايگي آفتاب، با امروزي در خود رميده و ديروزي گسترده که “ايراهستان” نام داشت. دياري زيبا با تاريخي احساس برانگيز که روزگاري مرکز دانش و فرهنگ اسلامي بوده است. لارستان به خانه هاي کاهگلي بلند، ديوارهاي قديمي، بادگيرهاي ايستاده برفراز خانه ها و قلعه اژدها پيکر که چو اژدرهاي فروخفته و در خود پيچيده، پيکر تنومندش را بر خيابانها و کوچه هاي خاک آلود و تنگ يله کرده است؛ و سرانجام مردمي در هواي خنک شبانه کوير، به دور از غوغاي “تش باد”ها اوقات خود را در پشت بامها سپري مي کنند.
شهرستان لارستان بین 27 درجه و 60 دقیقه تا 28 درجه و 25 دقیقه عرض شمالی و 52 درجه و 25 دقیقه تا 55 درجه و 38 دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ واقع است: این شهرستان در جنوب استان فارس واقع گردیده که از شمال به شهرستان جهرم، شمال شرقی به شهرستان داراب و زرین دشت، شمال غرب به شهرستان فیروزآباد، قیروکارزین و خنج و از جنوب به استان هرمزگان و شهرستان لامرد و مهر، از غرب به شهرستان لامرد و مهر و از شرق به بخش فین شهرستان بندرعباس منتهی می شود.لارستان با وسعتی معادل 18 هزار کیلومتر مربع وسیع ترین شهرستان استان فارس بوده و 17 درصد از مساحت کل استان را در بر میگیرد. این شهرستان دارای 7 بخش گسترده شامل مرکزی، گراش، اوز، جویم، بنارویه، بیرم و صحرای باغ و دارای 7 شهر شامل: لار، گراش، اوز، جویم، بنارویه، بیرم و خور. ارتفاع متوسط از سطح دریا 800 متر می باشد.لارستان جزء مناطق گرم و خشک ایران است که میزان بارندگی آن بطور متوسط بین 250 تا 200 میلی متر است، این منطقه دارای تابستان گرم و طولانی و زمستان کوناه و معتدل است.
ناهمواري هاي لارستان
چين خوردگي هاي منطقه ُ لارستان ، جزئي از سلسله جبال زاگرس است كه در دوران سوم زيست شناسي به وجود آمده است . اين چين خوردگي ها در جهت غربي _ شرقي ، به موازات هم كشيده شده است و هر چه از شمال به جنوب حركت كنيم چين خوردگي ها فشرده تر مي شود . در حد فاصل اين چين خوردگي هاي درّه هاي باز و نسبتاً وسيع قرار دارد كه مراكز مسكوني در آنها مستقر شده است .
کشاورزي در لارستان
اقليم خشك لارستان و پايين بودن ميزان بارندگي ساليانه امكان برداشت محصولات كشاورزي را به حداقل رسانيده است . با اين همه از لحاظ وسعت زمين هاي كشاورزي ، اين شهرستان با سطح زير كشت 51661 هكتار در حدود 4/7 درصد زمين هاي كشاورزي استان فارس را دارا است ( يادگار فرد 1376، ص 22) . گندم ، جو ، خرما ، صيفي جات و پنبه از جمله محصولات منطقه است كه بيشتر آن در دو منطقهُ كشاورزي بخش جويم در شمال شرقي و درز و سايبان ( ( dorz-o-s ? yab ? n در جنوب شرقي آن كاشت مي شود . گندم ، محصول اول آن است كه سي هزار هكتار از زمين هاي كشاورزي به آن اختصاص دارد و در سال زراعي 1382هزار تن برداشت مي شود ، كه در سال هاي پرباران اين رقم تا چهار برابر افزايش مي يابد . در سال 1361ش به دليل بارندگي فراوان در منطقه درز و سايبان 120 هزار تن گندم توليد شده است ( گزارش سالينانهُ مديريت كشاورزي ، 1361ص5 ) . 1590 هكتار از مزارع زير كشت محصولات جاليزي از قبيل كنجد ، ذرت دانه اي ، پنبه و انواع سبزي است . از بين محصولات درختي ، خرما داراي اهميت بسياري است و 55 درصد از مساحت باغ هاي ميوه به كشت آن اختصاص دارد و سالانه حدود سه هزار تن خرما برداشت مي شود . پرتقال ، نارنگي ، ليمو شيرين و ليموترش نيز از ديگر محصولات درختي لارستان است .
طبيعت لارستان
كمي ريزش باران و خشكي هوا موجب فقر پوشش گياهي در اين منطقه شده است ، گياهان منطقه عموماً از نوع گياهان مقاوم در برابر خشكي هستند . مساحت مراتع و جنگل هاي شهرستان ، حدود 24000 كيلومتر مربع است كه در ردهُ مراتع فقير ، با پوشش گياهي درجه سه و چهار و پنج طبقه بندي مي شود . علوفهُ چراگاه ها شامل گرامينه ها ، خارشتر ، گون ، درمنه و … و درختان آن از نوع كنار ( konar ) ، گز و كهور است . در ارتفاعات و به خصوص كوهِ شو بادام ، بنه ، آلوچهُ جنگلي و زبان گنجشك ديده مي شود . يكي از اين گياهان دارويي مشهور منطقه لارستان آنغوره است كه در لهجهُ محلّي آن را انگزه ( angeza ) مي نامند اين گياه در منا طق كوهستاني لارستان مي رويد و از گذشته ها تا امروز يكي از اقلام صادراتي مشهور بوده است . ادوارد پولاك نوشته است : چون انغوزه در نواحي گرم لارستان و ساير مناطق آن مي رويد ، مي توان به اين نتيجه رسيد كه اين گياه به آب و هوايي گرم تر و ارتفاع كمتر نياز دارد . بيشتر محصول صمغ انغوره به هندوستان صادر مي شود و در آن جا مصرف خوراكي دارد . مصرف طبي آن در ايران بسيار است و به خصوص در درمان رعشه و تشنج به كار مي رود .
محيط زيستي جانوران در لارستان
جانوران شكاركردني لارستان شامل كل ، بز ، قوچ ،‌ميش ، جبير و جانوران درنده پلنگ ، گرگ و انواع روباه ، سياه گوش ، شغال و كفتار است .كبك، تيهو ، دراج و پرندگان مهاجر فصلي نيز در زيستگاه هاي طبيعي آن زندگي مي كنند . در سالهايي كه بارندگي زياد باشد درياچه هاي فصلي هيرم و دنگز زيستگاه موقت تعداد بسياري از پرندگان آبي از قبيل كيشم ، خانوادهُ كله سبز ، خانوادهُ حواصيل و فلامينگو و مرغابي است . منطقهُ حفاظت شدهُ هرمود ( hormud ) ،‌كه در شرق لارستان و در مجاورت كوهِ شو قرار گرفته و چشمه هاي متعددي در محدودهُ آن وجود دارد،زيستگاه قوچ لارستاني است و كسي حق ندارد آن كل و بز و جبير و پلنگ شكار كند .
معادن لارستان
فقر منابع تحت الارضي و مواد اوليهُ صنعتي ،‌ سبب ِ‌ محدوديتهايي براي استقرار صنايع در منطقه شده است. با اين همه ، با توجه به معادن موجود ، امكان بالقوهُ سرمايه گذاري ،‌ در برخي صنايع وجود دارد. معادن ِ نمك ، سنگ گچ و سنگ آهك ِ‌بسياري در لارستان موجود است. براي مثال ، هماتيت در جنوب شرقي لارستان در منطقهُ هورمود وجود دارد ولي ذخيرهُ احتمالي آن مشخص نيست. از سنگ گچ و آهك اكنون دركارگاه هاي توليدي محلّي استفاده مي شود و در صورت متمركز شدن فعاليت كارگاه ها و ايجاد شركت تعاوني و بسته بندي كردن گچ ،‌بازده توليد بالاتر و توزيع ، مناسب تر خواهد بود. از گنبده هاي نمكي موجود در لارستان نيز بهره برداري مي شود و منابع منطقهُ چاهو داراي ذخيرهُ شايان توجه است. مورِّخ لاري دربارهُ معادن لارستان نوشته است : معدنيات تحت الارضي لارستان و كوهستان هاي آن عبارت است از سرب ، آهن ، مس ، گل گلك و زا ج سياه كه موسوم به زاج لاري است و در كوه تنگ زاج موجود است.
لارستان کهن
«ابن بلخی» مورخ و جغرافی نویس قرن پنجم هجری در «فارس نامه» در توصیف و تشریح این ایالات پهناور نوشته است: « همه در بیابان است و گرمسیر و به هر دهی، حصاری محكم در میان بیابان.» از دوران قدیم مردم علاوه بر کشاورزی به پیشه وری و تجارت نیز مشغول بوده اند زیرا لارستان در راه تجاری پر رفت و آمدی قرار دارد که به بنادر خلیج فارس می رسد و در قرون وسطی لار اصولاً شهری تجاری بود. اکثریت ساکنان این منطقه ایرانی های لاری زبان هستند اما اقلیت هایی چون کرد، بلوچ،عرب، قشقایی ترک زبان و یهودی نیز در این منطقه سکونت داشته اند. لارستان در پارینه، سرزمینی با نام و نشان بود كه آتشكده معروف « آذرفرنبغ» (آتش فره ایزدی) در كاریان آن واقع بوده است. آتشكده ای كه امروز از آن تنها ویرانه ای به جا مانده است. از لحاظ زبان شناسی، «لاری» عضو جداگانه و كاملاً مستقل گروه زبان ها و لهجه های جنوب غربی ایرانی است. اما نبود مشخصات مهمی چون خط، سنت ادبی و همچنین نبود معیارهای اضافی زبان شناسی مانند استفاده زبان به منظور اداری یا آموزشی اجازه نمی دهند كه با اطمینان «لاری» را زبان كامل بنامیم.
سرزمين لاردرآغازتحت عنوان «لاد» شناخته مي شد و لاد يعني اساس و بنياد هرچيز.علاوه بر اين «لاد» نام يكي از پسران حكام قديم پارس بوده است .او اين شهررا بنانهادو بدين ترتيب نام خويش را در منطقه به ياد گار گزارد.دريكي از چاپهاي شاهنامه فردوسي اين بيت آمده است :
سپاهان به گودرز كشواد داد به گرگين ميلاد هم «لاد» داد
تغيير شكل حرف «د» به «ر» يكي از تغييرات خيلي دقيق در زبان ارمني، لهجه هاي درياي خزرو گويش تاتي مي باشد.در ميان انبوه منابع تاريخي ، كهن ترين نوشته اي كه در آن ازلارياد شده است مي توان از «كارنامه اردشير بابكان» كه بي شك ازادبيات اصيل دوره ساساني و احتمالاً متعلق به عصر انوشيروان ميباشد نام برد.دراين كتاب نام لاربصورت «كلال» ضبط شده است .طبري مورخ بزرگ قرون اوليه اسلامي بنا به استناد (خداي نامه )در كتاب (تاريخ الرسل و الملوك )مورخ بعدي است كه به طور اجمال از لشكركشي اردشير به «الار» صحبت رانده است.ضبط نام «لار» بين مورخين قرون اوليه اسلامي مختلف آمده و به اشكال گوناگون : كجاران ، كلال ، الار، ايراهستان ، خوزيهراستان ، خوجهراستاق ثبت شده است.الار، نام يكي از دهكده هاي باستاني و ساحلي منطقه هزو و سيف يا اراسيف بوده كه رقيب اردشيردرآنجا زندگي مي كرده است امروزه در بخش اوز روستايي بنام «گلار» وجود دارد كه ممكن است با «گولار» كه «نولدكه» آلماني در ترجمه كارنامك ازآن نام مي برد بي ارتباط نباشد.اين سرزمين پهناوررا، كيخسرو به گرگين بخشيد و او رهسپارلارگرديد . بدين ترتيب سلسله پادشاهان مستقل و نيمه مستقل ميلادي در لار بنا نهاده شد.حكام لار ازنژاد گرگين ميلادند كه در عصر كيان به حكومت لار منصوب شده بودند .ازآن تاريخ اولاد او درآن ولايت حاكم و فرمانروا بوده و در زمان ملوك الطويفي بيش از پيش اقتدار يافته اند.به نظر مي رسد كه مسلمان شدن مردمان اين ناحيه قرنها پس از غلبه اسلام صورت گرقته و تامدتهاي مديد مسكن زرتشتيان و محل عبور ايشان از ايران به طرف هندوستان بوده است . يكي از دلايل اين امر بر پا بودن آتشكده آذر فرنبغ «آتشكده كاريان» تا قرن چهارم هجري است .تا قرن پنچم هجري جاده باستاني تجارت جنوب به بندر آبادان سيراف از يكسو و ازطرف ديگر از طريق داراب به كرمان و سواحل جنوبي آن ختم مي شده است و منطقه لارستان به همين دليل در خلا سياسي ، تجاري و بدور از درگيري هاي سياسي داخلي ايران بزرگ تحت سلطه پادشاهان محلي خويش به موجوديتش ادامه مي داده است و همين امر دليل اصلي عدم ضبط نام اين منطقه در نوشته هاي جغرافيايي قرون اوليه اسلامي است .با افول شهر سيراف ، راه تجاري از طريق لار دوباره جلب توجه نموده و موقعيت سياسي آن را بالا برد ولارستان در اوايل قرون وسطي با حفظ استقلال سياسي خويش در حاكميت سلاجقه اهميت خود را به عنوان يك منطقه مهم در ايران حفظ كرد.همان طور كه گفته شد پس از ظهور دين مبين اسلام به دليل وجود «آتشكده كاريان»آذر فرنبغ قرنها طول كشيد تا نور اسلام در اين شهرتابيدن گرفت . ولي مردم متمدن و انسان دوست لارستان خيلي زود با اين دين بزرگ پيوند ناگسستني بستند، به طوري كه در قرون بعد لارستان نخستين خاستگاه حكومت عدل اسلامي شد و قيام سيد عبدالحسين مجتهد لاري در اين زمينه شهرت جهاني دارد . علاوه بر آن نيز مي توان از خنثي كردن شورش هاي به پا خواسته در كناره هاي خليج فارس و جنگ با پرتقالي ها و برتري بر آنان را نام برد.در ارديبهشت سال 1339شمسي زلزله ويران كننده اي شهر لار را لرزاندو بسياري از محلات و خانه هاي آن را ويران كرد.در همان سال به همت افراد خير سازمان شير و خورشيد و موسسه هاي داخلي و بين المللي در 3 كيلومتري جنوب شهرقديم ، شهرجديد ، به وسعت اوليه صد هكتار طراحي و طبق نقشه يك شركت اروپايي ساخته شد.لار امروز شامل دو قسمت نزديك به هم است و به عبارتي شهرقديم و شهرجديد در كنار هم لار را مي سازند.شهرقديم آن كه داراي كوچه هاي تنگ و باريك و داراي خانه هاي خشتي و كاهگلي است كه بيشتراين خانه ها و كوچه ها پس از آن زلزله بزرگ ويران و نابود شدند و شهرجديد آن نيز شهري است بدون كوچه كه درآن هيچ كوچه اي ديده نمي شود و داراي خانه هايي محكم و ضد زلزله است.
گرگين ميلاد بنيانگذار لار
از افسانه تا واقعيت

« در افواه و السنه مذكور است، در حيني كه كيخسرو كياني، گرگين ميلاد را به حكومت آن شهر فرستاد، چون يك پشر او لار نام داشته و بعد از پدر قائم مقام او گشته، آن شهر به اسم او موسوم شده و كيخسرو تاج مذكور را به او داده بود و از آن تاريخ در ساسله ايشان مانده، هر كدام به جاي ديگري سلطنت مي كرده، به پوشيدن آن تيمن و تبرك مي جسته اند. بين الجمهور مشهور است كه گرگين ميلاد چون به ظاهر شهر لار رسيده، جهت دخول شهر ساعت اختيار مي نموده، منجمان عجم و و اخترشناسان لار سعد و نحس كواكب را بانظارت يومي به نظر تدقين ملاحظه نموده، تا مدت هفت سال ساعتي كه به درجات دقايق طالع او موافق و از نحوست نجومي و سهم الحوادث روزگار خالي باشد نيافتند.بعد از انقضاي هفت سال ساعتي سعداز بازيچه طالع او موافق و دلالت بر ثبات و بقاي دولت نموده، مبرا از عيوب نجومي بوده، اختيار نمودند و گرگين هفت سال در كنار شهر توقف نمود تا روز موعود در آن ساعت مسعود داخل شهر شد و از آن زمان كه قريب چهار هزار سال است، نسلا” بعد نسل اولاد او در آن ديار حكومت نمدوه، هيچ پادشاه ذي شوكت تسخير آن ملك تيسير نپذيرفته به خراجي از ولاه آنجا راضي مي شده اند و همچنين بين الناس مشهور است كه حكماي عجم، در آنجا طلسمي بسته بوده اند كه ساحت آن ملك از عبور لشكر و سم ستور بيگانه مون بوده باشد و از حكت بالغه ايزدي در اين زمان فرخنده نشان آن طلسم به دست اقبال و سر پنجه اقتدار ملازمان درگاه سدره مثال شهريار بلد قدر، بي همال شكسته گشته آن ولايت به تصرف اولياي دولت قاهره درآمد.
روايت بنيان گذاشتن شهر «لار» به دست «گرگين ميلاد» كه در بالا ذكر شده حدود چهارصد سال پيش توسط مورخ رسمي شاه عباس بزرگ نقل شده است. او تأكيد كرده كه «بين الجمهور» مشهور است؛ يعني اين روايت در آن ايام از چنان شهرتي برخوردار بود كه توسط بسيار از مردم نقل مي شده است. داستان بنيان نهادن شهر «لار» توسط گرگين ميلاد از مشهورترين روايات در كتب تاريخي و ادبي فارسي است و از آن جايي كه نام يكي از امراي محلي لارستان در اوايل قرن نهم ه.ق «گرگين» بوده است، به خوبي مشخص است كه اين نام در قرن نهم و به احتمال بسيار قرن ها پيش از آن، شهرت داشته است. تاكنون هيچ گونه تحقيق مستقلي پيرامون اين شخصيت تاريخي و اسطوره اي صورت نپذيرفته است.
لارستان كهن از نظر مديريتي سابقه طولاني در ايران دارد به طوري كه زماني محدوده لارستان بسيار وسيع و شامل منطقي نظير بندر لنگه ، بستك ، بندر گمبرون( بندر عباس )، كنگان و لامرد بوده است. در طرح تقسيمات كشوري آبان ماه سال ۱۳۱۶ شهرستان لار و بندر لنگه يكي از تنها ۴۹ شهرستان ايران بود.يكي از محصولات اقتصادي و تاريخي لارستان سكّه اي است معروف به لاري كه از قرن هشتم تا دهم قمري در لار ضرب مي شده ( هندو شاه ، همان ، ص 359 ) و در نواحي جنوب ايران و بنادر مختلف خليج فارس و اقيانوس هند رواج داشته است ( عقيلي ، 1377 ، ص319 ). عجيب بودن اين سکه به سبب شکل آن است كه مفتولي از نقرهُ خالص به شكل قلاب از وسط تاشده است ، و در دو طرف آن مهر حكومت حك شده است. هندوشاه نويسندهُ تاريخ فرشته ، ضمن شرح حال خواجه محمود گاوان ، از وزراي مشهور ملوك دكن در قرن نهم قمري و ماجراي كشته شدن او به دستور پادشاه محلّي ، از وجود سكّه هاي لاري در خزانهُ او ياد كرده است. سرتوماس هربرت كه در سال 1627 م / 1037 ق از لار ديدن كرده ، نوشته است : در نزديكي بازار محلّي است كه اين سكّه ها در آن جا ضرب مي شود ، لاري از مشهورترين سكّه هاي منطقه است كه از نقرهُ خالص ساخته شده و مفتولي قلابي شكل است. نام پادشاه يا بعضي از آيه هاي قرآني بر آن حك مي شود و ارزش آن ده پني است .‌ ( فاستر ، 1928 ، ص 30 ) پدرو تيكشيرا سياح پرتغالي كه اواخر قرن شانزدهم ميلادي به نواحي جنوب ايران مسافرت كرده ، نوشته است : سكّه اي كه در لار ضرب مي شود لاري است كه از نقرهُ عالي ساخته شده و در تمام نواحي شرق به جنوبي شناخته مي شود . ( 1902 ، ص 241 ) عبدالله عقيلي سكّه شناس ايراني‌دربارهُ سکه لاري آورده است : عجيب اين است كه اين نوع وسيلهُ‌ مبادله كه پس از بيست قرن بعد از اختراع سكّه در قرن شانزدهم و هفدهم ميلادي به عرصهُ تجارت بين المللي پاگذاشت ، از شمال آفريقا تا سواحل شرقي چين همه جا با حسن استقبال مواجه شد و به ميزان بسيار گسترده اي در تجارت خارجي ايران پذيرفته شد. � ‌( 1371 ، ص 203 ) برت فاگنر دربارهُ ارزش سكّهُ لاري نوشته است : در سال 1525 م دو نوع سكّهُ لاري موجود بود : يكي لاري قديم معادل با سه تنگه و نه دينار و ديگري لاري جديد كه معادل با سه تنگه و ده دينار بود � ( 1379 ، ص 277 ) متأسفانه در بعضي از مقالات و نوشته ها اين سكّه را لارين ( larin ) ناميده اند كه اولين بار الان به غلط در دائرةالمعارف اسلامي چاپ ليدن اين واژه را به كار برد ( ص 683 ) و محققان بعدي نيز از او پيروي كردند. بر اساس شواهد قطعي تاريخي نام اين سكّه لاري و جمع آن ‌لاريات ( هندوشاه ، همان ، ص 359 ) بوده است.
معروف ترين سوغاتي و شيريني شهرِ لار حلوايي است كه مسقطي ناميده مي شود . اين حلوا ، همان طور كه از نام آن بر مي آيد ، منسوب به مسقط ، يكي از شهرهاي قديمي عمّان است ، كه تجُّار لارستاني در رفت و آمدهاي تجاري به مسقط طرز پخت آن را فراگرفته اند قريبِ 150 سال است كه اين حلوا بهترين سوغاتي لار محسوب مي شود مسقطي تركيبي از آرد ، شكر، نشاسته ، روغن، مغز پسته و رنگ هاي گياهي است و بسيار خوشمزه و مقوّي است . انواع نان هاي محلي :
تپ تپي ، ني نني ، شل شلو ، ليتك ، جرادك ، گپك ، باتو ، پيسپا ، فلزي ، ختك ، نون نازك ، تفتان ، بو تنور واسامی بعضی از شیرینی ها : اٌرمابریز ( ormâberiz ) ، زیگرو ( zigeru ) ، سمبوسه ( sambusa ) ، قتلمه ( qatlama ) ، بٌفَه شكری ( bofa – e-š-akari ) ، دلبرو ( delbaru ) ، حلوای مقراضی ، حلوای آرد و روغن ، حلوای یخدر ، فِرْنی ، پفكو ( pofaku ) ، تَرَكْ ( tarak ) ، رنگینك ( ranginak ) ، كویته ( Kovaita ) ، لوزی ( lowzi ) ، چٌوَلو ( čovolu ) ، مِشات ( meŝāt ) ، گِشات ( geŝāt ) .
آثار تاریخی فرهنگی
بازار قیصریه لار مربوط به دوره قرن ششم میلادی: قلعه قدمگاه لار پیش از اسلام واقع در تپه مشرف به شهر قدیم، قلعه اژدها پیکر لار دوره اسلامی ( شمال شهر قدیم جنب حسینیه اعظم)، باغ و حمام نشاط لار (دوره اسلامی) شهر قدیم خیابان آیت الله خامنه ای، امامزاده میر علی بن الحسین (دوره اسلامی)، امامزاده میر حمزه لار، آرامگاه حضرت آیت الله سید محمد زاویه شهر لار، نظرگاه حضرت عباس (س)، پیر غیب لار، پیر سرخ لار، پیر پنهان لار، کاروانسرای قدیم لار (دوره اسلامی)، کاروانسرای گلشن لار (دوره اسلامی)، بنای مشهور به مقبره مادر نادرشاه افشار (دوره اسلامی) ، آب انبارهای مختلف دوره های اسلامی، هفت آب انبار گراش، آب انبار گل گراش، آب انبار ملا محمد اوز، مقبره های شیخ محمد مراد، میرالیاس، شاه قطب الدین، پیر اولیاء و معلم کثیر اوز، مقبره شیخ عبداله انصاری گراش، آتشکده آذر فرنبغ کاریان (پیش از اسلام)، قلعه دیده بان(پیش از اسلام)، قلعه میمون دژ (پیش از اسلام)، قلعه گراش، کاروانسراهای بین جاده ای مسیر لار- بندرعباس و لار-جهرم، قلعه پرویزی اوز (دوره اسلامی)، قلعه دیسه بالن (دوره اسلامی)، قلعه و کاروانسرای بنارویه (دوره اسلامی)، غربن بو در عمادده (پیش از اسلام)، امامزاده شاه زندوی در بیرم(دوره اسلامی)، خرابه های روستایی بنام پدز، حمام قدیمی شهر لار، حمام خضر و مسجد جامع جویم.
بقعه پیر سرخ
امامزاده پیر سرخ ، در جنوب غربی شهر قدیم لار واقع شده است گر چه امروزه بخش عمده آن ویران شده ، معهذا یکی از اماکن مقدس لار می باشد . این بنا با ستونهای دو سوم عمودی در گوشه ها ، احتمالاً قبلاً معروش بوده است . روی برخی از دیوارها در طرف بیرونی هنوز آثار نقش و نقوش دیده می شود ، روی پایه بسیار باریک روی هر دیوار بیرونی سنگ کاری باریکی مشاهده می شود که از سه ردیف کار شده است . در دو طرف درب ورودی ، دو ستون به جلو آمده مشاهده می شود . اتاق درونی هشت گوش با قطر 60/5 متردارای فرورفتگی هایی است که در دیواره ها است و بر خلاف جداره بیرونی و دیوارهای سنگ فرش شده فقط گچ کاری شده اند مجاور می شود ، تا عمق ( 7 ) متری پیش رفته اند ولی از ادامه کار به خاطر ترس از وجود ارواح خودداری پیر سرخ در زمان صفویه بنا شده است . این اثر در مورخه 25/12/79 به شماره 3424 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است .
آب انبار معتمد
این آب انبار در شهر قدیم لار قرار دارد . این بنا متعلق به دوره صفویه می باشد و دارای 4 بادگیر و دهن شیر است که از ویژگی های ممتاز بنا محسوب می شود . این اثر تاریخی به شماره 10505 در تاریخ 2/8/82 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است .
قلعه اژدها پیکر
قلعه بر روی سطح مرتفعی که از طرف غرب شهر به آن منتهی می شود قرار گرفته است دارای طولی برابر 700 متر و پهنای برابر با 170 متر می باشد اساساً این تأسیسات از سه بخش دیوار سنگی محاطی ، قلعه پایانی و قلعه میانی تشکیل شده است . قدمت آن به پیش از اسلام میرسد ، این مکان تا صد سال پیش مسکونی بوده و در زمان سلطنت رضا شاه بمباران گردیده است . به استثنای قلعه بالایی و بنای مشهور به قبور مادر نادر شاه بقیه قسمتهای قلعه منهدم گردیده است .
باغ نشاط
این در ضلع شمالی پل عباسی و در ضلع غربی خیابان و در داخل یک فضای سبز واقع شده است . با توجه به اینکه در زیر در زمین ها دارای تجهیزات مجتمعی و عمومی می باشد . فقط می توان به یک صورت کلی آن را طرح کرد .
مساحت قصر 5/13 در 35 متر است و وضعیت نگهداری بسیار بدو نامطلوب است ارتفاع طبقه بالا 7 متر و ایوان ها 5/12 متر است . ایوانها با یک گنبد استالاکتیتی شکل پوشانده شده اند . در ضلع عقبی به یک اتاق باریک باز می شوند در طرفین این دو اتاق باز هم اطاق های دیگر قرار دارد که از ایوان می توان داخل آنها شد به اطاق های کناری نیز می توان از ایوان وارد شد و اطاق های جلویی به باغ باز می شوند و دارای پنجره هایی رو به باغ هستند . اطاق های عقبی شاید برای خواب یا انبار استفاده می شده اند ، زیرا علاوه بر در ورودی ، دارای منفذ نور دیگری نیستند . راهروی باریکی وجود دارد که از این اطاق ها و از قسمت جلویی قصر از طریق راه پله کوچکی می توان به آن رسید . درب ورودی این راهرو ، پایین تر از سطح طبقه هم کف است و منتهی به پله هایی می شود که به بالا می رود . همه اتاق ها در آن ایام مملو از نقاشی های دیواری و گچ بری بوده اند که بخشی از آنها تا امروز نیز باقی مانده اند . تصاویر روی دیوار ها عبارتند از باغ های مملو از درخت ، گل ، میوه جات و پرندگان ، طبقه زیرین روی هم رفته دارای چهار اتاق می باشد . اطاق مرکزی درست زیر سالن ایوان قرار دارد که از بالا به کمک یک منفذ هشت گوش که با مرمر کر شده روشن می شود . در وسط اتاق میانی یک حوضچه هشت گوش از مرمر قرار دارد . دیوارهای اطاق ، نظیر سایر اطاقها در طبقه اصلی ، دارای هلال های شکسته و فرورفتگی های بی شمار هستند . این باغ متعلق به دوره افشاری می باشد ( 1156 هـ . ق ) این اثر در تاریخ 13/5/1353 به شماره 973 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است
حمام باغ نشاط
در ناحیه غربی و چسبیده به آن طبق چهار باغ ، فضای سبزی وجود دارد که توسط حوضچه هایی هشت گوش مقابل ایوان آبیاری می شود . در ضلع شمالی باغ نشاط ، بنایی با وضعیت بسیار خوب نگهداری شده که احتمالاً هم زمان با قصر بنا شده است . دو اطاق که هر دو دارای گنبد کوچک هستند و یکی از آنها روی ستون های پیچیده به قسمت های طبقه دیگری با ترکیبات قصر قرار گرفته اند که رو به باغ باز می شود و توسط یک راهرو باریک که در انتهای آن تون حمام قرار دارد . به هم مربوط می شوند ، اتاقی که در غرب قرار گرفته ، دارای حوضچه ای است که آب به آن وارد و خارج می شود . داخل حمام ، دارای نقاشی هایی دیواری متعددی است و با توجه به تزئینات قصر ، می توان فرض کرد که هر دو بنا و همچنین باغ ، مکمل هم ساخته شده اند .
زاویه
زاویه محلی بوده که درویشان در آنجا به عبادت می پرداختند که یک ایوان مرکزی دارد که محل اجتماع بوده و شامل چهار گوشه ( زاویه ) که محلی بوده مخصوص عبادت درویشان .
مقبره محمد تقی خان عرب
مقبره نایب سرهنگ محمد تقی خان عرب که در حال انجام و طبقه در شهر لار در سال 1309 کشته شده است.
دهن شیر بازار
دهن شیر آب انبار لار ، از بناهای بسیار استثنایی است که در شرق قسمت ورودی بازار و در مجاور امازاده پیر پنهان است . پیش اتاقکی کوچک دارد ، پله های سراشیبی 20/3 متر به محوطه ای وارد می شود که در آن ( بر حسب میزان آب ، آب انبار ) آب وجود دارد و بدون نیاز به وسایل کشیدن آب می توان از آن استفاده کرد . راه پله ای که 80/12 متر طول دارد ، دارای برش های رو به بالا است و در دیواره راه پله فرو رفتگی وجود دارد . این بنا هم مربوط به دوران صفویه است .
کاروان سرای گلشن
کاروان سرای صفوی سرای گلشن در ضلع جنوب شرقی میدان قیصریه واقع شده و از خارج نما 52*52 متر و داخل 26*29 متر است بنای معماری یک کاروان سرای اصیل حیاط دار است ، با اطاق های متعدد در طول و طویله ها در گوشه های دو طرف ورودی کاروان سرا و در هر طرف چهار دکان مربع شکل کوچک قرار دارد که در کنار هر کدام یک پلکانی باریک به پشت بام راه می یابد . در داخل حیاط دور تا دور سری ستون هایی که به وسیله هلال هایی به هم وصل بوده اند . قرار داشته که امروزه به مقدار زیاد از بین رفته است . در هر طرف یازده ستون موجود بوده و تنها در طرف ورودی به واسطع وجود يوغ میانی بزرگتری بالای ورودی تعداد ( 10 ) ستون داخل این اطاق ها قرار داشته است . از تعداد پنج نوار به هم آمده بر روی دیواری که مابین آنها اشکال قوسی شکل بوده دیده می شود و یک فرورفتگی در دیوار عقبی اطلاق تشکیل شده است . طراحی فضای گوشه ها نا معلوم است . از آن جایی که در حال حاضر از این ساختمان به عنوان انبار کابین بازار استفاده می شود ، مخصوصاً در گوشه ها دگرگونی های ساختمانی انجام شده تا بتوانند امکانات بهتری جهت چیدن اجناس خود فراهم کنند . ستونهایی با ساق های چرخشی و زیبا و شکل هایی یک پارچه از ماسه و شن ساخته شده اند . در وسط حیاط ، حوض آب هشت گوش قرار گرفته که به وسیله جوی آبی پر می شود .
کاروانسرای نو
از طرف غربی ، به سرای گلشن وصل شده و از جهت جنوبی میدان راه ورودی دارد . این بنا که کاملاً با آجر ساخته شده و ابعاد آن 50*50 متر است . دارای چهار حیاط و چهار ایوان باریک است و ایوان در طرف جنوبی دارای یک محراب است . دور تا دور این حیاط ( محوطه ) هشت ضلعی ، اتاقک هایی هستند و دو تیرک در مقابل 43 ، اتاق این بنا نشان دهنده بارز نحوه ورود است اکثر این اتاقها به کمک دیوار های داخلی جدا شده اند . فقط اتاقهایی که در گوشه ها قرار گرفته اند ، تقسیم نشده هستند . اطاقهای گوشه ای بزرگ که احتمالاً در آن ایام برای پذیرایی به کار می رفتند ، نشان دهنده دو تیرک هستند که فقط از یک طرف با دیوار مربوط هستند در مرکز حیاط یک حوض هشت گوش تعبیه شده است . این بنا که در وضعیت نسبتاً جنوبی نگهداری نشده و امروزه هم مثل سرای گلشن به عنوان انبار مورد استفاده قرار می گیرد . تزئین و دکوراسیون این بنا در دیوارها ، عبارت از کاشی های مربع و مستطیل شکل است .
خانه محمودی
این خانه متعلق به دوره قاجاریه می باشد که دارای معماری بی نظیری است . این خانه چهار (4) عمارت بوده که هر یک در فصول سال مورد استفاده قرار می گرفته و ساختمان ضلع شمالی این بنا رو به قبله می باشد . دارای تزئینات و شیشه کاری زیبایی بوده و به عنوان سالن پذیرایی از آن استفاده می شده است . این منزل دارای حیاط خلوتی می باشد که در آن حوضچه ای است که موجب خنک شدن فضای ساختمان می شده است . خانه محمودی در هر سوی ساختمان دارای دو طبقه اتاق و زیر زمین است . این خانه که دارای 2 بادگیر و دالانها پی پیچ در پیچ و هشتی می باشد در سالهای اخیر توسط شهرداری خریداری و حفظ شده است . این اثر به شماره 8678 در تاریخ 10/3/1382 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده .
برج مادر نادر شاه
در ناحیه شرقی قلعه اژدها پیکر و بر روی سطح مرتفعی قرار دارد . دیوارهای خارجی ساختمان مربعی شکل و 5/524/4 متر می باشد . کل ارتفاع ساختمان 9 متر است و به نظر می رسد که چندین بار تعمیر شده است . در غرب بنا و وصل به آن حوضی قرار دارد که به مسجد تغییر شکل داده .
مناره شیخ دانیال
شیخ دانیال خنجی از صلحا و مرشیدین به نام عصر خود بوده و در اقطار لارستان وبداد مجاور مورد احترام و تجلیل همه طبقات بوده چنانچه تا کنون نیز مشهور و آرامگاه وی مزار و مورد نذورات است . پدر وی به مدد صالحی یاد شده که دردهی به نام گریش با فرزندان خود به امر کشاورزی اشغال داشته است چنانچه شواهد نشان می دهد که در بین بازماندگان زردشتی آن سرزمین به تبلیغات و ارشاد پرداخته و آنان را به دین اسلام دعوت می کرده . شواهدی نشان می دهد که گذشته از مقام روحانیت نفوذ مغنوی شدید در لارستان و سواحل قلمرو پادشاهان
بقیه شاه فخر الدین احمد ( کاکا فخر الدین )
شاه فخر الدین در گوشه جنوبی شرقی خنج ، در میان گورستان وسیعی قرار گرفته است . در سابق آنجا را تپه های متعددی از هر سو بر گرفته بود ولی اکنون به علت توسعه شهر تمامی آن نواحی وحتی قسمتی از گورستان مسکونی گشته است . بنای آرامگاه از سنگ و گچ است قسمتی از گنبد حرم فروریخته و شکافهای عمیقی در بدنه کنبد به چش می خورد که چندین سال قبل تا انداره ای مرمت گردیده است . تزئینات گلوگاه گنبد از ارزش هنری زیبایی برخوردار است که در سایر بناهای متبرکه شیراز نظیر آن دیده نمی شود . داخل مقبد نیز دارای تزئینات جالب گچ بری است . این اثر به شماره 1323 جز آثار باستانی به ثبت رسیده است .
آتشکده چهار طاقی محلچه
در مسیر راه خنج به لار و خنج به کاریان در محل ( محلچه ) آتشکده زردشتیان و احتمالاً رباطی بوده است که منزلگاه و توقف گاه کاروانیان بوده است . بقایای چهار طاقی آن هنوز هم به صورت ……… خراب باقی مانده است و بر سه پایه خود نمایی می کند .
بقعه شیخ ابونجم
از بناهای دوران اسلامی قرن هشتم می باشد . که از سنگ ، کاشی و گچ ساخته شده . از ویژگی های این بنا تبدیل پلان مربع به دایره و سپس گنبد است . نسب شیخ محمد ابونجم به امام موسی کاظم (ع) می رسد . این اثر در تاریخ 23/1/78 به شماره 2317 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است .
بقعه شیخ شعیب :

از آثار تاریخی مذهبی قرن هشتم هجری است که با مصالح لاشه سنگ احداث شده – تزئینات داخلی این بنا دارای طاقنما می باشد .
بقعه شیخ قاضی حسن
از بناهای دوران اسلامی قرن هشتم است که با استفاده از سنگ و ملاط و گچ ساخته شده . تبدیل پلان مربع به دایره و سپس گنبد از ویژگی این بنا تاریخی است . این اثر در تاریخ 27/1/78 به شماره 2590 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است .

همه آواهای سرزمین من

ليكو وزهيروك آوازهايي هستند كه به ياد عزيزان سفر كرده و در آروزي بازگشت آنها خوانده مي شود و گاه نيز مضومن عاشقانه دارند ريشه لغوي ليكو و رابطه آن با آواز به درستي معلوم نيست و لي واژه زهيروك يا زهيريگ از واژه زهير به معني ياد ، دلتنگي و آرزوي ديدار توام با اندوه ، مشتق شده است . زهير به معناي غمناك و دلگير هم آمده است. زهيروك را در گذشته ٿقط زنان در هنگام كارهاي روزمره مي خواندند و آواز به طور متناوب بين دو گروه از خوانندگان رد و بدل مي شد. اين شيوه اجرا امروز ديگر متداول نيست و زهيروك را خوانندگان مرد به همراهي سرود (قيچك) اجرا مي كنند . همان طور كه اشاره شد ليكو و زهيروك از لحاظ مضمون و محتوا شبيه به هم هستند و تٿاوت عنوان آنها به اين دليل است كه هر يك از اين دو آواز در منطقه خاصي از بلوچستان رواج دارد . ليكو در سرحد زمين (ناحيه جنوب شرقي در كنار مرز پاكستان) متداول است و زهيروك در مكران (نواحي ديگر بلوچستان خارج از ناحيه سرحد) اصولاً برخي از ويژگيهاي متٿاوت ملودي در سرحد زمين نسبت به نواحي ديگر بلوچستان موجب شده است كه موسيقي اين منطقه با وجود پيروي از همان ويژگيهاي كلي موسيقي بلوچستان ، به عنوان سبك سرحدي ممتايز گرديد.
كردي هم مثل ليكو و زهيروك بيان كننده اندوه و حسرت ناشي از هجران و ٿراق است. آواز كردي بيشتر در ايرانشهر و بمپور رواج دارد . احتمالاً عنوان كردي ، تعلق اين آواز را به شاخه اي از كردهاي بلوچستان مشخص مي كند . كردي را هم در گذشته زنان هنگام كار با دستازهاي سنگي قديمي (كه براي آرد كردن گندم و جو به كار مي رٿت) مي خواندند. اين شيوه اجرا امروز ديگر مرسوم نيست.
موتك يا موثق ، آواز مخصوص مراسم عزا و سوگواري ، و در لغت همان مويه ٿارسي است. در گذشته زنان بلوچ تا 3 روز حق نداشتند در سوگ عزيزان از دست رٿته گريه و زاري كنند. بنابراين موتك ، شعر هجايي گريستن و هق هق شكسته و ٿروخورده زنان سوگوار بود كه معمولا به طور گروهي خوانده مي شد و ابيات و ترجيع بند آن پي در پي بين دو گروه از خوانندگان يا آواز تنها و گروهي رد و بدل مي شد. اين شيوه اجرا نيز امروز منسوخ شده است.
شعركه در زبان بلوچي به آن شير مي گويند، آوازي است كه مضمون آن را داستان هاي حماسي ، عاشقانه ، وقايع تاريخي و رويدادهاي اجتماعي ، پند و اندرز و امثال آن تشكيل مي دهد. شاعر (شائير) كسي است كه شعر (شير) را با سازمي كند. بلوچ ها به شاعر ، پهلوان هم مي گويند. پهلوان تركيبي است از دو كلمه «پهلو» و «وان». «پهلو» مشتق از ريشه زبان پهلوي به معني شجاع ، دلاور ، توانا و «وان» به معني خواننده است. «وانگ» به بلوچي همان معني خواندن در ٿارسي را مي دهد. بنابراين پهلوان يعني خواننده يا راوي شجاعت ها و دلاوري ها . پهلوان هاي بلوچ نه تنها راوي واقعيت هاي تاريخي بلوچستان به شعر هستند و آنها را سينه به سينه حٿظ مي كنند، بلكه مي توانند در رويدادهاي تاريخي نيز نقشي تعيين كننده داشته باشند و گاه مسير آنها را تغيير دهند . نقش پهلوان را در موسيقي بلوچستان مي توان با نقش عاشيق در موسيقي آذربايجان مقايسه كرد. شعر را معمولاً در مجالس بزرگان يا محاٿل خوانين و گاهي نيز در مراسم عروسي مي خوانند. سرود وتنبيره از سازهاي اصلي همراهي كننده شعر هستند.
گواتي يا گوات نوعي باد است كه در جسم انسان حلول مي كند و با مختل كردن تعادل روحي و جسمي او موجب بيماري اش مي شود. گواتي را مي توان با «زار» و «نوبان» در مناطق ساحلي خوزستان مقايسه كرد. اهالي اين مناطق و نيز مردم بلوچستان عامل اين بيماري را ارواح پليد و اجنه مي دانند و تنها موسيقي است كه مي تواند اين ارواح را از جسم بيمار خارج كند و سلامت او را بازگرداند. در مجموع حدود 15 تا 20 باد معروٿ در سواحل جنوبي ايران شناخته شده اند كه هر يك بنابر ويژگي خاص خود (مذكر يا مونث بودن، كاٿر يا مسلمان بودن) و چگونگي تاثير بر بيمار ، داراي اٿسانه يا سابقه تاريخي خاصي است و ابتلا به هر كدام از آنها با علائم مخصوصي همراه است . ذهل و سرود از سازهاي عمده در اجراي مراسم گواتي است. رهبري اين مراسم را گواتي مات يعني مادر گواتي به عهده دارد. از اين عنوان نبايد چنين استنباط كرد كه رهبري گواتي هميشه به عهده زنان است . بيشتر اوقات اين مراسم به وسيله مردها هدايت مي شود. رقص يا حركات يكنواخت و موزون جسماني كه بي شباهت به رقص خانقاه دارويش نيست، اصل جدايي ناپذير اين مراسم است . تكرار مداوم ريتم و ملودي مشابه ، موجب يكنواختي اين حرمات جسماني مي شود و بيمار را به خود آگاهي و خلسه مي برد و در نهايت او را به مرحله ناخوادآگاهي كامل و به خودي هدايت مي كند. اگر در اين مرحله باد بيمار خارج شود مجلس به پايان مراسم باز هم تكرار خواهد شد. گواتي مي تواند بنا به نوع و شدت و ضعٿ بيماري ، سه تا هٿت و حتي چهارده شب ادامه يابد و هر شب حدود يك تا چهار ساعت به طول انجامد. اين مراسم اگر به وسيله مردان اجرا شود و يا شركت كنندگن در آن مرد باشند به آن دمال مي گويند و رهبر آن را خليٿه مي نامند. برخلاٿ گواتي مردانه كه نمي تواند به وسيله خليٿه زن رهبري شود گواتي زنانه را خليٿه مرد مي تواند هدايت كند.
مراسم مالد در بلوچستان شبيه به مراسم خانقاه قادري سنندج است و تكرار پي در پي ذكر ، موسيقي و حركات موزون در آن حضوري مسلط دارد. هدٿ اصلي اين مراسم ،رسيدن به خلسه و بي خودي است. اين مراسم اگر چه امروز در حال ٿراموشي است اما بيشتر در مناطق ساحلي بلوچستان رواج دارد. سازهاي همراهي كننده مالد ٿقط انواع طبل و دٿ هستند. رهبر مراسم مالد نيز خليٿه نام دارد كه گاه نوازندگي سما (دٿ) برعهده او است . مانند مراسم خانقاه قادري، رقص يا حركت يكنواخت جسماني و انجام كارهاي خارق العاده مانند ٿروكردن تيغ، كارد يا خنجر به اعضاي بدن بخشي از مراسم مالد است. به كسي كه اين اعمال خارق العاده را انجام مي دهد مستان مي گويند. ذكر و آوازهاي مالد به وسيله خليٿه خوانده مي شود و دستيارانش كه چاووش نام دارند آن را تكرار مي كنند . با اين كه طرٿداران مالد با گواتي مخالٿند، مراسم مالد مي تواند به شكرانه شٿا ياٿتن بيمار گواتي برگزار شود كه در اين صورت بيماران گواتي در آن شركت مي كند. مالد ممكن است گاهي نيز به علت نذورات برگزار شود. انجام اين مراسم معمولاً دو تا سه ساعت به طول مي انجامد.
نازنيك : در لغت به معني ستايش و ستودن است و بيشتر در مراسم عروسي و زايمان و گاه به عنوان لالايي اجرا مي شود. بلوچ ها شش شبانه روز اول تولد ٿرزند را جشن مي گيرند و در اين چند شب در وصٿ كودك ، نازنيك مي خوانند. نازنيك هاي مخصوص نوزاد پسر به موضوع هايي مانند مردانگي ، دليري و جنگاوري اشاره دارد و نازينك هاي نوزاد دختر براي او عٿت و وٿا آرزو مي كند.
لارو و هالو : اين دو آواز هم به مراسم عروسي اختصاص دارند. لارو را در ششمين شب تولد نوزاد مي خوانند و به همين مناسبت به آن ششگاني هم مي گويند . هالو مخصوص مراسم حنابندان نيز هست.
شپتاكي : آوازهايي را كه به مناسبت تبريك تولد نوزاد و آرزوي سلامتي و آينده درخشان براي او مي خوانند شپتاكي مي نامند. بنا به اعتقاد مردم بلوچ ، اين آوازها سبب مي شوند تا زائو ناراحتي هاي ناشي از زايمان را ٿراموش كند و از لحاظ روحي و جسمي تقويت شود و همچنين ارواح پليد نتوانند به او و نوزادش آسيب برسانند. مراسم شپتاكي با توجه به استطاعت خانواده مي تواند از شش تا چهارده و حتي چهل شب پي در پي برگزار شود. آوازهاي شپتاكي بدون همراهي با ساز و به طور گروهي اجرا مي شوند.
سپت و وزبت : آوازهايي هستند كه در نخستين شب تولد نوزاد خوانده مي شوند ومضمون آنها ستايش و شكرگزاري از خداوند و بزرگان دين است.
صوت : اين آواز هم از آوازهاي مراسم عروسي است اما با توجه به مضمون شعر ، گاهي مي تواند بيان كننده ٿراق ، اندوه ، عشق ، وصل ، شادي و احساسات و عواطٿ ديگري هم باشد. نمونه هاي ملودي كه به عنوان صوت درموسيقي بلوچستان متداول است بسيار متنوع هستند به نوازنده و خواننده صوت ، سوتي مي گويند. سوتي در مراسم عروسي ، نامزدي ، ختنه سوران و جشن هاي ديگر كه معمولاً با پايكوبي همراه است شركت مي كند.
در مجموع مي توان گٿت ملودهاي رايج در موسيقي بلوچستان . مانند رديٿ سنتي و موسيقي ساير نقاط ايران – نمونه هايي هستند كه قبل از اجرا در ذهن اجرا كننده به طور انتزاعي وجود دارند و به همين دليل قابليت تغييرپذيري آنها بسيار است. بيشتر قطعات موسيقي بلوچستان ، چه آنهايي كه متر آزاد دارند و چه آن هايي كه متر مشخص دارند، با مقدمه اي شروع مي شوند. اين مقدمه گاه آوازي يا تركيبي از سازي و آوازي است، گاه آن قدر طولاني است كه مي تواند بخش اول قطعه تلقي شود و گاه به صورت مقدمه سازي معرٿي مي شود.
همان طور كه يادآوري كرديم موسيقي بلوچستان ، اصولاً موسيقي آوازي است اما قطعات ساز سيمرغ ، سازمار و مراسم لوا را مي توان موسيقي سازي بلوچستان دانست . لوا در اصل همان موسيقي دهل و سرناي رايج در بيشتر نقاط ايران است و به جشن وپايكوبي اختصاص دارد . در مراسم لوا دو تا سه دهل و يك تا سه سرنا شركت مي كند. يكي از دهل ها كه از بقيه بزرگ تر است روي سه پايه قرار مي گيرد و دهل كوچك تر را به گردن مي آويزند. لوا از كشورهاي عربي و آٿريقايي به بلوچستان آمده است . در لوا حدود سي تا چهل نٿر يا بيشتر در اطراٿ نوازنده دهل حلقه مي زنند، به پايكوبي مي پردازند و به آواز نوازنده دهل جواب مي دهند . متن آوازهاي لوا علاوه بر مٿاهيم بلوچي ،گاهي حاوي كلمات اٿريقايي وعربي نيز هست.اين موسيقي ظاهراً به وسيله بردگان اٿريقايي كه پرتقالي ها خود به سواحل خليج ٿارس مي آورده اند به اين مناطق راه ياٿته است..
موسيقي سيستان وبلوچستان به دلايل تاريخي و جغراٿيايي ، از جمله رٿت و آمد و سكونت بلوچ ها در پاكستان و حضور موسيقي دانان بلوچ در مراسم و مجالس بلوچستان پاكستان ، تحت تاثير موسيقي پاكستان و شمال هندوستان است. اسامي بعضي از ملودي هايي كه در بلوچستان اجرا مي شوند، مانند اوه جمالو ، لهرو ، سندي ، ساز براهوئي و ساز تهلو، تعلق آن ها را به مناطقي خارج از بلوچستان نشان مي دهد. مثلاً موطن اصلي امبا (سرود درياها) هندوستان است. امبا را هنگام هدايت قايق ها از خشكي به آب مي خوانند. نوازنده دهل در جلو يك قايق مي نوازد و مي خواند و ساير جاشوها به آواز او جواب مي دهند . برخي از آداب و رسوم ويژه بنادر بلوچستان تحت تاثير ٿرهنگ هاي يوناني ، عربي ، اٿريقايي ، ايراني و هندي قرار دارند. علت اين تاثير پذيري را بايد در روابط تجاري بلوچ ها با اقوام ديگر و رٿت و آمد كشتي هاي تجاري مناطقي مانند هند ، اٿريقا و خاورميانه به بنادر بلوچستان دانست.
سازهای بلوچی
سرود (قيچك)
سرود از سازهاي اصيل و سنتي بلوچي است. اين ساز زهي آرشه اي ، كاسه اي به بزرگي كاسه تار و دسته اي كوتاه دارد. كاسه طنين آن تقريباً شبيه به لنگر كشتي است كه وارونه شده باشد. دو سوراخ صوتي بزرگ روي كاسه طنين كه نيم دايره كوچكي را تشكيل مي دهد ، داراي پوست است . اين دو قسمت به وسيله دو ٿرورٿتگي بيضي شكل در دو طرٿ بدنه طنين از يكديگر جدا مي شوند. سرود معمولاً دوازده سيم دارد. به آرشه سرود كمانگ مي گويند و موهاي آن از دم اسب است . سرود و كمانگ را از چوب پرپنك مي سازند. نوازنده ، هنگام اجرا ، كاسه سرود را روي زانوي چپ خود (در حالت نشسته) به طور عمود مي گذارد و با آرشه يا كمانگ آن را مي نوازد. نوازندگان دوره گرد آن را با تسمه اي به گردن خود مي آويزند و هنگام حركت مي نوازند. سرود ، طنين خوش آيندي دارد و در اجراي بسياري از آهنگ ها و قطعات موسيقي بلوچي يكه تاز ميدان است.
رباب
رباب يا «هجده تار» سازي است زهي زخمه اي كه قسمت اعظم آن را بدنه طنيني تشكيل مي دهد. قسمت پاييني بدنه طنيني مسطح است و روي آن را با پوست مي پو.شانند. خرك در انتهاي همين قسمت واقع شده است و سيم ها پس از عبور از روي خرك در پشت بدنه طنيني روي دو ميله چوبي بسته مي شوند. رباب دسته اي كوتاه و سه پرده دارد كه ثابت هستند. اين ساز چهار سيم ملودي و چهارده سيم اليكوت دارد. سيم هاي اليكوت سيم هايي هستند كه معمولاً نواخته نمي شوند. طول رباب حدود شصت و چهار سانتي متر است و هنگام نواختن آن را روي زانو قرار مي دهند و با مضراب مي نوازند.
تنبورك
سازي است زهي زخمه اي كه به آن «سه تار» يا «تنبيره» نيز مي گويند . اين ساز كاسه اي بزرگ و سه سيم دارد و ٿاقد پرده است . تنبورك را معمولاً هنگام همراهي با سازهاي ديگر مورد استٿاده قرار مي دهند. طول آن حدود 102 سانتي متر است و هنگام اجرا آن را روي زانون قرار مي دهند و يا تسمه اش را به گردن مي آويزند و با پنجه مي نوازند. نوازنده تنبورك را تنبوركي يا چنگي مي نامند.
نل
نل به زبان بلوچي هماني ني است . اين ساز داراي چهار سوراخ صوتي در بالاي لوله است و طول آن حدود پنجاه و چهارسانتي متر است. هر دو طرٿ لوله نل باز است و هنگام اجرا آن را به طور عمودي و كمي مايل نگاه مي دارند. نوازنده نل را نلي مي نامند.
دونلي
دونلي شامل دو نل مساوي جدا از هم است. يكي از اين دو نل مذكر و ديگر مونث است . نل مذكر يازده سوراخ صوتي و نل مونث هشت سوراخ صوتي دارد. نل مذكر وظيٿه اجراي ملودي و نل مونث وظيٿه و اخوان را برعهده دارد. نل مونث هنگام نوزاندگان كمي پايين تر از نل مذكر قرار مي گيرد و سوراخ هاي آن هيچوقت مورد استٿاده واقع نمي شود . سردونلي ، برش بيضي شكلي دارد كه مخصوص تماس با لب هاي نوازنده است. اين ساز در پاكستان ساخته مي شود. شيرمحمد اسپندار معروٿ ترين و چيره دست ترين نوازنده نل و دونلي در بلوچستان است.
دهلك
سازي است كوبه اي كه از استوانه چوبي ساخته شده و يك طرٿ دهانه آن از طرٿ ديگر بزرگ تر است. پوست هاي دو طرٿ دهانه دهلك با ريسمان هايي به طور ضربدر يا مثلثي به يكديگر متصل مي شوند و به اين ترتيب مي توان با كشيدن ريسمان ها ساز را كوك كرد. دهلك راهنگام اجرا روي زمين مي گذارند و با دست راست بر دهانه بزرگ تر و با دست چپ بر دهانه كوچك تر مي كوبند.

نان تناول کنید

همچون ساير نقاط کشورمان نان، عمده‌ترين ماده غذايي در سيستان و بلوچستان است. ده‌ها نوع نان ويژة اين استان، به مناسبت‌هاي مختلف پخت مي‌شود. به عنوان مثال در سيستان علاوه بر نان لواش، تافتون، کلوچه، تابه‌اي و چَلْبَکْ ( čalbak) از آرد گندم نوعي نان به نام قليفي ( qalefy)، پخته مي‌شود. طرز پختن اين نان به اين شکل است که آرد را پس از ورز دادن بسيار، به صورت يک نوار پهن درمي‌آورند و آن را شبيه رولت مي‌پيچند تا به حالت مدور در‌آيد. آنها را درون يک ديگ مسي کاملاً چرب مي‌گذارند و پس از آن در زير ذغال‌هاي گداخته تنور مي‌گذارند تا کاملاً بپزد. اين نان به رنگ قهوه‌اي در مي‌آيد و بسيار خوشمزه است. در سيستان اين نان را خالي و بدون غذا مي‌خورند.
نان در بلوچستان، نيز انواع مختلفي دارد. به عنوان مثال، نوعي نان به نام هلکاري ( halekary) که همان چلبک سيستاني است، وجود دارد. جهت پخت آن خمير درست شده را به صورت قرص‌هاي کوچکي، در روغن سرخ مي‌کنند. اين نان مخصوص سفرة صبحانه است.
انواع ديگري از نان‌ها مثل لواش، گرده (gerdeh)، سيسرک (syserk)، پناري (ponary) و نان‌هايي که روي تابه پخته مي‌شود، نيز در بلوچستان مصرف مي‌شود.
بلوچ‌ها همراه با نان خورش‌‌هايي نيز مصرف مي‌کنند که به آن عموماً واداپ (vadap) گفته مي‌شود. در انواع خورش‌هاي طبخ شده در بلوچستان، ادويه‌هاي تند و پياز فراوان استفاده خاصي دارد و گوشت بز بيشتر از گوشت ساير دام‌ها مصرف مي‌شود.
“تنوري” يکي از غذاهايي است که عمدتاً جهت مجالس مجلل طبخ مي‌شود و آن عبارت است از به سيخ کشيدن يک لاشه کامل گوشت قرمز است. سپس آن را در تنور مي‌گذارند.
از جمله خورش‌هاي سيستاني کشک زابلي، اوجيزک ( owjyzak) و آبگوشت است.
کشک زابلي: ماده‌اي است زردرنگ از ترکيب ادويه، زردچوبه، گندم بلغور شده و دوغ. اين مجموعه را به مدت يک هفته الي ده روز در کيسة نخي مي‌گذارند، سپس آن را درآورده و پس از ورزدادن، پودر مي‌کنند.
کشک زابلي به صورت يک غذاي کامل و مقوي در مدت کوتاهي طبخ مي‌شود.
اوجيزک: شبيه اشکنه‌هاي امروزي است، منتهي در ساخت آن تنها آب و پياز و روغن و ادويه مخصوص محلي به‌کار برده مي‌شود.
در تهيه آبگوشت محلي نوعي ادويه که به آن (آچار ačar) مي‌گويند، به کار برده مي‌شود. آچار ترکيبي است از خمير: پياز، آرد گندم جوشيده و زردچوبه. آچار به شکل دايره‌هاي کوچک، خشک و به نخ کشيده مي‌شود و به انواع خورش‌ها از جمله آبگوشت، طعم و لعاب مي‌دهد.

عروسی سیستانی

اكثر ازدواجها در سيستان فاميلي و درون گروهي است . ضرب المثل معروفي است كه عقد پسر عمو و دختر عمو در آسمانها بسته شده است. به همين دليل بيشتر زوجين در سيستان « ناف بريد » بوده و يكديگر را مي شناسند. اگر ازدواج خارج از فاميل صورت گيرد ، تحقيق و تفحص براي يافتن يك دختر خوب از طرف خانواده پسر آغاز ميگردد و اولين سئوال اينست كه دختر فلاني ( خوزگار ) ( خواستگار ـ نامزد ) دارد يا ندارد ؟اگر از خوزگار، نداشته باشد اقدامات جهت مراسم « قاصدي » ( خواستگاري ) رسمي آغاز ميشود. به هرحال اگر دختر نامزد داشت دوستان يا خويشاني كه واسطه اين كار هستند. اول ترتيب ملاقاتي را جهت ديدن دختر توسط پسر فراهم مي كنند. اين ديدار بدون اطلاع والدين و معمولاً دختر در منزل همسايه يا سر نهر و مزرعه صورت مي گيرد. بعد از يكبار ديدار ظاهري و گذرا تحقيق در اطراف از جهت عيب و ايراد آغاز ميشود. مثلاً نماز مي خواند يا نه ؟ لكنت زبان دارد يا نه ؟ دستش بو مي دهد يا نه ؟ زيرا مردم سيستان اعتقاد دارند اگر دست دختري بوي بد بدهد نان يا خميري هم كه پخت مي كند، بد بوست .در صورت پسنديدن دو طرف، از خانواده دختر وقت گرفته مي شود يك هيات چند نفره از طرف خانواده پسر عازم منزل دختر مي شوند . و خانواده عروس با روي خوش و جملات ، خوش آمديد ، چه عجب ، منزل ما پاانداز شما از ميهمانان استقبال مي كنند ، ميهمانان نيز جواب مي دهند . قربان ابروي باز شما وغيره … بعد از پذيرايي و از هر دري سخني بالاخره اصل مطلب با صلوات ريش سفيد و فرد مسن مجلس آغاز مي شود : وكيل يا نماينده داماد از پدر عروس يا نماينده آنها مي پرسد آيا فلان آقا ( نام داماد ) را به غلامي يا فرزندي خود قبول ميكنيد ؟ در صورتيكه جواب مثبت بود با خوشحالي صلوات فرستاده مي شود و كلمه مبارك است ، به پاي هم پير شوند . بين اعضاي خانواده عروس و داماد رد و بدل مي شود و پير مجلس مي گويد : « پوهيچ كدك و روي ن م ي فته » با پاي هيچكدام از دو خانواده در كودال نمي افتد » و كنايه از اين است كه اصالت هيچيك با اين ازدواج به خطر نمي افتد و بعد از شب نشيني خداحافظي كرده و هر كس به منزل خود ميرود تا مقدمات كار عروسي را فراهم نمايند .بعد از مراسم قاصدي يا خواستگاري ، خانواده و بزرگان عروس و داماد در يك روز مشخص گرد هم مي آيند تا در مورد مهريه يا پيشكش و شيربهاء به توافق برسند. در ابتدا پدر عروس مي گويد مهريه دخترم فلان قدر بايد باشد. پدر يا مادر داماد در جواب او مي گويد : « هر چه مهريه زن پسر شما باشد ، پيشكش مبلغ پول نقدي است كه از طرف داماد به خانواده عروس جهت تهيه جهيزيه داده مي شود . » در صورتي كه مبلغ مهريه زياد باشد با پادر مياني مجلس ، سهم مجلس ، سهم فلان ريش سفيد مبلغ مهريه از طرف خانواده عروس كم و متعادل ميشود . بعد از تعيين مهريه و پيشكش نوبت به مسئله شيربهاء ميرسد. از مادر دختر سئوال مي شود كه آيا شيربهاء مي طلبد يا خير ؟ و جواب آري يا نه است. گاهي هم بدين صورت توافق ميشود كه نه چيزي ميدهيم و نه چيزي مي گيريم.( منظور جهيزيه است ) با خريد يك دو دست لباس و شيريني و در يك شب عقد و در شب دوم عروسي انجام مي گيرد . مي گويند عروسي پيغمبري برگزار شده است.اگر كار پيغمبري و ساده برگزار نشد قرار بر اين تعلق مي گرفت كه تا عقد ازدواج طرفين چه مقدار وقت نياز دارند تا مقدمات عروسي را فراهم آورند . توافق كه انجام شد . مثلاً پدر داماد مي گويد. ما «نشاني » مي آوريم. تا پسر هم به فكر كار بشود. اگر چنين توافقي صورت گرفت، هر چند ماهي مخصوصاً در اعياد عيد قربان و فطر از طرف خانواده پسر مقداري هدايا از قبيل لباس، كفش، ‌چادر يا گوسفند جهت قرباني به منزل عروس فرستاده مي شود .نشان كه يك حلقه انگشتر و يكدست لباس و كفش يا چادر است. اين معني را دارد كه هيچكس حق ندارد به خواستگاري آن دختر بيايد. در حقيقت اين نشان و مجلس اوليه كه منعقد مي شود. ناظر و ضامن مقاوله نامه اي است كه از سند محضري محكمتري است و يك قرارداد اجتماعي و قومي است .چون زمان مراسم عروسي نزديك شود. چند روز قبل زنان ده يا روستا از طرف مادر و خواهران داماد دعوت مي شوند و مقداري هدايا كه از طرف خانواده داماد تهيه شده است به منزل عروس مي برند. يكي از زنان با صداي بلند نام هدايايي كه تقديم عروس مي شود با صداي بلند مي خواند. و حاضرين كف مي زنند. مثلاً مي گويد: « انگشتر نو رسيد » كف « پيراهن عروس » كف « كفش عروس » و كف زدن حضار يا زنان همراه خانواده داماد ادامه می یابد.
شب اول عروسي در سيستان به شب حنابنداني معروف است . البته در اصطلاح محلي شب « سرشويي » هم گفته مي شود . حنا به مقدار زياد خيس مي شود . بعد از اينكه حنا آماده شد . براي اطلاع همسايه ها و اقوام مقدار از حنا به در خانه ها برده ميشود . و توزيع ميشود . اقوام و آشنايان داماد در خانه پدر او جمع مي شوند . سپس دسته جمعي در حالي كه دو سيني حنا مخصوص كه براي داماد و عروس تدارك ديده اند و در جلو جمعيت دو نفر بر روي سر دارند به خانه عروس مي روند و زنان همراه داماد با كف و دايره با آهنگ زيبا ابياتی را مي خوانند . در شب حنابنداني، عروس در خانه اي مخصوص قرار مي گيرد و اقوام عروس درب ورودي را مي بندند . تا خانوادة داماد به راحتي عروس را نبرند . كسان عروس بر طبق يك سنت قديمي درب خانه عروس را مي بندند و پشت درب محكم مي ايستند و تكيه مي دهند.و ابياتی که بيانگر نزاع مادر عروس با دامادش است كه نمي خواهد دخترش را از خود دور کند می خوانند. اين ابيات كه بصورت دسته جمعي اجرا مي شد در اينسو و آنسوي درب بسته شده اجرا می شود ، بسيار زيباست سپس با اعلام اينكه « درواكنه درواكنه داماد مي آره ورشما » به احترام نام داماد و نه هدايا ، درب باز مي شود . و بقول معروف درب « قلعه فتح » و منزل پدر عروس به تصرف طرفداران داماد در مي آيد . زمان وارد شدن به محيط منزل عروس، لحظه بسيار شادي آفريني است اين حركات حالت سمبليك دارد و نمايش دهنده زورمنديها و قلدريهاي دوران قديم است كه زنان به زور و به عنوان بخشي از غنايم اصلي به ازدواج اقوام پيروز در مي آمدند. چه بسا كه حاكمي ، خاني ، كدخدايي درگذشته بدون در نظر گرفتن عواطف و احساسات فلان دختر از او خواستگاري مي كرد و خانواده عروس از ترس ، تن به آن وصلت مي دادند . اگر هوا خوب باشد در فضاي باز فرش پهن ميشودو اگرنه در اتاق بزرگي مكاني در نظر گرفته مي شود . در حالي كه داماد به اصطلاح برتخت ( صندلي يا چند بالش تميز ) نشسته است. دلاك جورابهاي داماد را در آورده ومراسم حنابندان شروع مي شود . بزرگان و ريش سفيدان در قسمت بالاي مجلس و دور و بر تخت شاه نشسته و نظارگر مراسم حنابندان هستند. سپس هر كدام بلند مي شود و مقداري پول نقد به پاي داماد مي ريزند اين پولها در حقيقت همان حق الزحمه دلاك است. در اتاق مجاور ، زن دلاك مراسم حنابندان عروس را به شرحي كه در مورد داماد گفته شد انجام مي دهد . براساس يك رسم داماد تا صبح در منزل پدر همسر خود می ماند.، در منزل داماد نيز تمام اقوام داماد به نحوي در تهيه و تدارك غذاي فردا كه افرادي زيادي مي آيند از دور و نزديك كمك مي كنند و اهتمام مي ورزند ت مراسم به نحو مطلوبي برگزار شود. از ساعت 11 صبح كم كم سر و كله ميهمانان، نزديكان، همسايه ها و دوستان پيدا مي شود . در اتاق بزرگ كه به همين منظور تدارك ديده شده است. ميهمانان مي نشيند. هنگامي كه تعداد به 50 يا 100 نفر رسيد. مسئول سفره كسي را مأمور شمارش ميهمانان مي كند. مثلاً آمارگير اعلام مي كند . 100 نفر، سپس سفرهاي غذا پهن و ميهمانان غذا تناول مي كنند. بعد از خوردن غذا ميهمانان به فراخور حال مقداري پول نقد به فردي كه از طرف خانواده داماد تعيين شده است ، به عنوان « كمكي » مي دهند . بعد از اتمام كار پذيرايي، اقوام داماد بصورت دسته جمعي با ساز و دهل به طرف خانه عروس حركت مي كنند تا مراسم « روعو » انجام شود. براي اين كار، داماد را بر اسبي مي نشانند و در حاليكه پسر بچه خردسالي در جلوي او نشسته ( به اميد اينكه فرزندشان پسر باشد ) به سمت رودخانه، نهر يا هر جاي ديگري كه آب باشد به راه مي افتند در طول مسير ، همراهان با دهل وساز به رقص مي پردازند و دلاك آبادي در حالي كه لباسهاي نو را در يك مجموعة بزرگ قرار داده و روي آن را با روپوشي زيبا ( با سدت دوزي عروس)پوشانده است. آن را بر سرخود مي گذارد و رقص زيبايي را به نمايش مي گذارد .وقتي به آب رسيدند، داماد را اينگونه لخت نموده توسط دلاك روستا استحمام و سپس لباس نو مي پوشند .بعد از استحمام ، مراسم « سرتراشك » sartarshak برگزار مي شود. داماد بر روي تختي كه از قبل آماده شده است . مي نشيند يا جواني از اقوام داماد او را به دوش كرده با شور و شادي به روي تخت مي نشاند. پارچه سفيد يا « لنگ » كه عروس آماده كرده بر گردن داماد بسته مي شودو دلاك مشغول آرايش ميگردد . پول خرد و نقل و نبات از پشت بام مي پاشند . مادر داماد ، خواهر ، خاله و خويشان داماد دايره وار دور تخت داماد مي ايستند در حاليكه دلاك مشغول آرايش و اصلاح است همراه با كف ابیاتی می خواند. همزمان با خواندن اين اشعار، اقوام داماد و عروس در پارچه يا لنگي كه بر گردان داماد است پول مي اندازند و لنگ پر از پول مي شود و ه رچه جمع شد مال دلاك است .به هنگام تراشيدن ابياتی نيز به صورت دسته جمعي توسط دختران و زنان طايفه خوانده مي شود .هنگامي كه شاه و عروس ، كنار هم ايستاده اند و قرار است مراسم آينه در قرآن و شمعدان اجرا گردد .باز هم ابياتی خوانده مي شود كه امروز عموميت ندارد .
و اكنون ، زمان ، زمان عقد است كه در سيستان به آن « عقد بندوني » مي گويند و تقريباً شبيه ساير جاهاي ايران است . مراسم عروس كشان يا « گرابرد » در سيستان بسيار جذاب و ديدني است. پدر عروس اگر در قيد حيات نباشد. برادربزرگ و … پيش عروس مي آيند و از او مي خواهند بلند شود. عروس در حالي كه كمي غمگين است و بعضاً گريه مي كند . پدر عروس يا برادر بزرگ او پيشاني عروس را مي بوسد و مي گويد : « برخير و به خانه بخت برو » يا به لهجه سيستاني مي گويند « گل م ور خيز وقت رفتنه » كه همان معنا را مي دهد . عروس آرام آرام در حاليكه روبند بر سر و رو دارد پا بر ميدارد . پدر عروس بعنوان اولين فرد مثلاً « فلان هكتار زمين يا فلان مقدار طلا به عروس هديه مي كند . اطرافيان به افتخار پدر عروس دست مي زنند . هلله مي كنند. در منزل عروس فقط اقوام عروس هديه مي دهند كه به آن « پوورداري » ميگويند . و در منزل پدر داماد اقوام داماد براي هر قدم كه عروس بر مي دارد . 10 هزار تومان يا بيشتر تقديم مي كنند . و اين كار تا در حجله ادامه دارد . هنگامي كه عروس به حجله ميرسد باز مادرش را مي خواهد و با گريه و زاري از او مي خواهد كه نگذارد او را ببرند. تا او همچنان در كنارش باشد. و اين نماديست از مهر و الفت بي پايان فرزند به مادر و بالعكس .درب حجله، داماد، عروس را به داخل حجله مي برد زني از نزديكان عروس و غالباً خاله يا عمه عروس، نصايح لازم را به داماد و عروس مي كند. سپس خارج مي شود و پشت درب حجله به انتظار مي نشيند.

در مرز سیستان

نام قديم سيستان «زرنگا» يا «زرنگ» بود، كه پس از مهاجرت «سكاها» به طرف جنوب، و استقرارشان در اين منطقه در زمان فرهاد دوم اشكاني، به نام آنان «سكستان» نام گرفت. شهر زرنگ در حال حاضر جزء افغانستان بوده و در محل آن روستاي كوچكي به نام «نادعلي» قرار دارد. در نزديكي اين روستا، تل بزرگي است كه بر فراز آن، هنوز آثار خرابه‎هاي ارگ، قلعه و باروي آن ديده مي شود. در تپه هاي بلوچستان نيز آثاري به دست آمده كه تاريخ اين سرزمين را به 3000 سال پيش از ميلاد مي ‎رساند. آن چه مسلم است، ‌كوروش کبير هنگام لشگركشي به هند، ‌مكران را نيز تصرف كرد. لفظ زرنگ، قديمي ترين نام سيستان و زاولستان است كه در كتيبه داريوش، «زرنگار» آمده است. به عقيده محققين «زرنگ»، «زريه»، «زريا» و «دريا» به زبان امروزي، همه يک مفهوم داشته و مراد از آن ها درياي «زره» يا «هامون» بوده است. نيم روز، ‌نام ديگر سيستان و به معني جنوب است. بناي بيش تر سيستان را به پهلوانان اسطوره‎اي ايران چون زال، سام و رستم نسبت مي دهند و فردوسي نيز در شاهنامه، از گردان بلوچ سخن گفته است. از سوي ديگر سرزميني كه اكنون بلوچستان ناميده مي ‎شود، درگذشته به«مكا» و«مكه» شهرت داشته است. هم چنين از دير باز اين منطقه را «مكران» ناميده‎اند كه به نظر مي ‎آيد تركيبي از دو واژه «اراينا يا ايرنيا» و «مكا» باشد كه در سانسكريت به معني سرزمين باتلاق ها است. چرا كه در زمان قديم درسرزمين بلوچستان باتلاق‎هاي بسياري وجود داشته است. كلمه بلوچستان نيز از زماني به اين سرزمين اطلاق شد كه بلوچ ها در آن سكونت كردند. مورخين بناي سيستان را به گرشاسب – يكي از نواده گان كيومرث – نسبت داده‎اند. سيستان در زمان هخامنشيان، منطقه‎اي آباد بود. اين امر در كتيبه بيستون و كتيبه هاي تخت جمشيد كه سيستان را يكي از ممالک خاوري داريوش ذكر كرده‎اند، ‌منعكس شده است. سكاها در حدود 128 پيش از ميلاد، سيستان را به تصرف خود درآورده و در پهنه آن استقرار يافته‎اند. اسكندر مقدوني هنگام بازگشت از هندوستان در اين سرزمين در اثر وجود ريگ هاي روان، بيابان هاي خشک و بي آب و سرسختي مردمان اين سرزمين، ‌بيش تر سپاهيان خويش را از دست داد. با فتح سيستان به دست اردشير بابكان اين منطقه در زمره متعلقات دولت ساساني قرار گرفت. در زمان خلافت خليفه دوم، اين سرزمين به وسيله عرب‎ها فتح و يكي از سرداران عرب به عنوان حاكم آن منصوب شد، ‌ولي در اثر مخالفت ها و جنگ هاي مردم بلوچستان با وي، سرزمين را ترک كرد. در سال 304 هجري قمري، سرزمين بلوچستان به وسيله ديلميان فتح شد و در زمان حكومت سلجوقيان در كرمان، ‌منطقه بلوچستان نيز توسط آن ها اشغال و تابع كرمان شد. سرزمين سيستان در سال 23 هـ . ق به تصرف اعراب درآمد. دفاع و مخالفت مردم اين سرزمين تا زمان معاويه (که آنان را به اطاعت واداشت و عبدالرحمان فاتح سيستان را به حكومت آن جا منصوب کرد) به صورت شورش ها و قيام هاي محلي ادامه داشت؛ به گونه اي که فرمان دار عرب را مجبور به ترک اين سرزمين کردند. اولين فرمان رواي ايراني اين سرزمين؛ در پس از اسلام يعقوب ليث صفاري بود كه از رودخانه سند تا رود كارون را تحت فرمان داشت. عمرو ليث – برادر وي – نتوانست اين موقعيت مهم را حفظ كند و سرانجام به دست اسماعيل ساماني در بغداد به قتل رسيد. با وجود اين، سيستان تا چندين قرن تحت سلطه امراي صفاري باقي ماند و طاهراز نواده گان عمرو تا 295 هجري قمري ايالت فارس و كرمان و سيستان را تحت فرمان خود داشت و پس از وفات او سلسله صفاري روي به ضعف گذاشت. پس از صفاريان، سامانيان، غزنويان، و سلجوقيان نيز هر يک مدتي در اين سرزمين فرمان راندند. در زمان مغولان و تيموريان، ‌خرابي هاي زيادي در سيستان به وجود آمد كه به از بين رفتن سدها، كانال‎ها و مناطق آباد سيستان انجاميد. درسال 914 هـ . ق، شاه اسماعيل صفوي سيستان را تصرف كرد. پس از شاه اسماعيل – در زمان حكومت نادرشاه – اختلافات داخلي سبب خرابي هاي زيادي در اين سرزمين گرديد. سرانجام سپاهيان ايران در 1865 ميلادي، سيستان را از دست امراي سركش بازستاندند. در سال هاي بعد نيز اين منطقه دستخوش حوادث و وقايع زيادي شد. كشمكش هاي افغانستان با ايران بر سر ادعاهاي آن كشور نسبت به سيستان منجر به دخالت بريتانيا به عنوان داور شد. هيأت تشكيل شده توسط بريتانيا، ‌سيستان را در امتداد خطي از بند سيستان برهيرمند به طرف كوه ملک سياه در باختر گودرز، بين ايران و افغانستان تقسيم نمود. با اين كار، قسمتي كه اروپاييان عنوان «سيستان خاص» به آن داده‎اند (در مقابل «سيستان خارجي» كه به افغانستان واگذار شد) به ايران تعلق گرفت. اين سرزمين همواره از فراز و نشيب هاي تاريخي زيادي برخوردار بوده و سرگذشت طولاني تاريخي داشته است. استان سیستان و بلوچستان در جنوب خاوری ایران واقع است. این استان با حدود ۱۸۱۷۸۵ کیلومتر مربع وسعت، پهناورترین استان ایران می‌باشد و بیش از ۱۱ درصد وسعت این کشور را دربرمی‌گیرد.سیستان و بلوچستان ۱۱۰۰ کیلومتر مرز با کشورهای پاکستان و افغانستان و ۳۰۰ کیلومتر مرز آبی با دریای عمان دارد و به دلیل قرار گرفتن در موقعیت راهبردی و ترانزیتی از اهمیت فراوانی برخوردار است به ویژه بندر چابهار که تنها بندر اقیانوسی ایران و آسانترین و بهترین راه دسترسی کشورهای آسیای میانه به آبهای آزاد است.مردم استان سیستان و بلوچستان از قومیتهای بلوچ و فارس‌زبان و پیرو اهل سنت و تشیع می‌باشند. این استان بیشتر آب و هوای گرم و خشک دارد اما در عین حال از تنوع آب و هوایی و اقلیمی ویژه‌ای برخوردار است و مناطق کوهستانی، جنگلی و باتلاقی نیز در این استان پهناور به چشم می‌خورد.استان سیستان و بلوچستان با وسعتی حدود ۱۸۱۷۸۵ کیلومتر مربع پهناورترین استان کشور می‌باشد، که با قرار گرفتن در بین ۲۵ درجه و ۳ دقیقه تا ۳۱ درجه و ۲۷ دقیقه عرض شمالی از خط استوا و ۵۸ درجه و ۵۰ دقیقه تا ۶۳ درجه و ۲۱ دقیقه طول شرقی از نصف‌النهار گرینویچ، از نظر جمعیتی از کم تراکم‌ترین استان‌های کشور است.شمال استان، برآمده از آبرفت‌های رودخانه هیرمند، که بزرگ‌ترین دریاچه آب شیرین جهان را در خویش جای داده‌است. کوه خواجه تنها پشتهٔ بلندی می‌باشد که در منطقه مسطح سیستان خود نمایی نموده و نزد اهالی از قداستی خاص برخوردار است. دشت سیستان که در گروه اقلیم بیابانی میانه قرار دارد، بارشی کمتر از ۶۵ میلی متر را در سال دریافت می‌کند و میزان تبخیر در آن به بیش از ۵۰۰۰ میلی متر می‌رسد. این شرایط در مجموع باعث خشکی فیزیکی شدید محیط بوده و در سالهایی که میزان ورودی آب رودخانه هیرمند کاهش می‌یابد، خشکسالی‌های مخرب توسعه پیدا می‌کند. شریان حیاتی منطقه یعنی هیرمند نوسانات سالیانه قابل ملاحظه‌ای را نشان می‌دهد. وزش بادهای ۱۲۰ روزه که از اواخر بهار تا پایان تابستان می‌وزد در تشدید نیاز و خشکی محیط موثر است.
جنوب استان که وسعت متنوع اش را با دریای عمان گره زده‌است. این وادی دارای طبیعتی کوهستانی می‌باشد. مناطق جنوبی استان با توجه به مجاورت با دریای عمان و بهره گیری از بادهای موسمی اقلیم متفاوتی دارند. بالا بودن میانگین دما و پایین بودن نوسانات آن از مشخصه‌های اساسی اقلیم منطقه‌است. با توجه به پایین بودن بارش و عدم وجود منابع برفی کوهستانی اکثر جریانات رودخانه‌ای، موقتی و فصلی بوده و در بخش وسیعی از استان منابع محدود آب‌های زیر زمینی تنها امکانات تأمین آب بشمار می‌آیند. وجود مخروط آتشفشانی تفتان با ۳۹۴۱ متر ارتفاع در شمال بلوچستان مرکزی، شرایط اقلیمی متنوع و جالبی را فراهم آورده‌است (۱). با توجه به دوره آماری ۱۳۷۵- ۱۳۵۹ میانگین بارش سالیانه استان ۸/۱۳۹ میلی متر و میانگین دمای سالیانه ۶/۲۲ درجه سانتی گراد، می‌باشد (۲). از لحاظ تقسیمات کشوری استان دارای ۸ شهرستان، ۳۲ بخش، ۳۰ شهر، ۹۴ دهستان و حدود ۶۳۰۰ آبادی می‌باشد.وسعت استان و تنوع آب و هوایی، موجب بروز تنوع در پوشش گیاهی و غنای منابع طبیعی تجدید شونده گردیده‌است. حدود ۵۵ درصد از کل مساحت استان معادل ۰۰۰/۲۵۰/۱۰ هکتار را مراتع در برگرفته‌است که ۳۰۰ هزار هکتار مراتع خوب ، ۷۵۰ هزار هکتار مراتع متوسط و ۲/۹ میلیون هکتار مراتع فقیر و خیلی فقیر می‌باشد. وجود تالاب هامون و امکان تولید علوفه نی و بونی در سطح ۰۰۰/۱۵۰ هکتار با تولید متوسط حداقل ۶ تن در هکتار علوفه خشک (در مواقع غیر خشکسالی) از سرمایه‌های مهم منطقه به شمار می‌رود. در استان بیش از ۱۲۰۰ گونه گیاهی که حدود ۷۰ گونه آن دارای ارزش دارویی و صنعتی می‌باشد شناخته شده‌است. از جمله می‌توان گونه‌های کهور، کنار، بنه، بادام، جش و گز روغن را نام برد. مساحت جنگل‌های استان که عمدتاً نیمه متراکم و کم تراکم هستند قریب به یک میلیون هکتار می‌باشد. همچنین حدود ۳/۶ میلیون هکتار را بیابان و شنزار در بر گرفته‌است.
مکان های تاریخی و مذهبی
استان سيستان و بلوچستان از مکان هاي تاريخي و ديدني زيادي برخوردار است. باغ هاي مركبات ايرانشهر، پارک تفتان، پارک جنگلي بمپور، پناهگاه حيات وحش، جنگل هاي نخل، انواع چشمه هاي آب گرم، رودخانه سرباز و تمساح هاي آن، غارتيس، غاركوه پيرک، كوه تفتان، گردشگاه هاي كشمان، گردشگاه ماليه – گوربند، منطقه حفاظت شده بزمان و گل فشان هاي طبيعي استان از مهم ترين جاذبه هاي طبيعي سيستان و بلوچستان است. آتشكده كركوي، بناي امام زاده هاي متعدد، تپه هاي باستاني و با ارزش، شهرهاي تاريخي، قلعه هاي باستاني، مسجدهايي با ارزش معماري بالا به همراه جاذبه هاي ديگرچون: صنايع دستي جذاب، موسيقي جالب وشنيدني، مردماني با فرهنگ ها و قوميت هاي مختلف از مهم ترين و جذاب ترين ديدني هاي استان سيستان و بلوچستان است.
قلعه سیب سراوان
بقایای آتشکده کرکویه • قلعه سیب سراوان • تخت عدالت • کوه خواجه • زاهدان کهنه • سه کوهه • شهر سوخته • دهانه غلامان • قلعه رامرود • قلعه خاش • قلعه مچی • قلعه سام • قلعه تپه • قلعه رستم • قلعه کهک کهزاد • چاه نیمه • آرامگاه خواجه غلطان • زیارتگاه بی‌بی دوست و قلعه کافرها واقع در کوه خواجه ,قلعه زاهدان(زاهدها) .
سرزمین اساطیری سیستان و بلوچستان از دو ناحیه شمال و جنوب تشکیل شده‌است. سیستان امروزی که قسمت شمالی استان را در برمی گیرد، در کتاب اوستا، یازدهمین سرزمینی است که «اهورامزدا» آفریده. همچنین زادگاه رستم دستان قهرمان حماسی شاهنامه فردوسی می‌باشد. تاریخ نگاران سیستان را به گرشاسب، یکی از نوادگان کیومرث نسبت داده‌اند. نام سیستان از نام اقوام آریایی «سکا» اخذ شده‌است. «سکاها» در حدود سال ۱۲۸ قبل از میلاد، سیستان را به تصرف خود در آورده و در پهنه آن استقرار یافته‌اند.«نیمروز» نام دیگر سیستان است. همچنین بنای بیشتر شهرهای سیستان را به پهلوانان اسطوره‌ای ایران چون زال ، سام و رستم نسبت داده‌اند. زمانی سیستان جزو متعلقات دولت ساسانی به شمار می‌آمد که به دست اردشیر بابکان فتح شد و در سال ۲۳ هجری قمری ، مسلمانان عرب این سرزمین را فتح کردند.
قلعه ناصری در ایرانشهر
اولین فرمانروای معروف ایرانی این سرزمین بعد از اسلام، «یعقوب لیث» صفاری بود. بعد از صفاریان ، سامانیان ، غزنویان و سلجوقیان نیز هر یک ، مدتی در این سرزمین فرمان رانده‌اند.سر زمین سیستان دارای مکان‌های باستانی ودیدنی فراوانیست مانند کوه خواجه که نام دیگر آن به زبان پهلوی (اوشیدا)است و به معنای کوه ابدی است. این کوه تنها بلندی دشت سیستان است و مورد تقدس زرتشتیان هم قرار دارد زیرا آنان بر این باورند که پیامبر دین زرتشت از آنجا ظهور می‌کند. کوه خواجه از سه سلسله زمانی در خود آثاری بجا دارد از سه سلسله اشکانیان ساسانیان و حکومت‌های اسلامی بعد از آن.سرزمین بلوچستان امروزی که ناحیه جنوبی استان را تشکیل می‌دهد، در قدیمی‌ترین اسناد تاریخی به اسم «مکا» مشهور بوده و در نوشته‌های هرودت تاریخ نگار یونانی از آن به عنوان «گدروزیا» یاد شده‌است.به دنبال سقوط هخامنشیان توسط اسکندر مقدونی (۲۳۰ پ- م) وی مسیر بازگشت خود از هند را «گدروزیا» انتخاب کرده‌است. پس از ساسانیان توسط اعراب مسلمان، در زمان خلیفه دوم، اکثر مردم این سرزمین بلافاصله به اسلام گرویدند.از زمان ساسانیان به بعد این سرزمین همواره جزیی از ایران محسوب می‌شد تا اینکه با دخالت بریتانیا در قرن نوزدهم میلادی عملاً به دو بخش غربی و شرقی تقسیم شد. از این به بعد بلوچستان مانند سایر ایالت‌ها و ولایت‌های کشور حکومت خان خانی داشت تا در سال ۱۳۰۷ ه.ش پس از شکست دوست‌محمدخان بارکزائی قدرت حکومت مرکزی در این خطه تثبیت شد.سیتان و بلوچستان از جهت رشد و توسعه اقتصادی از مناطق در حال توسعه کشور است. زراعت اشکال متعددی دارد و صنعت آبی آن وابسته به رود هیرمند است. صنایع موجود در استان به دو دسته صنایع ماشینی و دستی تقسیم می‌شوند که صنایع ماشینی استان عبارتند از صنایع غذایی, نساجی, پوشاک و صنایع شیمیایی و کارگاههای فلزکاری, ریخته‌گری, ساخت لوازم خانگی و تانکرسازی. معادن این استان عبارتند از معادن مس, کرومیت, منگنز, سنگ مرمر, .سنگ آهک و غیره.

برقع,حجاب ایرانی یا ….؟

کسي زمان شروع پوشش برقع را در جنوب نمي داند. آيا ايراني است، يا وارداتي است، پيش از اسلام بوده يا بعد از اسلام از چه زماني به صورت فعلي درآمده است، همه مواردي است که نياز به تحقيق دارد. ولي در زمان هجوم پرتقالي ها و سپس انگليسي به جنوب زنان خطه جنوب، بويژه خطر هرمزگان و جزاير آن، از اين پوشش، علاوه بر حجاب خود به عنوان حصن و حصار خويش در مقابل مهاجمان و استعمارگران چشم آبي استفاده کردند و در حين مبارزه با استعمارگران که خانه به خانه، همدوش مردان خود بودند، حسرت يک نگاه را درون چشم ها و نفس هاي متجاوز گذاشته و برقع را به عنوان يک پوشش و يک ارزش در لباس خود و در فرهنگ خود حفظ کردند.برقع پوششي است که سالهاي پيش حتي زمان پرتغاليها زنان منطقه، هم به جهت حجاب و هم به خاطر محفوظ ماندن از نور خورشيد روي صورت خود مي کشاندند. نقابهاي يکسره که فقط جاي چشمها روي اين نقابها خالي بود. در حقيقت هدف اوليه استفاده از اين پوشش حجاب بود. بعد از اين دوره، برقع طي دوره تکاملي خود بصورت برقع امروزي درآمد که رنگ و طرح برقع نشان مي دهد، شخص استفاده کننده متعلق به چه شهر و چه طايفه اي و يا چه منطقه اي از سرزمين هرمزگان است. برقع بطور کلي در روستاهاي بندرعباس رواج دارد. ساکنان منطقه از روي رنگ و طرح برقع مي توانند تشخيص دهند، کسي که برقع بر چهره دارد خانمي است که ازدواج کرده است يا مجرد است و يا حتي شوهر خود را از دست داده است. به همين اعتبار رنگ برقع در خانمها متفاوت است. در مناطق بشاگرد، ميناب و سيريک، زيارت، سندرک و جاسک از برقع هاي رنگي استفاده مي کنند(رنگي سوزندوزي شده) خانمهاي جوان متاهل و تازه عروسان از رنگهاي قرمز و نارنجي و خانمهاي متاهل و مسن تر و بچه دار از رنگهاي دور قاب مشکي و بقيه قرمز استفاده مي کنند. بطور کلي خانمهاي پير و مسن و زنهاي بيوه(پيران) از برقه هاي مشکي استفاده مي کنند.برقع بالا شهري يا روستاهاي نزديکتر به بندرعباس تمام صورت را مي پوشانند و فقط چشمها ديده مي شود وبرقع تا لب چانه را مي پوشاند.برقع جزاير با بقيه برقه ها فرق مي کند. برقع جزاير کوتاه است و شامل نواري مشکي روي ابرو روي بيني و يک نوار نسبتاً پهن تر از بقيه روي لبها را مي پوشاند و ظاهر اين برقع براق و رنگ آن مشکي است.پارچه برقع را با رنگهاي براق به نام “شيل برقع” رنگ مي کنند و همين ماده استحکام و آهار به پارچه برقع مي دهد.”شيل برقع” يک نوع رنگ شيميايي است که به برقع رنگ مشکي متمايل به بنفش مي دهد. بند برقع که دو طرف برقع را شامل مي شود به حلقه برقع معروف است و نزد خانمهاي متمول از جنس طلاست. حلقه برقع به عرض 2 يا 3 سانتي متر است و به طول 5 سانتي متر است و بدنباله پشت سر با ندهاي رنگي تکميل مي شود.جنس برقع پارچه اي کتاني است و در قسمت روي بيني زير پارچه براي ايستادن روي بيني مقوا يا چوب باريکي مي گذارند تا برقع روي صورت خوب بايستد و دو قطعه چوب هم به دو طرف برقع وصل مي کنند که اين چوبها در محل اتصال برقع بند برقع 3 قسمت اصلي برقع قرار مي گيرد که طول آن از يک چوب کبريت بلندتر است.

آیین های ایذه

هنگام تولد
در گذشته برای جلو گیری از “آل”(نوعی جن که معتقد بودند به زائو آسیب می رساند) ،مک،قیچی و پنجه گرگ بالای سر زائو می گذاشتند .همچنین در روش دیگری پیازی را به سیخ میزدند و آن رادر کنار بستر نوزاد می گذاشتند .آنها این کار را برای جلوگیری از عوض کردن نوزاد توسط”از ما بهتران”انجام میداد ند.اجرت قابله معمولا لباس،مقداری پارچه و شیرینی بود. معمولا اسم اقوام نزدیک نوزاد را بر روی او نمی گذارند زیرا آن را بد شگون می دانند.اسامی افراد درگذشته را نیز به عنوان نام نوزاد تعیین نمی کنند.اسامی مذهبی نیز مرسوم است.در گذشته قبل از تولد نوزاد ،2 نام تعیین میکردند تا درصورت پسر بودن یا دختر بودن نوزاد اسم او از قبل انتخاب شده باشد.
حمام زایمان
نوزاد را، 3 روز پس از تولد ،به حمام میبرند.هفت روز پس از تولد نیز، هم نوزاد و هم زائو به حمام میروند.زائو قبل از حمام چهلم ، به نزد دعا نویس رفته،برای او دعای چله می گرفت.دعای چله بر را به پیراهن کودک می بستند.در حمام مقداری نمک در آب ریخته،ظرف آب را روی سر زائو و کودک میریزند.آنها معتقدند با این کار،چله کودک و زائو پریده شده،از ما بهتران و “آل” به آنها آسیبی وارد نمیکند.
دندان در آوردن کودک
بو دادن مقداری گندم و نخود، از کارهاییست که مادر کودک هنگام دندان در آوردن او،انجام میدهد.نخود و گندم بو داده شده ،به همسایگان داده میشود.همسایگان پس از خالی نمودن ظرف،مقداری شیرینی یا پول خرد در کاسه می ریزند که به این رسم دونگو Dungoمیگویند.
ختنه سوران
در گذشته کار ختنه را،دلاک(یا سلمانی ،پیرایشگر موی مردان)انجام میداد.این سنت در روستای باجول مرسوم بود. برای کودک به این مناسبت جشنی نیز بر پا میشود.نوازنده محلی موسیقی محلی (توشمال)مینوازد.پسربچه ،دامن قرمز رنگی میپوشد.اقوام به دیدن او می آیند و هر کدام پولی به او میدهند.دلاک نیز به صورت نقدی وجهی دریافت میکرد.
آداب و رسوم ازدواج
همسر گزینی
اصولا در جوامعی که دارای بافت اجتماعی و فرهنگی سنتی هستند، اجبارها ی اجتماعی در همه حوزه ها دیده میشود.ازدواج نیز از این قاعده جدا نیست.در هنگام همسر گزینی، پسرو دختری که در این جوامع زندگی میکنند، نگاهی نیز به محدودیتهای فرهنگی و اجتماعی انتخاب خود دارند.در مناطق بختیاری از گذشته این گونه اجبارها وجود داشته است.بدین شکل که والدین گزینه هایی را برای دختر یا پسر نشان میکردند و آنها کمتر می توانستند اعتراضی به این گزینه ها داشته باشند.اما امروزه با افزایش آگاهی والدین در مورد حق طبیعی دختر یا پسر در انتخاب هایشان ، افزایش سطح تحصیلات و افزایش سطح مراودات اجتماعی گزینه ها بیشتر شکل پیشنهاد دارند تا اجبار.البته چنانچه پسری انتخابی غیر از گزینه پیشنهادی خانواده داشته باشد،ممکن است با رفتارهایی مانند طرد شدن ،از سوی خانواده خود مواجه شود که این تنها مختص قوم بختیاری نیست.در گذشته در جریان همسر گزینی رسمی به نام “ناف بران”مرسوم بوده است. بدین صورت که با به دنیا آمدن نوزاد دختر،ناف او را به نام پسر مورد نظر میبریدند و در عرف محلی میگفتند این دختر ناف بر فلانیست.بر این اساس در آینده بایستی با هم ازدواج میکردند.مردم محل نیز با دانستن این موضوع،هنگامی که دختر به سن ازدواج میرسید،به خواستگاری او نمی رفتند.
خواستگاری
خواستگاری را در اصطلاح محلی،کد خداییKa-xodaee میگویند.در جلسه خواستگاری بزرگان و ریش سفیدان هر دوطرف پس از گفتگو نظر خود را اعلا م مینمایند.در جلسه خواستگاری در موردمهریه و شیر بها،تاریخ عقد و عروسی و…بحث می شود. تمام توافقات جلسه مکتوب میشود.اعراب کلدوزخ به خواستگاری،xotibe میگویند.
مهریه، شیربها وجهیزیه
مهریه بیشتر به صورت سکه یا زمین است.مهریه را پشت قباله نیز میگویند.شیربها به صورت نقد پرداخت میشود.خانواده دختر مقداری پول به آن اضافه میکنند و کمبود جهیزیه دختر را تامین میکنند.اعراب کلدوزخ به مهریه،Mahruneh میگویند.
درگذشته گاهی در عوض شیر بها،گاو و گوسفند یا گاومیش میدادند. در صورتی که داماد تمام وسایل زندگی را تهیه می کرد،مبلغ شیربهای پرداختی، کمتر تعیین می شد.اسباب و اثاثیه ای که عروس از خانواده خود دریافت می کرد،قبل از روز جشن عروسی یا همزمان به خانه داماد برده میشد.رسم است چمدانی پر از اجناسی مانند دستمال،جوراب،حوله،پیراهن،زیر پیراهن،دستمال ابریشمی زنانه،برای پدر، مادر،خواهران،براداران،عمه ها،خاله ها،عموها،مادر بزرگ داماد برده میشود.
عقد و حنابندان- جشن عروسی
بعد از توافقات در جلسه خواستگاری،تاریخی نیز برای عقد تعیین میشود.والدین دختر و پسر (معمولا مادر عروس و چند زن از خانواده طرفین)به بازار رفته، خرید انگشتری حلقه،لباس کاملی برای عروس،کت و شلوار و کفش وساعت برای پسر است را انجام می دهند. در روستاها برای عقد به ایذه می روند.معمولا والدین عروس و اقوام و ریش سفیدان نیز آنان را همراهی میکنند.تعداد نفرات دعوت شده معمولا شامل نزدیکان درجه یک عروس و داماد میشود.در صورتی که داماد از لحاظ مالی هنوز آمادگی لازم را جهت برگزاری جشن عروسی نداشته باشد،بین عقد و عروسی فاصله می اندازند.گاهی این فاصله ممکن است تا 1 سال هم به طول بیانجامد.مقدمات عروسی معمولا 2 تا 3 روز طول میکشد. روزاول،حنابندان است.توشمال ها در این روز می نوازند.رقص و چوب بازی نیز در این روزها برپاست.در عصر روز حنابندان،خواهران داماد،سایر زنان واقوام خانواده داماد، در حالیکه توشمال پیشاپیش آنها می نوازد،به نزد عروس می روند.مقداری حنا نیز به خانه عروس برده میشود.هنگام شب ،حنای خیس شده را در بشقاب کوچکی قرار میدهند.خانواده داماد ،بشقاب حاوی حنا را به اطاقی که عروس در آنجا نشسته است برده،مقداری از آن را بر سر و دست عروس می گذارند. متقابلا همین کار را خانواده عروس انجام میدهند.آنها ضمن خواندن ترانه ای به سر داماد حنا میزدند.البته این کار امروز کمتر صورت میگیرد.معمولا جشن عروسی در خانه داماد برگزار میشود.البته امروزه بسیاری از مردم جشن عروسی را در تالارهای جشن بر گزار میکنند.در کنار آن هنگامی که عروس به خانه داماد برده میشود رقص و پایکوبی در آنجا انجام میشود.رسم است چنانچه کسی از اقوام عروس یا داماد فوت کرده باشد و از چهلم آنان نیز گذشته شده باشد،خانواده عروس یا داماد نزد آنها رفته، برای برگزاری مراسم از آنها اجازه بگیرند.
در روز عروسی ،تا هنگام ناهار نوازندگان توشمال مینوازند.زنان ومردان به شکل گروهی دستمال بازی میکنند.جوانترها نیز چوب بازی میکنند.در گذشته عروس را سوار بر اسب تزیین شده میکردند.افسار اسب را یکی از اقوام عروس در دست میگرفت.
هنگامی که عروس می خواهد از خانه بیرون بیاید،مقداری قند،نان یا پنیر در پار چه سبز رنگی میگذارند،پارچه را به کمر عروس می بندند.این کار را برادر،پسر عمو یا پسر دایی عروس انجام میدهد.این کار را به این نیت که عروس،به خانه داماد،خیر و برکت ببرد انجام میدادند.هنگامی که عروس به طرف خانه داماد میرود ،پسر بچه ای در بغل او میگذارند به این نیت که اولین فرزند او پسر باشد.قربانی کردن گوسفند، هنگام ورود عروس به خانه داماد از آیین های برگزاری جشن عروسی است و همزمان با آن نیز، یکی از زنان نقل و شیرینی میریزد.رسم بر این است که خون کف کفش عروس را رنگین میکنند.مادر داماد نیز مقداری اسفند دود کرده،همراه با قرآنی که درون سینی گذاشته شده است،به استقبال عروس می رود.او بر سر عروس و داماد نمک می پاشد. مردم معتقدند با این کار آنها چشم نمی خورند. پس از ورود عروس و داماد به خانه ،آنها کنار هم می نشینند و مراسم جشن تا پاسی از شب ادامه می یابد.در شب عروسی مهمانان مبلغی پول به عنوان هدیه به داماد میدهند که این مبلغ و نام فرد دهنده پول یادداشت می شود.به این پولOWZIمیگویند.
مراسم بعد از عروسی
چند روز بعد از مراسم عروسی،عروس و داماد به خانه پدر عروس می روند .پد ر عروس هدایایی چون لباس ،طلا،پیراهن به دختر و داماد خود می دهد.به این رسم پانگونpanegun می گویند.
باورها
یکی از باورهای ی مردم این است که زن بیوه نباید در کارهای مربوط به عروسی دخالت داشته باشد.همراه عروس نیز بایستی زن شوهر دار باشد.همچنین لباس عرو س را بایستی او تن عروس نماید .

گذری بر شکرستان

استان خوزستان با مساحت ۶۴٬۰۵۷ کیلومتر مربّع در جنوب غربی ایران در جوار خلیج فارس و اروندرود قرار دارد و مرکز استخراج نفت ایران است. شهر اهواز مرکز استان خوزستان است.خوزستان از شمال به استان لرستان، از شمال شرقی به استان اصفهان، از شمال شرقی و شرق به استان چهار محال و بختیاری، از شمال غربی به استان ایلام، از شرق و جنوب شرقی به استان کهگیلویه و بویراحمد، از جنوب به خلیج فارس، و از غرب به کشور عراق محدود می‌شود. این استان با جمعیّت ۴٬۲۷۴٬۹۷۹ نفر (سرشماری ۱۳۸۵) دارای ۸۶۶٬۹۱۳ خانوار است.[نیازمند منبع] استان خوزستان در محدوده ۴۷ درجه و ۴۲ دقیقه تا ۵۰ درجه و ۳۹ دقیقه طول شرقی از نصف‌النهار گرینویچ و ۲۹ درجه و ۵۸ دقیقه تا ۳۲ درجه و ۵۸ دقیقه شمالی از خط استوا قراردارد.خوزستان از جمله استان‌هایی است که در طول جنگ هشت ساله دچار آسیب و خسارت فراوانی شد. اشغال طولانی‌مدت برخی مناطق استان، موشک‌باران دایمی برخی شهرها و حملات هوایی و زمینی به شهرهای دزفول،بستان، هویزه، سوسنگرد، اهواز، شوش، شادگان، اندیمشک و بسیاری از مناطق دیگر، همه و همه باعث آسیب‌های فراوان به سرمایه‌های طبیعی و انسانی و زیرساخت‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی آن شدند.
اقتصاد و منابع طبیعی
در سال ۱۳۰۸ خورشیدی نخستین چاه نفت ایران توسط گروهی بریتانیایی به سرپرستی ویلیام ناکس دارسی در شهر مسجد سلیمان در خوزستان حفر و نفت از آن استخراج شد. این چاه که به «چاه شماره یک» مشهور است، نخستین چاه نفت در جهان است که از آن در مقیاس صنعتی نفت استخراج شده، و اولین گام در تاسیس صنعت نفت ایران و شرکت نفت انگلوپرشین بوده‌است. چاه شماره یک هم‌اکنون بصورت موزه تحت مدیریت شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب ایران (NISOC) اداره می‌شود. استان خوزستان غنی‌ترین استان ایران در زمینه‌ٔ منابع نفت و گاز است که در حال حاضر عمدهٔ درآمد کشور از راه صدور این دو محصول طبیعی حاصل می‌شود.اهواز، مرکز صنایع پخش نفت و گاز در خوزستان و لرستان است. پالایشگاه آبادان و پتروشیمی بندر امام و پتروشیمی ماهشهر از جمله صنایع وابسته به نفت در این استان هستند.کارخانجات ذوب و فولادسازی و محصولات آهنی و فولادی و لوله‌سازی از جمله صنایعی هستند که تأثیر به سزایی در اقتصاد منطقه و استان دارند. از جملهٔ این مجموعه‌ها می‌توان به لوله‌سازی خوزستان، گروه ملی صنعتی فولاد ایران، شرکت فولاد خوزستان، نورد کاویان اشاره کرد.تا چندی پیش قابلیت کشتی‌رانی تجاری در رود کارون تا بندری در شهر اهواز وجود داشت و بخشی از بار ترانزیت تجاری از این راه منتقل می‌شد. اما در پی عدم رسیدگی این کاربرد درحال حاضر منتفی است و کشتی‌رانی تجاری عملاً انجام نمی‌گیرد. بندرهای آبادان و خرمشهر (با دسترسی از رود بهمن‌شیر) و ماهشهر و امام خمینی پیش از جنگ ایران و عراق از لحاظ تجاری اهمیت فراوانی داشتند و مجموعهٔ این بنادر با خط آهن خرمشهر-تهران مسیر پر اهمیتی برای حمل و نقل تجاری بود، اما در طول جنگ هشت ساله آسیب فراوانی دیدند و عملاً مخروبه و متروکه شدند و امروز با روندی بسیار کند به کسری از وضعیت سابق خود نزدیک می‌شوند.آب فراوان رودهای کارون، کرخه و هندیجان، جراحی، مارون، اروند و دز که اکثراً جزو پرآب‌ترین رودهای ایران هستند و ساختار جلگه‌ای استان خوزستان، قابلیت بالقوه‌ٔ کشاورزی فراوانی در آن ایجاد کرده‌است. جدا از کشاورزی سنتی و نیمه مکانیزهٔ محصولات سنتی (مثل برنج، گندم، مرکبات و صیفی‌جات)، نیشکر هم به صورت صنعتی در قالب طرح توسعه نیشکر و صنایع جانبی استان خوزستان در ابعاد جغرافیایی وسیعی کاشته شده و مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد.از جمله صنایع جانبی قدیمی نیشکر در خوزستان، مجتمع کاغذسازی هفت‌تپه‌است که از دیرباز با استفاده از ضایعات نیشکر به تولید کاغذ می‌پردازد.
تاریخ
خوزستان یا «شکرستان» از دیرباز مهد تمدن و فرهنگ بوده و قابلیت‌های سرشاری در این زمینه داشته که تاریخ، گواه صادقی بر این مدعاست.درباره واژه «خوزستان»، معانی و تعابیر فراوانی وجود دارد که قدمت و دیرینگی این خطه را آشکار می‌سازد. خوزی‌ها قوم اولیه ساکن این سرزمین بودند و با ایلامیان همتبار بودند. بنابر سنگ نوشته داریوش بزرگ، در دوران هخامنشی، خوجیا (Khavjiaa یا به پارسی باستان خشتره‌پاو) نام استان خوزستان بوده است. «ابن منظور» به سال ۷۱۱ ه.ق. در «لسان العرب» اشاره دارد: و الخوز جیل من الناس، اعجمی معرب، یعنی: «خوز» قوم یا قبیله‌ای از مردم عجمند. از سوی دیگر «خوز» را به معنی «شکر» و «نیشکر» نیز معنا می‌کنند. زیرا خاک حاصلخیز و بارور خوزستان، استعداد ویژه‌ای برای رشد این گیاه داشته و آنجا بهترین محصول نیشکر را به دست می‌داده‌است.در کتاب «مجمع التواریخ و القصص» خوزستان به نام «حجوستان» و «حبوجستان و اجار» آمده‌است که به نظر می‌آید، برگرفته از زبان پهلوی با عناوین «حبوجستان» و حوجستان است. همچنانکه در بعضی از گویشهای رایج در این استان « بختیاری » برای ادای حرف «خ» از «ح» نیز بهره می‌گیرند. بنابراین واژگان «اوج»، «هوز»، «هوج»، «حوز» و «خوز» در سیر تحول و تطور لفظی با پسوند «ستان» و «اوجستان» به تدریج بر اثر سایش تلفظ، از «هوجستان» به «خوزستان» تغییری یافته‌است.در گویشهای فارسی باستان و زبان پهلوی «او» به «هو» قابل تغییر است؛ مانند «اورمزد» – «هورمزد» و «اوشمند» – «هوشمند» همچنانکه «هورداد و حورداد» را «خرداد» و «خورتات» نیز گفته‌اند. البته تا سالهای اخیر این اسامی را با حرف (ح) نیز می‌نوشته‌اند. از سوی دیگر «یاقوت حموی» واژه «خوز» را با نامهای «خوز» و «هوز» و «اهواز» و «هویزه» هم ریشه می‌داند. «اهواز» محرف واژه «اواز» و «اوجا» نیز هست که در کتیبه داریوش بیستون آورده شده و این نام در کتیبه نقش رستم «خواجا» یا «خوجا» حک شده که هزار سال پیش، مرکز حکومت نشین استان خوزستان بوده‌است. پس از هخامنشی، در دوران اشکانی، ساسانی و تمام دوران اسلامی شوشتر مرکز حکومتی خوزستان بوده‌است. در سال ۱۳۰۳ در پی شیوع بیماری وبا در شوشتر مرکز حکومتی خوزستان به اهواز منتقل شد و تا کنون نیز اهواز است.«خوزستان» در دوران باستان، به‌ویژه، در دوره هخامنشی به دو ناحیه تقسیم می‌شد: بخش‌های شمال و شمال شرقی که انشان (انزان) نام داشت و سرزمینهای باصفا و کوهستانها و جنگلهای فراوانی را شامل بود، و ناحیه جنوبی که دارای آب و هوای گرم و مرطوب و دشتهای حاصلخیز و جلگه‌ای جنوبی که دارای آب و هوای گرم و مرطوب و دشتهای حاصلخیز و جلگه‌ای سرسبز و پرآب بوده که به قاره‌ای کوچک و مستعد می‌مانست. بخش‌های جنوبی که «عیلام» نام داشته یادآور تمدنهای دیرینه خوزستان است و بشدت تحت تأثیر فرهنگ «میان‌رودان» بوده و جغرافیای وسیعی را شامل می‌شده که حد فاصل لرستان و خوزستان و سواحل خلیج فارس امروزی است.«استرابون» جغرافی‌دان عهد باستان، خوزستان را از حاصلخیزترین جلگه‌های جهان می‌داند. زیرا رودخانه‌های زیادی این دشت را آبیاری می‌کرده که امکان کشاورزی و آبادانی را در این منطقه میسر می‌ساخته‌است. شاید بر همین اساس بوده که عده‌ای بر این باورند که نام این سرزمین «هند» یا «اند» بوده که به معنی «جایی با آب‌های فراوان» است.درباره آبادی مرکز خوزستان در کتاب «احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم» تألیف «ابو عبدالله محمد بن احمد مقدسی» جهانگردی از بیت‌المقدس آمده‌است:
« «شوشتر در همه این سرزمین، خوشتر، استوارتر و مهم‌تر از آن شهری نباشد. نهر به دور آن می‌چرخد نخلستان و باغها آن را فرا گرفته‌اند. بافندگان ماهر پنبه و دیبا در آن بسیارند از همه شهرها برتر است، اضداد را در خود جمع و در نزد جهانیان شهرت دارد. و درباره‌اش گفته‌اند آن همچون بهشتی است. باغهایش پر از ترنج و انار خوب، انگور و گلابی عالی و خرما می‌باشد. بهشت خوزستان است دیبای آن را به مصر وشام می‌برند، مردمش با خوشی عمر می‌گذرانند.» »
همچنین در سفرنامه «ابن بطوطه» جهانگرد مراکشی می‌خوانیم:
« «سر انجام به شهر تستر (شوشتر) رسیدم که در قلمرو اتابک و سر حد بین دشت وکوهستان است. شهری بزرگ، زیبا، خرم و دارای پالیزهای نیکو و باغهای عالی است این شهر محاسن زیاد و بازارهای معتبر دارد و از شهرهای قدیمی است. در دو طرف رودخانه باغ قرار دارد و محاذی دروازه دسبول مانند بغداد و حله جسری از کشتیهای کوچک درست کرده‌اند، میوه در تستر فراوان است، خیرات و برکات این شهر بسیار و بازارهای آن در خوبی بی‌مانند می‌باشد.» »
وجود مراکز علمی و فرهنگی همچون دانشگاه جندی شاپور در این استان دال بر اهمیت و رونق این منطقه‌است که استادان بزرگ دانش پزشکی را از یونان، مصر، هند و روم گرد هم آورده بوده‌است. این دانشگاه را نسطوریان مسیحی عراقی به‌نام خانواده بختیشوع ایجاد کردند. این دانشگاه پزشکی که به دستور شاپور اول (۲۴۱-۲۷۱ م) بنیان نهاده شد. توسط شاپور دوم (ذوالاکتاف) مرمت و بازسازی گشت و در زمان انوشیروان تکمیل و توسعه یافت. دانشمندان و شاعران بزرگی همچون ابونواس حسن بن هانی اهوازی، که از ارکان شعر عرب است، عبداله بن میمون اهوازی، نوبخت اهوازی منجم و فرزندانش، جورجیس پسر بختشوع گندیشاپوری و شاعران عرب زبان شیعی، مانند ابن سکیت و دعبل خزائی که با اشعار خود ولایت و امامت را پاس داشته‌اند و زبان به مقاومت گشوده‌اند از همین منطقه برخاسته و در این دیار زندگی می‌کرده‌اند.استان خوزستان از تیره‌های گوناگون انسانی را در بر می‌گیرد. همچنین با اینکه بیشینه مردم این استان مذهب شیعه دارند، از دیرباز پیروان دیگر آیین‌ها نیز در این استان زیسته‌اند و می‌زیند. در شهر اهواز گروه اندکی صابئین(در خوزستان به آنها صُبّی می‌گویند) در کرانه رود کارون ساکنند و بیشتر به کار زرگری مشغولند. همچنین پیروان آیین‌های کهن زرتشتی و نیز کلدانی در این استان و به ویژه شهر اهواز زندگی می‌کنند که پس از انقلاب ۵۷ از شمارشان کاسته شده‌است. در شهر آبادان شماری از ارمنیان می‌زیند. این گروه تا پیش از انقلاب جمعیت بیشتری داشتند ولی امروزه تنها چند خانوار از اینان در شهرهای آبادان و اهواز می‌زیند. همچنین گروهی از پیروان آیین بهایی در این استان زندگی می‌کنند. پیروان دیگر آیین‌ها و مردمان دیگری نیز در اینجا می‌زیسته‌اند که امروزه به جا نمانده‌اند. تا پیش از انقلاب شماری از پیروان آیین‌های هندو و سیک و… نیز در بخش‌های صنعتی این استان می‌زیستند که امروز تنها بازمانده معبدهایشان در شهرهایی چون آبادان به جا مانده‌است.
صنايع دستي
روستاييان استان خوزستان محصولاتي گوناگون که حاصل دسترنج آنها است توليد مي کنند که عمده ترين آنها شامل : حصير، گليم، قالي، پارچه عبايي و … است . اگر چه صنايع دستي شهري امروزه رونق گذشته را ندارند معهذا هنوز صنعتگراني هستند که به امر توليد ابزار و لوازم دست ساز اشتغال دارند. اموري همچون : بافت انواع پارچه، گليم، قالي، تهيه گيوه، خراطي، ميناکاري و ساخت وسايل فلزي و قلمزني از جمله اين صنايع است . مجموعه صنايع دستي عشايري، روستايي و شهري استان خوزستان بر حسب نوع مواد اوليه که در توليد به کار مي رود به چند گروه تقسيم مي شود:
- بافته هايي که براي توليد آنها از دار استفاده مي شود، شامل قالي و گليم. اين بافته ها که به بافته هاي داري موسوم هستند در شهر هاي مسجد سليمان، هفتگل، دزفول و مناطق روستايي وعشايري توليد مي شوند.
در استان خوزستان بافته هاي داري به شيوه گره زني يا پود گذاري بافته مي شود و شامل قالي، قاليچه و گليم است و بافندگان اصلي آنها زنان ايلي و روستايي هستند که بر روي دار افقي که بر روي زمين قرار مي گيرد کار بافتن را انجام مي دهند. نقشه ها اکثراً ذهني و طرح ها هندسي است و رنگهاي قرمز، مشکي، سبز، نارنجي، سفيد، سرمه اي در بيشتر بافته ها کاربرد دارد. زنان و دختران عشاير عرب نيز به صورت محدود به کار بافت قالي اشتغال دارند و قالي هايي با نقش هندسي و با استفاده از رنگهاي قرمز، نارنجي، صورتي، مشکي، زرد کدر، سرمه اي و سفيد مي بافند. از مناطق اصلي گليم بافي در خوزستان روستاي عرب نشين غزي است که گليم هاي آن غالباً داراي تار پنبه اي و پود پشمي است و به رنگهاي قرمز، صورتي، سبز، نارنجي، آبي، سرمه اي و سفيد است . نقوش گليم هاي غزي هندسي و ذهني است و بافتي ساده دارد. زنان عشاير بختياري و روستائيان مناطق بختياري نشين خوزستان در نواحي هفتگل و مسجد سليمان با استفاده از لباسهاي مندرس خود گليم هاي را ه راه و محکمي مي بافند که براي فرش کردن کف اتاق يا سياه چادر از آنها استفاده مي کنند : ابتدا پيراهن و دامن هاي پرچين از کار افتاده را بصورت نوارهاي رشته رشته و باريک به پهناي يک انگشت پاره مي کنند و اين رشته ها را بوسيله پره مي تابانند. سپس ريسمانهاي بوجود آمده را بصورت گليم مي بافند. از ديگر صنايع دستي استان خوزستان مي توان از پشتي هايي نام برد که در بهبهان توليد مي شوند و معمولا داراي تار پنبه اي و پود پشمي رنگين و به ابعاد 70 أ— 110 سانتي متر است. نقش اين پشتي ها مرکب از راه هاي پهن و باريک افقي به رنگهاي : سبز، زرد، قرمز، قهوه اي، سرمه اي، سفيد، نارنجي و آبي نفتي است. قسمت ابتدا و انتهاي هر پشتي معمولا سرمه اي رنگ است.
بافت موج در استان خوزستان و خصوصاً در شهر بهبهان رايج است و براي بافت آن از دستگاه هاي نساجي سنتي استفاده مي کنند. نوعي پارچه دستباف است که اندازه هاي متفاوت دارد. در واقع موج همان دستبافي است که در ساير نقاط ايران به رختخواب پيچ يا چادر شب نيز معروف است. کردها نيز به آن موج مي گويند و لرها آن را ماشته مي نامند. مقنعه پارچه اي است ساده بافت و بدون نقش و يک رنگ که مردان بعضي مناطق براي عمامه و شال کمر از آن استفاده مي کنند . زنان دو يا سه قطعه آن را بهم دوخته و پارچه عريضي بدست مي آورند که براي روسري و مقنعه مورد استفاده قرار مي گيرد. احرامی از محصولاتي است که در شوشتر بافته مي شود. احرامي پارچه اي است با تار پنبه اي و پود پشمي به رنگهاي سرمه اي، زرد، سبز، سفيد، نارنجي، قرمز و … درابريشم بافي از نخ ابريشم مصنوعي (ويسکوز) استفاده مي شود. به دليل ظرافت خاصي که دارد به مصرف شله ( روسري عربي ) مي رسد، طول اين پارچه 20 متر و عرض آنها 40 سانتيمتر است . پس از بافت آن را به قطعات 4 متري در آورده وبراي روسري مورد استفاده قرارداده عده اي نيز قطعه 4 متري را به دو قسمت تقسيم کرده و از وسط آنها را کنار يکديگر قرار داده و به صورت تور دوزي بهم مي دوزند. شله اي که از اين طريق به دست مي آيد 2 متر درازا و 80 سانتي متر پهنا دارد. بافت عبا در خوزستان سابقه اي ديرينه دارد به طوريکه مي گويند پيشينه اش به بيش از پانصد سال مي رسد. در گذشته عبابافي در اين استان در شهرهاي دزفول، شوش، و سوسنگرد و بهبهان رواج داشته است . هم اکنون توليد آن بيشتر در شهرهاي سوسنگرد و بهبهان انجام مي شود. اين عباها معمولا به رنگهاي خرمايي، مشکي، خاکستري و شيري است که توسط بافندگان رنگرزي مي شود. دو نوع پارچه عبايي در خوزستان بافته مي شود:
- نوعي که براي بافتن آن از نخ هاي نازک استفاده مي شود که به :” هله ” شهرت دارد و مناسب هواي گرم تابستان است.
2- نوعي که تراکم تار و پودش بيشتر است و ” چانچه ” ناميده مي شود و زمستان از آن استفاده مي شود.
نمد مالي از جمله صنايعي است که در استان خوزستان به دليل حضور عشاير که مصرف کنندگان اصلي توليدات نمدي هستند رواج دارد. دو شهر دزفول و بهبهان از مراکز مهم توليد نمد در اين منطقه محسوب مي شوند. توليدات نمدي اين شهر : زير انداز، کپنک، و کلاه نمدي است. براي تهيه کلاه نمدي به جاي پشم از کرک به عنوان ماده اوليه استفاده مي شود. از جمله صنايعي که در استان خوزستان قدمت ديرينه دارد گيوه بافي و گيوه دوزي است که حدود 200 سال در اين منطقه رواج دارد. از مراکز اصلي اين صنعت در خوزستان دو شهر دزفول و بهبهان را مي توان نام برد.
1- گيوه هاي تخت چرمي که به چتري معروف هستند.
2- گيوه تخت لته اي که از پارچه هاي فرسوده و روده گوسفند تهيه مي شود.
3- گيوه تخت لاستيکي
در خوزستان از چوب و ساير فرآورده هاي گياهي براي توليد انواعي از صنايع دستي استفاده مي شود که مهمترين آنها به اين شرح است .
خراطي چوب از هنرها و صنايعي است که بيشتر در دو شهر دزفول و بهبهان رواج دارد.
ابزار کارخراطان بسيار ساده است، شامل اره، انواع مته، شفره، دستگاه يا چرخ خراطي و … براي تهيه چوب نيز از درختهاي توسکا و سپيدار استفاده مي شود. در دزفول محصولاتي مانند پايه ميز و صندلي و مبل، چوب لباسي، بدنه قليان، زير قليان، ميل زورخانه، پايه آباژر، گلدان، نمکدان و… ساخته مي شود. در بهبهان نيز کارگاههاي خراطي وجود دارد که محصولات آنها گهواره پايه مبل است که از چوب سپيدار تراشيده مي شود.
در استان خوزستان در بيشتر مناطق روستايي و عشايري به واسطه وجود درختان خرما حصيربافي وجود دارد. از ني هاي باتلاقي نيز براي بافتن حصير استفاده مي کنند. اين نوع حصير در شهر ها براي آويختن در جلوي پنجره مورد استفاده قرار مي گيرد. عشاير نيز براي حصار پشت چادرهايشان و همچنين ساختن لانه مرغ و خروس، بره، بزغاله و … از آن استفاده مي کنند. بوريا يا حصير زير انداز از محصولات استان خوزستان با الياف برگ درختان خرما بافته مي شوداين حصير از ني مردابي که در اين منطقه به وفور يافت مي شود نيز توليد مي گردد. اين نوع حصير براي زير انداز و همچنين پوشش سقف منازل کاربرد دارد. آن را روي تيرهاي سقف ساختمان قرار داده و رويش را با مصالح ساختماني مي پوشانند. بوريابافي کاري است که فقط توسط مردان انجام مي شود. کپوبافي که در سالهاي اخير در استان خوزستان رونق فراوان يافته بيشتر در دهستان شهيون دزفول و روستاهاي اطراف آن انجام مي شود . مواد اوليه مصرفي در بافت کپو برگهاي خشک نخل که در اصطلاح محلي ” کرتک ” نام دارد و ساقه هاي نازک گندم که ” هلفه ” گفته مي شود تشکيل مي دهد. استان خوزستان که از مراکز مهم پرورش نخل در ايران است صنعتگران از برگ درختان خرما سبدهايي درست مي کنند که مصارف مختلف دارد و به آن زنبيل مي گويند همچنين عشاير بختياري خوزستان و عده اي از روستاييان اطراف دزفول از شاخه هاي نازک و ترکه هاي درختان مختلف سبدهايي مي بافند که معروفترين آنها سبدي است که “سله ” ناميده مي شود و براي آبکش کردن برنج از آن استفاده مي شود. در انديمشک نيز عده اي از هموطنان ترک نژاد با استفاده از ترکه هاي درخت بيد سبدهايي با اندازه و شکل هاي متفاوت توليد مي کنندکه مصارف گوناگون دارد. عشاير و روستاييان استان خوزستان نوعي سبد که ” کوروک ” ناميده مي شود براي جابجايي ماکيان توليد مي کنند. در استان خوزستان ساخت وسايل فلزي در شهرهاي دزفول، اهواز، مسجد سليمان، بهبهان، رواج دارد که توليدات مختلفي از قبيل داس، تيشه، قيچي، قند شکن و … از محصولات آنان است. آهنگران خوزستان ابتدا فلز را به اندازه و شکل دلخواه بريده و در کوره قرار مي دهند پس از گداخته شدن و انعطاف پذيري با چکش زدن به شکل مورد نظر در مي آورند. در آخر با استفاده از سوهان آن را صيقل مي دهند. در خوزستان اين صنعت درزماني نه چندان دور فعاليت چشمگيري داشت.عمده فعاليت هاي مربوط به ورشوکاري توسط مردان و درشهر دزفول انجام مي گرفت . هم اکنون نيز در شهر دزفول تعداد ي صنعتگر به اين حرفه مشغول هستند که کار عمده آنها توليد قليان است . قليان هاي ورشوي کار دزفول بسيار زيبا و نفيس است. از جمله فعاليت هايي که از گذشته هاي دور در خوزستان رواج داشته مينا کاري بر روي طلا و نقره و قلمز ني بر روي مس و برنج است که در شهرهاي آبادان، خرمشهر و اهواز انجام مي شود که در سالهاي اخير بيشتر فعالين اين حرفه در اهواز به کار خود ادامه مي دهند. توليدات مينايي توسط ” صبي ها” -که پيروان حضرت يحيي مي باشند- برروي طلا و نقره و ديگر فلزات و بيشتر بصورت زينتي و زنانه عرضه مي شود. اين توليدات که نقوش معمول و متداول آنها عبارت از : شتر و ساربان، نخل، پل معلق ( پل رودخانه کارون ) و گنبد وقايق، برروي گردن بند، دستبند، گوشواره، انگشتر، النگو، و همچنين قندان، سيني، گيره استکان و … کاربرد دارند. قلمزني بر روي فلزات نيز توسط صبي ها انجام مي شود. روش قلمزني بر فلزات به اين صورت است که ابتدا نقش مورد نظر را بر روي ظرف طراحي نموده و سپس درون ظرف را از محلول قير مذاب آميخته با خاکستر يا خاک اره پر کرده و بعد با استفاده از قلم و چکش به نقوش حالتي فرورفته مي دهند . سپس قسمت هاي فرو رفته را با خمير مينا که از اکسيد فلزات مختلف تهيه مي شود آرايش داده و ظرف مورد نظر را در کوره گذاشته و 350 درجه سانتيگراد حرارت مي دهند. به اين ترتيب لايه لعابي رنگين و شفافي برروي قسمتهايي از ظرف فلزي قلمزني شده به وجود مي آيد. استان خوزستان به علت وجود عشاير بختياري که بخش هايي از اين منطقه را قشلاق خود قرار داده اند. و همچنين اسکان بسياري از آنان در اين خطه، از نظر توليد پوست موقعيت خاصي را دارا مي باشد. در اين استان بدليل وجود عشاير بختياري که کار اصلي شان دامداري است، پوست به وفور يافت مي شود. با اين حال صنايع چرم و پوست چندان رواج نداشته و فقط عده کمي از عشاير آنهم براي رفع نياز خودشان و براي ساختن لوازم مورد استفاده زندگي مانند مشک و هميان از آن استفاده مي کنند. گاهي نيز از پوست براي دهل که از سازهاي محلي است استفاده مي کنند.

مازندرانی ها اینگونه اند….

مراسم گهواره بستن كودك :
از آنجايي كه رسم و رسومات عروسي همه جايي است از تكرار آن خود داري مي كنم وبه رسم گهواره بستن (گاهره وني)مي پردازم.بعد از تولد فرزند ،مادر عروس براي كودك لباس ،كمد ،اسباب بازي وتمام وسايل لازم براي پوشش و زندگي از بدو تولد تا 7سالگي را محيا مي كند و به دختر ودامادش هديه مي كند به همراه يك گهواره كه در روز سوم تولد فرزند همه خويشاوندان وآشنايان جمع مي شوندو كودك را در گهواره مي بندند و روي گهواره گردو مي شكنند تا كودك درد دندان نگيرد و براي كودك دعا مي كنند تا از زلزله ، رعد و برق ،طوفان و سرو صداي پدر و مادر نهراسد ودر آخر اقوام و بستگان پول ،طلا وهدايايي به كودك ميدهند . در شب پنجم تولد نيز پدر و ماد عروس به همه اقام وبستگان وليمه مي دهند .
چهارشنبه سوري :
در چهار شنبه هفته آخر سال كه مراسم چهار شنبه سوري (به زبان مازندراني پدرام سروش) برگذار مي شود زنان روستا همگي جمع مي شوند وصبح روز چهار شنبه آشي درست مي كنند كه در آن از هفت نوع ترشي از جمله آب انار ،آب ازگيل ،آب آلوچه ،گوجه سبز،سركه ،آب نارنج وآب ليمو استفاده مي كنند و به آن آش هفت ترشي مي گويند و هم خودشان مي خورند و هم بين اهالي روستا پخش مي كنند . هنگام غروب هم جشن مي گيرند و براي خود و خانواده ها يشان آرزوي خوشبختي مي كنند و از روي آتش مي پرند .
*جشن ديگر جشن تيرماه سيزده شو است كه مخصوص مازندراني ها مي باشد ودر اواسط آبان ماه بر گزار مي شود. در اين شب كو دكان و نوجانان به خانه هاي اهالي رفته ودست مال پرت مي كنند و خوراكي دريافت مي كنند و براي دختر و پسر هايي كه تاه عقد كردند مادر داماد براي عروسش لباس ،كفش، روسري ،حنا ، قندو لوازم ديگررا تهيه كرده و برايش مي فرستد و در عوض مادر عروس نيزنان محلي ،آب دندان ،تخم مرغ پخته رنگ شده،شيريني وميوه به خانه داماد مي فرستدو مادر داماد آنها را بين خويشاوندان وآشنايان پخش مي كنند.
*آيين سنتي 26عيد ماه طبري هر سال در تاريخ 26تير ماه شمسي كه در بيشتر روستاهاي مازندران از جمله لاويج برگزار مي شود .به باور قديمي در اين روز فريدون پادشاه پيشدادي ،ضحاك ستمگر رادر دماوند به زنجير مي كشد ومردم لاويج در اين روز كشتي لوچو بر گزار مي كنند و به مصاف هم مي روند و هر سال يك نفر از اهالي به همه شركت كنندگان در مسابقه وليمه مي دهند ودر آخر به برندگان جوايزي اهدا مي شود.
دندان سري :
یکی از مراسم دوران کودکی مراسم دندان سری است که هم‌زمان با ظاهر شدن اولین دندان‌های طفل برگزار می‌شود. در این مراسم مادر کودک شیر برنج یا آشی که انواع حبوبات در آن وجود داشته باشد می‌‌پزند و کاسه‌ای از اش را به خانه فامیل‌ها و دوستان می‌‌دهد معمولا” رسم است که افراد هنگام پس دادن کاسه، هدیه‌ای مانند جوراب، روسری یا پول در آن می‌‌گذارند.

کمر بند سبز ایران

مازندران استانی در شمال ایران و در کرانه‌های جنوبی دریای کاسپين می‌باشد. این استان در کنار استان‌های گلستان ، سمنان ، تهران ، قزوین و گیلان قرار دارد. قله دماوند مرتفع ترین قله ایران در مازندران و در شهرستان آمل قرار دارد. این استان یکی از پرجمعیت ترین مناطق از لحاظ تراکم جمعیتی و یکی از غنی ترین آنها از لحاظ منابع گوناگون زیرزمینی می‌باشد. این استان دارای ۱۷ شهرستان است. مرکز این استان شهرستان ساری می‌باشد.مردم مازندران به زبان مازندرانی صحبت می کنند. علاوه بر این اکثر آنها با زبان فارسی آشنا هستند و از آن نیز استفاده می‌کنند.مازندران به خاطر جغرافیای گوناگون آن که شامل جلگه‌ها، علفزارها، بیشه‌ها و جنگل‌های هیرکانی با صدها گونه گیاهی منحصر به فرد در جهان است و آب و هواهای گوناگون از سواحل شنی با پست ترین نقطه, تا کوهستان‌های ناهموار و برف پوشیده البرز با داشتن یکی از هفت آتشفشان معروف دنیا، کوه دماوند، شناخته شده‌است. رشته کوه های البرز همچون سدی بلند مازندران را به دو قسمت جلگه ای و كوهستانی تقسیم نموده و آن را از قسمت داخلی ایران جدا می سازد. قسمتی از البرز غربی و تمام البرز مركزی و بخشی از البرز شرقی در محدوده این استان قرار دارد و شیب زمین از منطقه كوهستانی به سوی جلگه و دریا كاهش می یابدو رشته کوه های البرز دارای رشته كوه های فرعی است كه از جنوب به شمال و یا به موازات دریا كشیده شده است. از مرتفع ترین قلل مازندران می توان ( بادله كوه) ( كوه چنگی ) و ( كوه سفید ) را در شهرستان ساری نام برد. بلند ترین قله هایی كه به موازات دریا كشیده شده عبارتند از ( تخت سلیمان ) با بیش از 4000 متر ارتفاع از سطح دریا در جنوب شرقی شهرستان تنكابن و ( قله شور ) ( كلارآباد ) و ( سیاه سنگ ) در شهرستان نوشهر .
آب و هوای مازندران با توجه به وجود دریا، كوه و جنگل به دو نوع معتدل مرطوب و كوهستانی تقسیم می شود. آب و هوای معتدل و مرطوب : وجود دریای مازندران و رشته كوه های البرز و نزدیكی این دو مظهر طبیعت به یكدیگر در نواحی جلگه ای تا كوهپایه های شمالی البرز، آب و هوای معتدل و مرطوب را به وجود آورده است، تابستان های آن به ویژه در سواحل دریا، گرم و مرطوب است. زمستان های این نواحی معتدل و مرطوب و به ندرت یخ بندان می شود.آب و هوای كوهستانی شامل آب و هوای معتدل كوهستانی و آب و هوای سرد كوهستانی است. دوری از دریا و افزایش تدریجی ارتفاع در اراضی جلگه ای، تغییرات خاصی را در آب و هوای این استان پدید آورده است. به طوری كه در ارتفاعات 1800 تا 3000 متری ، آب و هوای معتدل كوهستانی با زمستانی های سرد و یخ بندان طولانی و تابستان های كوتاه و معتدل وجود دارد.در ارتفاعات بالای 3000 متر كه دمای هوا به شدت پایین می آید، دارای زمستانی هاس سرد همراه با یخ بندان طولانی و تابستان ها كوتاه و خشك است. در این نواحی هوا غالبا” برفی است و در ارتفاعات مهم چون تخت سلیمان و دماوند یخچال های كوهستانی و طبیعی ایجاد شده است. میانگین میزان ریزش باران در این استان كمتر از گیلان است.
بیشتر رودهای جاری در مازندران دایمی هستند. در نواحی كوهستانی در فصل زمستان واوایل بهار پر آب و در تابستان كم آب و گاهی خشك است. طول رودهای غرب این استان به دلیل نزدیك بودن كوه به دریا كوتاه تر و رود های شرقی طولاتی تر است. رودهایی كه به جنوب به شمال در جریان است عبارتند از : رودهای هراز، چالوس، تجن، تالار و بابل كه به دریای مازندران می ریزد.از دیگر منابع آب این استان دریاچه های كوچك محلی است كه به هنگام طغیان رودها در قسمت هایی كه سطح آب های زیرزمینی بالا است به وجود می آید و برای كشاورزی، صید و شكار مورد استفادع قرار می گیرد. نوع دیگر ذخایر آبی و مهار سیلاب ( آب بندان ) است كه در آن ماهی پرورش می یابد. دریاچه دایمی ( ولشت ) یا ( سما ) در شمال غربی مرزن آباد شهرستان چالوس یكی دیگر از منابع آبی طبیعی است كه از جوشش چشمه های اطراف تشكیل شده و از جاذبه های گردشگری استان است. در مازندران چشمه های آب معدنی فراوانی یافت می شود كه خاصیت درمانی دارد و در معالجه امراض پوستی، مفصلی ، عصبی، و گوارشی موثرند، چشمه های ( آب اسك ) ( لاریجان ) ( آملو ) و ( استراباكو ) در شهرستان آمل جاده هراز و حمام های آب معدنی ( گوگردی ) در شهرهای رامسر و كتالم و سادات محله شهرستان رامسر از آن جمله اند.با کشفیات دانشمندان در غارهای هوتو و کمربند، گواهی بر زندگی انسان ها در 75 هزار سال پیش از این بدست آمده است، علاوه بر این، باستان شناسی در گوهر تپه، که ثابت کرد مازندران و گلستان بیش از 5 هزار سال پیشینه تمدن شهری دارند، مازندران را به یکی از مهترین پایگاه های باستان شناسی در منطقه خاورمیانه شناسانده است و آن در فرهنگ سازی و تمدن شهرنشینی مردم در ایران نقش مهمی را ایفا کرده است، مازندران جزوی از قلمرو پادشاهی ورگانا، و پس از آن یکی از استان های مهم پادشاهی تبرستان (که پس از شاه عباس تبرستان ایالتی از ایران و مازندران استانی از این ایالت شد)، بوده است. مردم بومی آن تپوری (مازندرانی)وآمارد وگیلک هستند، بر اساس یک افسانه رایج در میان آنها، نسب و اصالت آنها به خانواده پیامبر نوح می رسد که مردم بومی اعتقاد دارند کشتی اش در البرز آرمیده است، اقتصاد مازندران کاملاً به طبیعت پرنعمتش وابسته‌است، که از راه کشاورزی و مواد غذایی با داشتن بالاترین تولید فرآورده‌های غذایی دریایی در میان همه مناطق ایران و کشورهای همسایه از جمله خاویار ، در این استان مورد بهره برداری واقع می‌شود، همچنین، صنعت گردشگری، که هر ساله بیش از دوازده میلیون مسافر از مازندران دیدن می‌کنند.برخی ریشه نام مازندران را آمیخته‌ای از ماز به معنی بزرگ و نیز میانه ، ایندیرا و ان پس وند مکان دانسته‌اند و در نتیجه عبارت «مازیندیران» را به معنی جایگاه دیو بزرگ ، ایندیرا می‌دانند. گواه آن را هم شاهنامه دانسته‌اند که در آن از مازندران به عنوان جایگاه دیو سفید نام برده‌است و نیز ایندیرا را کوهی دانسته‌است در میانه این سرزمین. نام کهن و اصلی مازندران تبرستان است که در واقع تپورستان بوده و علت نامگذاری آن وجود قوم ؛البی که درآن وجود دارد به نام قوم تپور می‌باشد که از شهر بابل تا شهر گرگان امتداد دارد و مرکز آنها ساری (در منابع یونانی زاداکرتا) بود. از اقوام دیگر مازندران قوم آمارد است که از آمل تا تنکابن وقوم کادوس از تنکابن تا رامسر هستند. برخی نام مازندران را به شکل ماز + اندر + آن می‌دانند . ماز در زبان مازندرانی به زنبورعسل گفته می‌شود و کسانی که این ریشه یابی را پذیرفته‌اند معنای مازندران را «جایی که زنبورعسل در آن هست» می‌دانند . عده‌ای نیز به این دلیل که سابقا این سرزمین مملو از گوزن بوده و مازن نیز به معنای گوزن بوده و از طرفی دران را نیز به معنای درندگان می‌باشد اینطور استنباط کرده‌اند که دران به معنای درنده کنایه از ببر مازندران است وچون این سرزمین در گذشته مملو گوزن و ببر بوده مردم آن سرزمین را به این نام خواندند مازندران کنونی در درازای تاریخ، شاهد وقایع و اتفاقات فراوان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده‌است. در اهمیت سرگذشت وقایع تاریخی این استان، کافی است که گفته شود هیچ یک از مناطق ایران به اندازه این سرزمین، شاهد رویدادهای تاریخی نبوده‌است.زبان بیشتر مردم مازندران مازندرانی است ، ولی بیشتر مردم مازندران با زبان فارسی نیز آشنایی دارند .گویش‌های زبان مازندرانی: ساروی، بابلی، آملی،تنکابنی،گیلکی، شهمیرزادی، کتولی، هزارجریبی، فیروزکوهی، لفوری سواد کوهی.راه‌های اصلی ارتباطی این استان جاده سراسری ساحلی و جاده‌های هراز و چالوس و جاده فیروز کوه است. در جاده‌های ارتباطی مازندران به سوی جنوب ۱۰۷ نقطه حادثه‌خیز وجود دارد که سالیانه جان شمار زیادی از شهروندان را می‌گیرد.
ابنیه تاریخی
بندپی بابل
در جنوب بابل وتقریبا ۲۰ کیلومتری شهر بابل منطقهٔ بند پی وجود دارد بندپی که در واقع محلی بین کوه جنگل و دشت است در ایران پیش از اسلام بنا به روایات محلی در یورش اعراب یک سنگر نیرومند برای میهن دوستان بوده است و در واقع پیش از اسلام دارای شهر و دژ بوده است.
منطقه شورچال گلوگاه
این منطقه از ابنیه مسکونی قرون اول و دوم اسلامی بوده و آثار باستانی فراوانی در دل تپه‌های آن جای گرفته‌اند که متأسفانه بخش قابل توجهی، توسط حفاران غیرمجاز، از دل خاک خارج شده و از موزه‌های خارجی، سر در آورده‌است که نیازمند استقرار یگان حفاظت میراث فرهنگی است.زمینهای آن متعلق به ساکنان کوپچی محله گلوگاه بوده و در فاصله کمی از ساحل دریا قرار گرفته‌است و مکانی سرسبز و بسیار دیدنی است که نیازمند سرمایه گذاری و توجه بیشتر است.
امامزاده عباس
در حاشیه شمالی ورودی شرقی شهر ساری واقع شده و از نظر شیوه معماری، گنبد هرمی شکل و صندوق چوبی نفیس، یکی از بناهای معروف استان مازندران است. تاریخ ساخت آن ۸۹۷ هجری قمری است و سه امامزاده بنامهای عباس ؤ محمد و حسن در آن مدفون می‌باشند.این بنا در منطقه‌ای به نام ازادگله واقع شده است.
قلعه لاجیم در سوادکوه
در جنوب شرقی زیراب در شرق جاده سواد کوه به قائمشهر در منطقه‌ای جنگلی و در کنار روستای لاجیم قرار دارد. این اثر معماری ارزشمند متعلق به سده پنجم هجری است. آندره گدار باستان‌شناس فرانسوی که در سال ۱۹۳۳ میلادی به بازدید برج لاجیم آمده می‌نویسد: در داخل این حصار چند تل است که نشان می‌دهد این قلعه در واقع شهر مستحکمی است این محل که در دل جنگل انبوه و دور هنگامه شهرها واقع شده‌است. مسلماً قرارگاه مهم یکی از سرکشان یا پناهگاه استوار یکی از پادشاهان برکنار شده بوده‌است که به امید بازگشت وقت مساعد در آنجا بدور از آسیب خصم در امان می‌داشته‌است. شخصیت مدفون در برج (کیا ابوالخوارس شهریار) از خاندان باوندیان بوده که در فاصله سقوط سلسله باوندیان اول و به قدرت رسیدن دوباره خاندان آل باوند پس از اشغال ناحیه آمل به دست قابوس وشمگیر به منطقه کوهستانی لاجیم پناه برده‌است.
چشمه عمارت بهشهر
این بنا متعلق به دوره صفویه‌است که در دو طبقه احداث گردیده و در حال حاضر طبقه همکف و جزری از طبقه دوم باقی مانده‌است در وسط عمارتِ همکف مظهر چشمه قرار دارد که آب آن از چهار سمت توسط جویهایی از داخل بنا به خارج آن سرازیر و وارد حوضها و جویهای اطراف آن گردیده و به‌وسیله نهرهای اصلی به خارج از باغ هدایت می‌شده‌است .
برج آرامگاهی امامزاده طاهر مطهر کجور
این بنای آرامگاهی واقع در روستای هزار خال بخش کجور در شهرستان نوشهر قرار دارد، بنایی است چهار ضلعی با کتیبه‌های آجری و تزئینات که در سال(۸۲۹) ه ق به دست ملک کیومرث بن بیستون استندار ساخته شده‌است.
قلعه ملک بهمن لاریجان
این قلعه از قلعه‌های عظیم البرز است که در جاده هراز بخش لاریجان شهرستان آمل و مشرف به قریه شاهان دشت در ۷۵ کیلومتری جنوب آمل قرار دارد این قلعه متعلق به حکام پادوسبان است که در سال (۴۵ الی ۱۰۰۵) ه ق به رویان نور و کجور و رستمدار حکومت داشته‌اند بنای قلعه بر روی صخره‌ای حدود ۲۲۰ متر بالاتر ازسطح اراضی شاهاندشت از لاشه سنگهای بزرگ و کوچک و ملات گچ ساخته شده که بصورت طبقه طبقه و شامل اتاقها و قسمت‌های مختلف ساختمانی است.
آرامگاه سه سید میر حیدر آملی
این مکان مدفن ابولقاسم پسر ابولحسن الرویانی است که در سده ششم ه ق وفات یافته‌است، در طی قرون هشتم و نهم هجری قمری سه تن از سادات و عرفا در این محل مدفون گردیدند که یکی از آنها علامه میر حیدر آملی است که از متفکران و مشاهیر شیعه بوده‌است بانی این مکان سید عزالدین بن سید بهاالدین آملی است.
برج رسکت
برج زیبای رسکت در روستایی به همین نام، از دوران اسپهبدان مازندران که بر روی آن کتیبه‌ای به دو خط پهلوی و کوفی وجود دارد.
برج باوند
برج بسیار زیبای باوند از دوران آل باوند از اسپهبدان مازندران در روستای سرخ آباد سوادکوه قرار دارد. این برج شبیه مهره رخ در شطرنج است.
نقش شاه
تنها تصویر ناصرالدین شاه قاجار و درباریان او که بر دل سنگ کنده کاری شده است در جاده هراز و در کنار تونل وانا و جاده باستانی زمان ساسانی قرار دارد.
برجهای آهودشت
این دو برج در روستای آهودشت چمستان نور قرار دارند. برج بزرگ مزار شاه بالوی زاهد آملی، استاد شیخ خلیفه مازندرانی، استاد شیخ حسن جوری است.
پایگاه موزه گوهرتپه
پایگاه موزه گوهر تپه در نزدیکی بهشهر قرار دارد. کهنترین ابزار ساخته شده از آهن در جهان در این مکان یافت شده است.
لفورکشهر باستانی لفورک در سواد کوه قرار دارد. در این شهر اسکلتهایی از انسان های دراز سر پیدا شده است.

هنرهای دستی مازندران
صنایع چوبی
صاحبان پیشه و فن همواره با عشق به زیبایی و سایل مادی زندگی را افریده اند. دستان توانمند هنرمند ذهن مستقل و پویا واندیشه جستجو گرش مجموعه ای دیدنی و سزاوار تحسین را به یادگار گذاشته است . مهم ترین آنها عبارتند از :
در ضریح ، صندوق مزار، ارسی از سده پنجم تا هفتم ه.ق. هنرمند منب كار با استفاده از شیوه قاب و گره ، طرح های نو آفریده از سده هشتم هجری نمونه های فراوانی از رسم و عناصر هندسی و اشكال نباتی و گل و بته روی منبرهای چوبی، صندوق مزارها، در و پنجره و رحل قرآن باقی مانده است.ازاوایل سده نهم هجری این هنر رونق ویژه ای یافت و صنعتگران موفق شدند در اثار خود با به كارگیری انواع خطوط نمونه های ارزشمندی را بیافرینند كه اكنون زینت افزای مرقد امامزادگان و بزرگان دینی است.پنجره های زیبا و خوش نقش و نگار چوبی كه نشانه نور و روشنایی است با استفاده از هنر گره سازی و نقش های هندسی سه گوشه و چهار گوشه، ستاره های چهار پر و هشت پر و و درنهایت شیشه های رنگین پیشانی و رواق بناها راآذین می بخشد این پنجره ها به اورسی معروفند.
لاك تراشی
لاك تراشی در مناطق روستایی و جنگلی مورد توجه پیشه وران هنرمندان بوده و انواع سازه های آن براساس نیاز زندگی روزمره گسترش یافته است. روستاییان ساكن مناطق جنگلی درگذشته بیشترین نیازهای خود را از چوب تهیه می كردند و در ساخت لوازم چوبی از مهارت خوبی برخوردار بودند.استادكاران بااستفاده از ریشه و تنه درختان بدون بهره گیری از ابزار كار امروزی ظروف چوبی مانند جوله، كلز، لاك دانه پاش، قند چوله، تنباكو چوله، قاشق ، ملاقه، كترا، می ساختند.هنر لاك تراشی یك كار ابتكاری است و جنگل نشینان با شناختی كه از انواع درختان جنگلی دارند برای ساخت مصنوعات چوبی از ریشه و چوب درختان ویژه ای با استفاده از ابزار كار بسیار ابتدایی استفاده می كنند.درختانی كه از چوب آنها برای این كار بهره می گیرند افرا، راش، ملج، توسكا، ممرز، شمشاد ، نم دار و انجیلی است. ظروفی كه از ریشه درختان ساخته می شود سبك تر و در برابر سرما و گرما مقاوم تر است ترك بر نمی دارد و در اثر ضربه به سادگی نمی شكند لاك تراشان معتقدند ظروفی كه از ریشه درختان تهیه می شود، اگر خوب نگه داری شود عمر مفید آنها دست کم بالای صد سال خواهد بود . در صورتی كه لوازم تهیه شده از ساقه و تنها درختان همین خاطر در گذشته لاك تراشان لوازم مورد نیاز در خانه را از ریشه زیرین ریشه هایی كه از ساقه با شیب ملایمی در خاك نفوذ كرده اند استفاده كنند زیرا ازدیدگاه آنان قسمت زیرین این نوع ریشه ها كمتر در معرض برف و باران قرار داشت.برخی از ظروف چوبی كه در مازندارن كاربرد دارد عبارتند از :
دانه پاش
به جای سینی برای پاك كردن برنج و حبوبات به كار می رود.
جوله
این وسیله شبیه پارچ آب، باگردن باریك و دهانه ای گشاد و در اندازه های گوناگون ساخته می شود. در گذشته برای دوشیدن شیر و نگه داری انواع مواد لبنی از آن بهره می گرفتند از نقش های متدوال روی بدنه جوله می توان از جوله نقش مارپیچ ، نقش زنجیره ای و نقش حلوایی نام برد.بزرگ ترین نوع جوله مندر نامیده می شود كه حدود 18كیلوگرم گنجایش دارد . نوع دیگری از جوله كه جوله كون نام دراد از ریشه درخت افرا تراشیده می شود.
كلز
از این وسیله چوبی به جای ملاقه برای هم زدن و سرد كردن شیر استفاده می كردند در مناطق مختلف مازندران این وسیله به نام های گوناگون خوانده می شود. به طور مثال در منطقه رامسر گیال در بخش مركزی كلز یا كیلز و در منطقه گرگان كمچه لز نوع دیگر پیمانه شیر به نام منقار درمناطق جنگلی ساخته می شود و حدود 200 كلیوگرم ظرفیت دارد.قاشق و ملاقه وكفگیر: این وسایل كه در زبان محلی « گچه » « پل گیر » و « كترا » نامیده می شود. از ساقه و شاخه درخت شمشاد تهیه شده و در كنار انواع وسایل امروزی همچنان گذشته كابرد دارند.
كیله لاك
به عنوان پیمانه استفاده می شود. هر پیمانه حدود 6 كیلوگرم « شالی » و یا « جو » و حدود5/7 كیلوگرم « گندم » ظرفیت دارد.
عصا
از چوب درخت آزاد كه به زبان محلی « ازدار» نام دارد تهیه می شود.
قند چوله
برای خرد كردن قند به كار می رود.
تنباكو چوله
به عنوان ظرف تنباكو مورد استفاده دارد.
سیر كوب
در اندازه های متفاوت ساخته می شود. در قدیم از این ظرف به جای هاون برای كوبیدن و خرد كردن نیز استفاده می شد.
حصیر بافی
حصیر بافی در برخی از روستاهای استان مازندران به ویژه در غرب استان رایج است. در مازندران از نوعی حصیر به نام « كوب » برای زیر انداز استفاده می شود. برای بافت « كوب» از گیاهان خود رو چون « گاله » و « واش » كه در باتلاق ها و اب بندان ها می روید بهره می جویند. برای تهیه زنبیل و سبد نیز از همین گیاهان استفاده می شود. گاه تهیه این مصنوعات با به كارگیری چوب و نی یاد و نوع علف به نام های « وران » و « سازیر » انجام می شود.
گلیم بافی
گلیم بافی نیز یكی از دیگر صنایع دستی و سنتی استان محسوب می شود. در حال حاضر در بیشتر روستاها و شهرهای استان به این هنر اشتغال دارند. نقوش گلیم اغلب به شكل هندسی است و بافنده با الهام گرفتن از اطراف طبیعت خود، نقش می زند. رنگ گلیم نیز بر گرفته از طبیعت پیرامون و غالب رنگ های تند و شاد مانند قرمز ، نارنجی ، كرم، سبز، سرمه ای است.
جاجیم بافی
در میان دست بافت های روستایی ، جاجیم از اهمیت بیشتری برخوردار است و كاربردهایی نظیر زیرانداز، پشتی، سجاده رختخواب پیچ، مفرش، پتو، وریه كرسی و… داردو این هنر در بسیاری از مناطق روستایی از جمله « متكازین » از توابع بهشهر بخش دودانگه شهرستان ساری، آلاشت سواد كوه ، كجور، نوشهر و كلاردشت چالوس اقبال و توجه است. در روستای كوهستانی و ییلاقی متكازین در بخش هزار جریب بهشهر ، اصولا” بافت جاجیم توسط زنان صورت می گیرد و مردان جز در مرحله تهیه پشم، نقش چندانی ندارند. در بافت جاجیم این منطقه پس از بافتن حاشیه، نقش اندازی كه در اصطلاح « گل » خوانده می شود صورت می گیرد . این نقش ها نام های گوناگونی دارند چهار گل، خشتی ، پنجه ای، گل آفتاب گردان، آفتاب تیره، حاشیه های اطراف نیز با طرح مثلث دندانه دار پر می شود.برای بافت جاجیم در اندازه های بزرگ تر دو یا چند عدد جاجیم بافته شده به اندازه عرض دار موجود را به یكدیگر متصل می نمایند و یك جاجیم در اندازه دل خواه شكل می گیرد.
جوراب بافی
جوراب بافی یكی از صنایع دستی رایج و بومی منطقه است كه به ویژه در روستای « صالحان » از جمله صنایع دستی اساسی محسوب می شود. این صنعت بومی را می توان بر مبنای تولید و مصرف آن به جوراب چكمه ای یا گردن بلند و گردن كوتاه تقسیم كرد. در روستاهای منطقه در حال حاضر تولید جوراب به شكل ساده انجام می شود و پشم گرفته شده از گوسفند بدون ررنگ آمیزی واستفاده از نقوش مختلف عرضه شده و جنبه هنری ندارد.
موج بافی
ماده اولیه موج بافی كه به نام های « رختخواب پیچ » و « ایزار » نیز معروف است، پشم است. به همین دلیل ارزان و قابل شستشو دارای استحكام، نرم و سبك است. موج بافی به دلیل صفت هایی كه بر شمردیم، به عنوان هنری فراگیری در گذشته مطرح بود و اكنون میز كم وبیش در این منطقه رواج دارد.امروزه این هنر بیشتر در روستاهای منطقه كجور به جا مانده است. گونه ای از این دست بافت ها با همین كاربرد « چاد شب » نامیده می شود. معروف ترین آن « چادر شب دارایی» است كه دارای رنگ های متنوع به وبژه طیف های گوناگون رنگ قرمز كه جاذبه بیشتری نسبت به رنگ های دیگر دارد است. در این منطقه در كنار بافت این نوع پارچه، سفره های ظریف و پرارزش نیز بافته می شود.
پارچه بافی
در گذشته بافت انواع پارچه هاپشمی، ابریشمی و نخی معمول بود. نوعی پارچه ابریشمی كه الیجه نام داشت برای دوخت كت زنانه به كار می رفت. از پارچه های پشمی « چوغا» و « باشلق» برای پالتو استفاده می شود. و از شمد كه نوعی پارچه خنك و لطیف است در تابستان به جای پتو استفاده می شود.
چنته لفور
چنته نوعی كیف دسته دار است كه در روستای « لفور» از توابع سواد كوه تولید می شود برای بافت آن از دستگاه « كرك چال » استفاده می شود و مراحل تولید آن مانند جاجیم است با این تفاوت كه پس از پایان كار، دوردوزی و گاه با مهره های تزیینی و خرمهره تزیین می شود.
نمد مالی
نمد مالی در بیشتر مناطق استان مازندران به خصوص درمنطقه كجور و روستاهای اطراف رامسر رواج دارد. ماده اصلی نمد پشم و گوسفند و به رنگ های طبیعی مانند سفید و سیاه و قهوه ای و برای نقش اندازی آن از پشم های رنگ شده شیمیایی بهره می جویند معمولا” ساخت یك قطعه نمد یك روز به طول می انجامید و اغلب چند نفر روی آن كار می كنند.
سفال گری
یكی از مراكز ساخت سفال و سفال گری، كلاگر، محله جویبار و اقای غلامعلی چینی ساز از استادان به نام این منطقه است. ابزار سفال گری شامل چرخ، كاردك برای بریدن و سوراخ كردن كار، غربال ، سطل، تشت ، كوره ، ول كارد ، نخ ، قالب گل زدن است.

در رستوران داری موفق باشید

تعریف موفقیت در حرفه رستوران داری چندان ساده نیست. زیرا موفقیت از نظر افراد مختلف تعاریف متفاوتی دارد. عده ای آنرا در داشتن یک زندگی مرفه میدانند و از نظر عده ای حرفه موفق به معنای گسترش دادن کار، خریداری کردن سهام بیشتر،کارمندان بیشتر و … است.اما علی رغم برداشتهای شخصی از موفقیت، اصول پایه در حرفه رستوران داری هرگز تغییر نمیکنند. در اینجا به 20 عامل اصلی موفقیت در این حرفه اشاره میکنیم:
1. یک تعریف جامع از رستورانتان داشته باشید. آیا میتوانید به وضوح اعلام کنید که رستوران شما چه محیط،چه نوع غذا و چه نوع سرویسی به مشتریان خود ارائه میکند؟ اگر نتوانید این کار را انجام دهید، نمیدانید چه نوع رستورانی دارید و طبعا مشتریان شما هم اشخاصی خواهند بود که نمیدانند چه میخواهند و البته تعداد این افراد زیاد نیست!
2. تیپ مراجعین خود را بشناسید و بدانید از کجا می آیند، آیا مشتری گذری هستند یا ثابت؟ آیا مشتریان ثابت شما رو به افزایش هستند؟ از نظر تجاری محل رستوران شما چگونه است؟
3. محل رستوران صرف نظر از اینکه چه نوع مشتریانی دارد، باید قابل دسترسی باشد.
4. درارائه نوع سرویس و محصولات خود خلاق باشید و ببینید که چه عواملی موجب شاخص شدن رستوران شما خواهند شد.
5. برای خدمات خود ارزش کافی قائل شوید.مشتریان رستوران در حال حاضر بسیار مجرب تر و پرتوقع تر از سابق هستند. امکان انتخابهای متعدد و ارائه خدمات به بهترین وجه موجب میشود تا مشتری با رضایت تمام قیمت پیشنهادی را بپذیرد.
6. بازاریابی هدفمند داشته باشید. مطمئن شوید که بازاریابی شما بر اساس نوع منطقه تجاری، خصوصیات اجتماعی وسنی مشتریان و عادات خرید کردن آنها باشد. راههایی برای اندازه گیری میزان موفقیت هر برنامه بازایابی خود پیدا کنید.
7. کیفیت مناسب غذا را فراموش نکنید. میزان موفقیت شما با آخرین غذایی که سرو کرده اید سنجیده میشود.
8. کیفیت مناسب سرویس دهی هم مانند مورد قبل با نظر آخرین مشتری شما سنجیده میشود.آیا در محیط کارتان مدام در حال صحبت در باره سرویس دهی مناسب هستید یا کارکنان شما به خوبی با معنای آن آشنا هستند و با آن زندگی میکنند؟
9. اجرای بی نقص بسیار مهم است. آیا تمام مواردی که شما برای موفقیت در کارتان در نظر گرفته اید، هر لحظه و هر ساعت روز در حال اجرا است؟ آیا برای اطمینان مدام کل سیستم را بازبینی میکنید؟
10. سعی کنید مشتریان خود را بشناسید و تا حد امکان خصوصیات اجتماعی، خواسته ها و ترجیحات آنها را در نظر داشته باشید.
11. از مشتریان خود نظر خواهی کنید و در از بین بردن نکات منفی و قدرت بخشیدن به نکات مثبت بکوشید.
12. کارکنان خود را از بین افراد مجرب انتخاب کنید و مطمئن شوید که می توانند تا حد امکان مشکلات پیش بینی نشده را حل کنند و به خواسته های مشتریان پاسخ دهند.
13. یک فرمول اقتصادی وواقع گرایانه داشته باشید. آیا درآمد رستوران شما آنقدر کافی هست تا بتوانید قیمتهای خود را به مدت کافی ثابت نگه دارید و پس از پرداخت مخارج، انتظارات مادی خودتان هم برآورده شوند؟
14. صورت غذا باید با توجه به مناسب ترین میزان سود خالص تنظیم و طراحی شود.آیا صورت غذای شما طوری طراحی شده است تا مشتریان را به سمت انتخاب غذاهای گرانتر سوق دهد؟
15. مواد غذایی و ملزومات خود را از بازار و به طور کلی خریداری کنید تا ارزانتر و سریع تر انجام شود.
16. کار متناسب با تقاضا انجام شود.برای موفق شدن شما به نیروی کار کامل اولیه نیاز دارید و باید برای آن هزینه ثابتی در نظر بگیرید.اگر بخواهید از درآمدتان برای پرداخت هزینه هایی که به دلیل برنامه ریزی غلط در استخدام نیروی کار بو وجود آمده اند استفاده کنید، آن را به هدر داده اید. در صورت لزوم در ساعات شلوغ یا مناسبتها از نیروی کار ساعتی استفاده کنید.
17. سرمایه سازی موثر چیست؟ دوره زندگی یک رستوران معمولا 5 سال است. در سال اول شما کار را ایجاد میکنید.در سال دوم و سوم شما کار خود را روی یک روال مناسب اجرا میکنید و در سال چهارم و پنجم شما به حد اکثر درآمد دست می یابید. پس از آن باید از خلاقیت خود استفاده کنید تا برای مشتریان خود عامل هیجان انگیزی در رستوران خود به وجود آورید. به خاطر داشته باشید که در سال اول سرمایه کافی برای پیش بردن کار به مدت حداقل 6 ماه در اختیار داشته باشید.
18. اهمیت تجربه را فراموش نکنید. ورود به حرفه رستوران داری نسبتا ساده است.یک قرارداد اجاره تنظیم میکنید، مقداری مواد غذایی میخرید و تعدادی کارمند استخدام میکنبد. آنچه بعد از این پیش می آید متظمن موفقیت یا شکست این کار است. آنچه نمیدانید میتواند برایتان بسیار مشکل آفرین باشد.اگر در این کار تجربه ندارید،آنرا از طریق شرکت در کلاسها یا با کار زیر نظر یک متخصص مورد اطمینان به دست آورید.
19. در کار نظارت و مدیریت باید با کار درگیر شوید.شما نمیتوانید با نشستن در یک دفتر کار دیگر،یک رستوران را اداره کنید. شما باید حظور داشته باشید،درگیر کار شوید و رهبری کنید. مالکیت بدون حضور مفید با شکست مواجه خواهد شد.
20. برخورد جذاب داشته باشید. هیچ کس به غذا خوردن در یک رستوران خالی علاقه ای ندارد.شما و کارکنانتان باید آنقدر خوش خلق و جذاب باشید تا بتوانید با ایجاد حس مثبت مشتریان خود را حفظ کنید. هرچند که هیچ کس نمیتواند موفقیت شما را در حرفه رستوران داری تضمین کند، اما با به کار بردن این نکات قدمهای بزرگی به سوی موفقیت برخواهید داشت.

خوشمزه ترین مکان خانه

در منزل براى داشتن آشپزخانه مدرن لازم است كه ديوارها و كابينت ها و تمامى قفسه ها با رنگ دلخواه خانم كه بايستى از ميان رنگ هاى فوق باشد، رنگ آميزى شود. اگر پنجره اى در آشپزخانه موجود است، بايستى زوارش، رنگ متضاد ديوارها استفاده شود. پرده را نيز هم رنگ يا تلفيقى از زرد، قرمز و نارنجى انتخاب كنيد. در خريد ميز و صندلى آشپزخانه هم دقت كنيد كه پايه هاى فلزى و رويه اى هم رنگ با زوار پنجره داشتهباشند. يعنى اگر زوار پنجره شما قرمز است رويه صندلى ها را از پارچه قرمز انتخاب كنيد. آن لوستر قديمى را نيزدرآوريد و جايش يك لوستر مدرن كه جديداً به اشكال مختلف هندسى طراحى شده درست در بالاى ميز ناهارخورى آويزان كنيد. يادتان نرود كه در يك مطبخ مدرن تمامى وسايل اعم از بشقاب ها، ليوان ها، جاى قهوه و شكر بايستى در داخل قفسه ها قرار گيرند نه در روى آنها. پس جز يك گلدان كوچك يا دو، سه عدد ليوان فانتزى چيز ديگرى روى كابينت ها قرار ندهيد. دست آخر نيز يك تابلوى نقاشى كه معلوم نيست موضوعش چيست به ديوار بياويزيد. نور در آشپزخانه: براى تزئين آشپزخانه از نور طبيعى و مصنوعى استفاده مى كنيم. پنجره در ارائه نور طبيعى به آشپزخانه از اهميت زيادى برخوردار است. معمولاً پنجره مى تواند در صورت مشرف بودن به فضاى سبز يكى از تابلوهاى آشپزخانه باشد. پنجره رابطى است بين آشپزخانه و فضاى خارج كه بهتر است در مقابل منظره اى زيبا قرار داشته باشد. پرده در آشپزخانه: اگر آشپزخانه ما به دليل محدوديت فضاى خارج از نور زيادى برخوردار نباشد از پرده هايى كه حالت تورى دارند استفاده مى كنيم. در صورتى كه آشپزخانه در معرض تابش شديد نور باشد از پرده هايى كه بتوانند جلوى نور را بگيرند استفاده مى كنيم به عبارت ديگر نوع جنس پرده بايد متناسب با ميزان نور داخل آشپزخانه انتخاب شود. امروزه نورهاى مصنوعى در انواع مختلف مثل هالوژن، فلورسنت با لامپ هايى كه از سقف آويزان شده و داراى پايه اى روى زمين يا روى ميز هستند طراحى شده اند و مى توان از آنها براى تامين نور دلخواه استفاده كرد. به طور كلى بهتر است در آشپزخانه نور مخفى باشد. معمولاً تابش نور مستقيم ناراحت كننده بوده و انعكاس زيبايى ندارد. همچنين معمولاً لامپ هاى هالوژن را زير كابينت يا گچبرى مخفى مى كنند. لامپ هاى هالوژن بسيار زيبا بوده و پديده جديدى در طراحى خانه و مخصوصاً آشپزخانه هستند. به تازگى لامپ هاى جديد ۲۲۰ ولتى كه نياز به ترانس ندارند به بازار آمده اند. البته اين لامپ ها برق زيادى مصرف مى كنند اما نورشان نسبت به بقيه لامپ ها بيشتر است. رنگ در آشپزخانه: نور عاملى است كه به وسيله آن رنگ ها مشاهده مى شوند. رنگ ها هر كدام پيام، حالت و خصوصيتى خاص دارند. رنگ ها بيان كننده شخصيت اشخاص و رساننده پيام هاى مختلفى هستند. آگاهى از اين مسائل باعث مى شود كه براى بيان احساس درونى مان از ابزار درست استفاده كنيم. مى توان با ارائه يك رنگ خاص در آشپزخانه يا جابه جايى رنگ ها و در كنار هم قرار دادن آنها، احساس و انديشه درونى مان را به بيننده انتقال داد. اصولاً رنگ وسايل آشپزخانه بايد مناسب و آرام بخش باشد. طرح كابينت: امروزه طرح كابينت هاى موجود در بازار بسيار متفاوت است. بعضى از آنها به جاى اينكه يك در مسدود داشته باشند داراى يك بخش پنجره اى يا شيشه اى هستند كه وسايل زيبا و جذاب را در آنها قرار مى دهند. ميز و صندلى: صندلى هاى داخل آشپزخانه بايد به دليل استفاده كوتاه مدت به راحتى جابه جا شوند. موارد كاربرد اين صندلى ها منحصراً در آشپزخانه است. ميزها در آشپزخانه اشكال مختلفى دارند. انتخاب و كاربرد هر يك از انواع ميزها با توجه به فضاىآشپزخانه و وسعت يا محدوديت آشپزخانه و همچنين سليقه افراد صورت مى گيرد. ظرفشويى و آب چكان: معمولاً در كنار ظرفشويى، آب چكان طراحى مى شود كه وسيله اى مناسب براى خشك كردن ظرف ها است. گل و گياه: هرگز براى تزئين آشپزخانه از گل هاى مصنوعى استفاده نكنيد، زيرا براى بيننده پيام عشق و علاقه ندارند و آتش زا هستند.

آیین گیلکی

ایرانیان از قدیم الایام در آستانه بهار و سال نو در هر گوشه ای از ایران طبق سنت های خاص خود به استقبال از تغییر طبیعت می رفتند و این رسوم تا كنون نیز كماكان حفظ شده و سرزمین گیلان هم از این قاعده مستثنی نیست. سال های نه چندان دور نوروزخوان ها از اولین روزهای ماه اسفند هر سال تا قبل از تحویل سال جدید نوروزخوانی می كردند. آنها معمولاً شب هنگام حركت می كردند و یك چراغ و یك چماق برای دیدن راه و زدن سگ ها همراه داشتند و در كوچه ها می گشتند و به هر خانه ای سر می زدند، شعر می خواندند و شیرین زبانی می كردند. گروه نوروزخوان ها غالباً از ۳ نفر تشكیل می شد و یكی از آنها به عنوان سرخوان شعر نوروز را به این شكل می خواند:
فصل بهاران آمده گل در گلستان آمده
مژده دهید ای دوستان نوروز سلطان آمده
آن دو نفر دیگر تكرار می كردند و یك نفرشان كوله باری هم بردوش داشت كه هدیه های مردم را در آن جمع می كرد. مردم آمدن نوروزخوان ها را به خانه خوشان خوش شگون می دانند و سرانجام دعا و آرزوی سالی خوش همراه با سلامتی را برای اهل خانه بدین گونه ابراز می كردند:
به حق سوره یاسین و عمران به حق حرمت آیات قرآن
به حق آن تن شاه شهیدان بلا را دور از این خانه بگردان
مراسم نوروزخوانی اگر چه پس از سالها رنگ باخت و جای خود را به رسومات جدید و ماشینی داد، اما هنوز تعدادی از روستاهای گیلان به همان سنت نوروزخوانی به استقبال بهار می روند. اجرای نمایش ها و كشتی گیله مردی از جمله آئین های سنتی در گیلان است كه هنوز پس از گذشت سال ها در بسیاری از مناطق به ویژه روستاهای این استان با شور و نشاط خاصی برگزار می شود.
▪ كشتی گیله مردی
همان كشتی روستایی است كه براساس موازین پهلوانی ایرانی انجام می گیرد و از مقررات جدید پیروی نمی كند. این بازی با آداب خاصی كه ریشه در اعتقادات مذهبی دارد شروع می شود، روی به سوی قبله آوردن، نیایش خالق هستی، در جهت و جانب مرقد امام رضا(ع) گردیدن و انگشت یا دست ادب برخاك نهادن از ویژگی های این ورزش سنتی است. مسابقات كشتی گیله مردی در جشن ها، اعیاد و اغلب پس از ایام كشاورزی در مناطق مختلف استان گیلان برگزار می شود.
▪ لافند بازی
این ورزش به نام های مختلف سن بازی، داربازی، ریسمان بازی، لافند بازی و بند بازی در ایران رواج داشته است. نقش های ایفاگر در این ورزش عبارتند از: بند باز یا پهلوان، یالانچی یا شیطانك كه وردست پهلوان است، سرناچی دهل زن یا نقاره زن در این بازی كه به هنگام جشنهای مختلف و با دعوت اهالی برگزار می شود. پهلوان با ذكر دعا به درگاه خداوند، بالای دار می رود و با چوبی كه به منظور حفظ تعادل خویش در دست می گیرد از روی طناب رد می شود. در همین موقع یالانچی یا شیطانك با حركات خنده آور خود مردم را سرگرم می كند و نوازندگان سرنا و نقاره به نواختن آهنگ های محلی شاد و هیجان انگیز می پردازند. لافند بازی در روستاهای جلگه ای گیلان طرفداران فراوانی دارد.
▪ ورزا جنگ
ورزا به گویش های محلی گیلان به گاونر گفته می شود البته گاونری كه برای جنگ استفاده می شود از ویژگی های خاصی برخوردار است. نمایش ورزا جنگ عمدتاً در نواحی جلگه ای گیلان در شهرستان های فومن، انزلی، صومعه سرا، رشت، لاهیجان، سیاهكل و رودسر انجام می گیرد. در هنگام جنگ پس از آمادگی های اولیه، گاوهای نر را برای نبرد با یكدیگر به میدان می فرستند و صاحبان آنها از مردم پول جمع می كنند، برخی برسر این بازی شرط بندی می كنند كه همین كار باعث شد تا محدودیت هایی در اجرای این نمایش فرهنگی اعمال شود. پاییز و اوایل زمستان بهترین موقع ورزا جنگ است چون در این زمان گاوها از قدرت جسمانی كافی برخوردار هستند. این نمایش محلی ریشه در باورها و اعتقادات مردم گیلان داشته و با نوع نگرش و شیوه زندگی اجداد و نیاكان ما پیوند عمیق دارد.
▪ نمایش عروس گوله
این نمایش یكی از نمایش های بسیار جالب و دوست داشتنی است كه پیش از نوروز در شهرها و روستاهای گیلان به اجرا درمی آید. نقش های این نمایش عبارتند از:
۱) عروس( مردی كه لباس زنانه و رنگارنگ می پوشد و با آرایش سروصورت خود را به شكل عروس در می آورد)
۲) پیربابو(پیربابا)
۳) غول
۴) دایره زنگی نواز(دیاره زن)
۵) كولبارچی(كسی كه برنج و سایر هدایای مردم را نگه می دارد)
۶) دو یا سه نفر هم به عنوان سیاهی لشكر هستند كه به آنها تكل یا همراه می گویند
موضوع نمایش از این قرار است كه غول و پیربابا هر دو عاشق عروس هستند و برای به چنگ آوردن او با همدیگر مبارزه می كنند، غول رقص كنان به طرف عروس می رود و پیربابا راه او را می بندد و مانع رسیدن او به عروس می شود. غول برمی گردد و به پیربابا حمله می كند و در این حمله و گیرودار حركات غیرارادی و خنده دار می كند كه مردم شادی كنند. گروه نمایش عروس گوله به همه خانه ها سرمی زند و در پایان هركس به اندازه وسع خود برنج، پول و تخم مرغ به آنها می دهند. این نمایش در حال حاضر نیز در تعدادی از روستاهای گیلان رواج دارد.
آئین ازدواج در گیلان
انتخاب همسر، نخستین و اساسی ترین مرحله ازدواج است. در روستا ها و حتی در شهر ها ی کوچک گیلان، که اغلب دارای ساخت کشاورزی _ دامداری هستند، و زن و مرد در جریان کار روزانه مشارکت دارند، دختران و پسران ، یکدیگر را خوب می شناسند و اغلب همسران خود را در جریان همین بر خورد ها و در مراسم عمومی همچون نوروز و محرم و عروسیها و در بازار های هفتگی انتخاب می کنند. پسر در انتخاب همسر همیشه نقش اساسی دارد و معمولا” دلبستگی به دختر مورد نظرش را با مادر خود در میان می گذارد و از این طریق موضوع را به اطلاع پدر می رساند. پدر و مادر، نیز دختر را از نظر هماهنگی شأ ن و منزلت دو خانواده ، اختلافات خانوادگی و طایفه ای ، مورد بررسی قرار می دهند. در مورد دختران هم وضع تقریبا” به همین منوال است. و به هر حال پدر و مادر در انتخاب همسر برای فرزندانشان بیشتر نقش مشاور و تأ یید کننده و نه تعیین کننده داشته و دارند. قبلا” در شهرهای بزرگتر که خانواده ها برای یگدیگر شناخته شده نبودند ، پیشنهاد و شناسایی دختران غریبه معمولا” توسط واسطه هایی انجام می شد که بیشتر مشا طگان ، سلمانی ها و کارگران حمام بودند و امروزه هم با کم و بیش تفاو تها یی ، به اقتضای روز، وضع به همین ترتیب است. از نکات جالب مربوط به ازدواج در غالب نقاط گیلان به ویژه در مناطق روستایی یکی آن است که پیوند دو خانواده اصولا” با یاری و همکاری در کار و زندگی آغاز می شود . تأ ملی در قسمتهای مختلف این مراسم نشان می دهد که اگر چه از جهت مالی داد وستد هائی در قالب هدایای مختلف بین دو خانواده صورت می گیرد، که البته بخش عمده آن جنبة کمک به عروس و داماد را دارد؛اما همکاریها ی مختلف بسیار چشمگیر است. پسران در شالیکاری، دروی شالی، کلش ریختن بام خانه ها، درودی گندم وسایر کارهای کشاورزی و باغداری، دامداری ، نوغان داری و غیره که بر عهده مردان است به کمک پدر نامزد خود به اصطلاح به« یاوری» می روند. دامادها معمولا” این کار را بعد از ازدواج نیز ادامه می دهند. در ماسال و روستا های اطراف آن ، هنگام دروی شالی ، پسر عده ای از دوستانش را جمع می کند و به یاوری پدر زنش می برد . برای دختران نیز رسم یاوری دادن به خانواۀ داماد،در بر خی کارها از جمله در شالیکاری و چای چینی معمول است که « گیشه یاوری» نامیده می شود.دختری که نامزد دارد هنگام شالیکاری به اتفاق چندتن از دوستان و همسالانش به یاوری مادر نامزدش می رود؛ معمولا” مادر برای این روز هدیه ای هم تهیه دیده است که به عروسش می دهد. یاوری رفتن عروس اغلب با دایره زدن و ترانه خوانی و آوازهای دسته جمعی دختران همراه است. «جوکول کشی» نیز از کارهائی است که یاوری دختران را می طلبد. جوکول خوشۀ نیمه رس شالی است که تازه دانه بسته است. سنبله هایش را غلاف سایه می کشند،دسته می کنند و دانه اش را روی آتش برشته می کنند و به آن شکر و ادویه می زنند، تحفه ای است که قدیم برای اربابان می بردندونوعروسان و دختران نامزد دار برای خانوادۀ شوهر شان تهیه می دیدند.جوکول کشی نو عروسان در روستا های اطراف لاهیجان و شرق گیلان تفصیل بیشتری دارد. در روستا های بالامحله و پایین محله پاشاکی سیاهکل ،جوکول کشی که «جوکول قند زنی» نامیده می شود، با یاوری زنان هر دو خانواده انجام می گیرد .به این ترتیب که کار چیدن خوشه ها با عروس و همراهانش می باشد و برشته کردن و درست کردن آن با زنان خانواده داماد است؛ برای کار قبلا” خبر می دهند و به خانۀ عروس می روند. تهیه هیزم و به اصطلاح «هیمه بار» برای مجلس عروسی ، از جمله مواردی است که در تمام مناطق گیلان با همکاری جمعی انجام می شود.معمولا” دوستان داماد و در بسیاری روستا ها،همه جوانان محل الاغها و قاطر ها یشان را راه می اندازند و به اتفاق برای تهیۀ هیزم به جنگل می روند.بخشی از هیزم را به خانه عروس و بخشی را هم به خانۀ داماد می برند، در نقاط کوهستانی ، جوانان همۀ روستاها و آبادیها نزدیک که با یکدیگر ارتباط دارند،برای هیمه بار عروسی به یاوری می روند . زنگها ی پر سر و صدائی که برای هیمه بار به گردن حیوانات می بندند ،ورود آنها را به آبادی با شور و شادی همراه می کند.کارهای زنانۀ مجلس عروسی مانند پاک کردن برنج نیز معمولا” با یاری دختران و زنان دو خانواده و خویشان و همسایه ها و اهل محله و آبادی انجام می گیرد.از جمله شنیدنی ترین رسمهائی که با یاوری ارتباط پیدا می کند رسمی است که در گو ری محلۀ لیشک از روستا های نزدیک سیاهکل معمول است. در این روستا ممر معاش مردم کشاورزی و گاوداری است. در فصلی که درختان برگ دارند،کشاورزان هر روز صبح گاوهایشان را از خانه بیرون می کنند و برای خوراک آنها سر شاخه های در ختان را با داس می زنند و به زمین می ریزند . این کار را در اصطلاح محل «ایجین زئن» می نامند و تا سالیانی پیش در این روستا رسم بود که اگر پسری دل به مهر دختری می بست ، سحر گاه وقتی خانوادۀ دختر گاوهایشان را بیرون می قرستادند ، بالای درختی می رفت و برای گاوها ایجین می زد. پدر دختر به سرکشی گاو هایش می رفت با دیدن او پی به موضوع می برد . به خانه می رفت و به زنش می گفت که فلان پسر برای دخترمان « پیش ایجین» آمده است و در صورت موافقت ،زن خانه همان روز غذائی تهیه می دید و کسی را سراغ پسر می فرستادو او را برای ناهار دعوت می کرد . دختر اگر گوشه چشمی به پسر داشت با بیرون رفتن از خانه موافقت خود را اعلام می کرد.پس از مرحلۀ انتخاب و تأ یید، خواستگاری به طور رسمی انجام می شود. خواستگاری را در گیلان « زن خواهی» می نامندو در برخی نقاط اصطلا حات دیگری هم برای آن می برند ،مانند«ایلچی» در نومندان تالش « قاصد» در دیلمان . در مجلس خواستگاری معمولا” بزرگتران و ریش سفیدان شرکت دارند. تعیین مقدار شیربها و مهریه ، قرار مجلس عقد و تهیه صورت لوازم آن و سایر قرار های مربوط به انجام مراسم، در همین مجلس مطرح و دربارل آن تصمیم گیری می شود. در بعضی نقاط خواستگاری در دو مرحله انجام می گیرد. در مرحله اول زنان برای نظر خواهی می روند و در صورت توافق خواستگاری رسمی انجام می شود.
محرم در گیلان
در بازارها بيرق هاي عزا را بر بالاي سردر مغازه ها قرار مي دهند و بسياري از مردم لباس سياه در بر مي كنند و به طور كلي همه جا، شهر و روستا، كوچه و خيابان، چهره اي ديگر مي گيرند. كودكان كه از مشتاقان مراسم هستند، قبل از همه در محله ها، دسته هاي نوحه خواني راه مي اندازند و در روستاهاي حوزه شرقي گيلان و قسمتهاي غربي مازندران از نشانه هاي آغاز محرم گل مالي ديوار مسجد ده است كه چند روز قبل از محرم توسط زنان روستائي انجام مي گيرد. نمونه برجسته اين رسم تا پانزده سال پيش در «جواهرده» رامسر برگزار مي گرديد و گل آن را چوپانان با شير گاوها و گوسفندان خود مي سرشتند.
روضه خواني، دسته گرداني و تعزيه خواني، سه گونه عمده مراسم عزاداري ماه محرم است. روضه خواني در تمام شهرها و روستاهاي بزرگ گيلان انجام مي شود، محل روضه خواني مسجد است اما در بعضي خانه ها برحسب نذر و يا بنا بر وصيت و وقف روضه خوانده مي شود. بازاريان رشت سراهاي بازار را هم براي روضه خواني سياه پوش مي كنند و در روزهاي دهه اول ماه محرم موضوع روضه خواني هر روز، تقريباً مشخص است به ويژه در روزهاي هفتم تا دهم كه به مرثيه خواني براي حضرت علي اكبر، حضرت قاسم، حضرت عباس و امام حسين(ع) اختصاص دارد. روضه خواني معمولاً تا آخر ماه صفر ادامه پيدا مي كند و خطيبان و مرثيه خوانان اين مجالس روضه خواني براي طرح مسائل و مشكلات اجتماعي و بخصوص در روستاها براي جلب همياري مردم در امور عمراني استفاده مي شود. رسم و روال حركت دسته هاي عزادار تابعي است از روابط محله ها در شهرها و روستاهاي مختلف و هر كدام مبدا و مسيري معين دارند، به ديد و بازديد يكديگر مي روند و تقدم و تاخر را بنابر سوابق سنتي رعايت مي كنند. هر جا امامزاده و بقعه و مكان مقدسي باشد، نقطه تمركز دسته هاي عزادار است. از جمله در « ماسوله » مراسم بايد از محله اي كه امامزاده در آن قرار دارد و مسجدبر ناميده مي شود آغاز گردد. ابتدا بايد صداي سنج اين محله بلند شود و اگر يكي از سنج زنان محله هاي ديگر در اين كار سبقت جويد، بنابر رسم بايد جريمه شود. همچنين اول بايد علم اين محله بسته شود و دسته هاي عزادار اغلب با طبل و شيپور و كرنا همراه هستند اما آهنگ حركت دسته را بيشتر سنج زنان نگه مي دارند. علاوه بر سنج از« زنجيرپائي » نيز براي تنظيم آهنگ حركت دسته استفاده مي شود.زنجيرپايه تنها در گيلان معمول است و حلقه يا ميله اي است آهني كه چند رشته كوتاه زنجير از آن آويخته و بر روي پايه‌اي چوبي به بلنداي بالاي يك انسان استوار شده است و قطر آن به اندازه‌اي است كه در كف دست جا بگيرد.
كسي كه زنجيرپايه را به دست دارد برحسب آهنگ نوحه و در تكيه گاه آهنگ، آن را كمي بالا مي برد و پاي آن را محكم به زمين مي كوبد و در اثر بازتاب ضربه، زنجيرهاي آويخته شده به بالا پرتاب مي شوند و برجاي خود فرود مي آيند و صدائي كه از اين حركت برمي خيزد، همچون صداي سنج آهنگ حركت را تنظيم مي كند. در سالهاي پيش، شب هنگام همراه دسته ها مشعل برمي داشتند. و مشعل محفظه اي بود كه از اتصال چند نوار آهني درست مي شد؛ در آن پارچه آغشته به نفت قرار مي دادند و آن را آتش مي زدند. مشعل پايه چوبي نسبتاً بلندي داشت به اندازه زنجيرپايه و آن را جلوي دسته حركت مي دادند. بارزترين نشانه و در واقع هويت هر يك از دسته ها علم محله است كه بخصوص در روز عاشورا همراه مي گردانند و علم بستن يا طوق بندي و علم واچيدن، يعني بستن و آماده كردن علم در آغاز مراسم محرم و بازكردن و جمع كردن آن در پايان مراسم از آئين هاي اصلي، مهم و پرشور ماه محرم است كه در تمام شهرها و روستاهاي گيلان با تفاوت در زمان و آداب و رسم هاي آن انجام مي شود. در ماسوله شب ششم ماه به طوق بندي اختصاص دارد. علم هر محله را متولي مسجد آن محله به مسجد جامع مي آورد و در آنجا علم هاي هر چهار محله ماسوله بسته مي شود و در اختيار علمدارها قرار مي گيرد. هنگامي كه علم را از مسجد جامع بيرون مي آورند. جلوي آن قرباني مي كنند و سپس همراه دسته آن را به مسجد محله مي برند. علمها را تا آخر ماه صفر نگه مي دارند و بعد آنها را باز مي كنند، در سياهكل و ديلمان شب هفتم محرم علم بندي انجام مي شود و علم واچيني را روز سوم امام برگزار مي كنند. به طور كلي در همه جاي گيلان تا شب هفتم محرم كار علم بندي پايان مي يابد و مراسم رسمي و عمومي عزاداري آغاز مي شود. مراسم علم بندي شور و هيجاني چشمگير دارد. نذري مي آورند، شمع روشن مي كنند، حاجت مي خواهند، سينه مي زنند و به اشك چشم عقده غمهايشان را باز مي كنند. در «ماسال» تا چند سال پيش رسم بود كه وقتي علم مي بستند، عده اي زنجيرپايه دست مي گرفتند و برگرد علم مي ايستادند. يك نفر مي گفت:« ها بستيم، ها بستيم، علم شير خدا را» و بقيه دم مي گرفتند و هم آوا جواب مي دادند و شوري در دلها مي انگيختند. علمهاي قديمي گيلان اغلب شامل تنه چوبي، يك صفحه مشبك، يكي دو قبه يا صندوقچه كوچك و يك تيغه فنري بلند است. هنگام علم بندي آنها را با شالها و دستمالهائي كه برايشان وقف كرده اند و با پارچه هاي نذري آذين مي بندند. در آستارا علم سنگيني دارند كه خنجري هم بر بالاي تيغه آن بسته شده است و مردم معتقدند امامزاده محل با همين خنجر به شهادت رسيده است و مي گويند علم در روز عاشورا« جوش مي آورد » و هنگام« علم جوش » اگر كسي نيتي داشته باشد، علم به سمت او كشيده مي شود و در اين حالت كسي جز يك نفر« عاشق » كه هميشه علم را مي گرداند، قدرت نگهداشتن آن را ندارد. سينه زني بارزترين و قديمي ترين شكل دسته گرداني است كه در تمام شهرها و روستاهاي گيلان رواج دارد. طرز سينه زدن، حالات و حركات بدن و دستها، شيوه حركت دسته، در دو صف و يا به صورت جمعي و در يك يا دو گروه، نحوه نوحه خواندن و دم گرفتن و انواع و مناسبت و زمان نوحه هاي سينه زني، در همه جا يكسان نيست؛ شور و هيجان آن نيز در نقاط مختلف و بر حسب زمان و موقعيت، متفاوت است و توضيح دقيق همه اينها و ويژگي هاي هر شهر و محله و روستا و منطقه تفصيلي جداگانه را مي طلبد. دسته هاي سينه زني از جهت شركت گروههاي مختلف مردم نيز عمومي تر و جامع تر از انواع ديگر دسته گردانيهاست زيرا وسيله معيني لازم ندارد و هر كس به نسبت توان خود مي تواند با آن همراه شود.
معمولاً پيرمردان و ريش سفيدان در جلو دسته حركت مي‌كنند و گروه زنان در حاشيه و به دنبال سينه زنان، آنها را همراهي مي‌نمايند.
زنجير زني: دسته هاي زنجيرزن امروزه در تمام شهرها و بسياري از روستاهاي گيلان، منسجم ترين دسته هاي عزاداري هستند. زنجيرزني در گيلان نسبت به ساير اشكال دسته گرداني جديدتر مي باشد و از حدود بيست سي سال پيش معمول شده و در واقع جايگزين قمه زني گرديده است. زنجيرزنان لباس سياه مي پوشند، در دو صف مقابل هم حركت مي كنند. نوحه خوان در ميان دسته راه مي رود تا صدايش به همه برسد. زنجيرزنان هم آهنگ با صداي سنج ترجيع بند نوحه را واگير مي كنند.
وسيله زنجير زدن چند رشته زنجير است كه انتهاي آنها به دسته اي چوبي يا فلزي متصل شده است. زنجيرزن دسته را به دست گرفته با آهنگ سنج و وزن نوحه رشته هاي زنجير را به پشت خود مي كوبد.
شام غريبان: در گيلان شامگاه عاشورا، عزاداري چهره و سيمائي ديگر مي گيرد. دسته هاي عزادار ديگر علم و پرچمي همراه ندارند. ايستاده حركت نمي كنند. با هيجان و خروش دستهاشان را بر سينه نمي كوبند و زنجيرها را بر پشت فرود نمي آورند، نوحه هاشان ديگر از مضمون رزم و شهادت خالي است. چلچراغي به همراه ندارند، راهشان را شعله هاي لرزان شمعها و چراغهائي كه كودكان به دست گرفته‌اند روشن مي كند. به ديد و بازديد يكدگر نمي روند. در مسجد و تكيه و ميدانگاهي توقف نمي كنند. زنگ آهنگ سنج و زنجيرپايه اي، كه سكوتش ابهت و شكوه و عظمت را بنماياند و بانگ طبل و كرنائي، همصداشان نيست. چهره اي نمادين از غروب عاشوراي كربلاي راستين را مي نمايانند. در دو سه دسته جدا جدا حركت مي كنند، به صورت انبوه با هم مي نشينند، سرها را درهم فرو مي برند، دستها را آرام آرام و بي صدا برسر مي زنند و با صدائي محزون، غريبانه نوحه اي مي خوانند، كه حكايت از جستجوي كودكي گمشده را دارد:
طفل صغيري زحسين گم شده، گمشده
قامت زينب ز الم خم شده، خم شده
و باز برمي خيزند و چند قدم آنسويتر دوباره مي نشينند و همان نوحه را تكرار مي كنند. ‌آخرين بخش نوحه شان را دسته اي كه به دنبال مي آيد واگير مي كند و بند ديگري با همين مضمون مي خواند. گوئي به راستي در سكوت شامگاهي ميدان خونين رزم نهان از چشم دشمن در پي گمشده اي هستند. اينها دسته شام غريبانند و به همين ترتيب كوچه و پس كوچه ها را مي گردند. غروب عاشورا همه شهرها و روستاهاي گيلان را آواي حزين و كورسوي تك تك شمعهاي دسته هاي شام غريبان پر مي كند. در منطقه تالش(در هشتپر، تومندان، شاندرمن، ماسال و …) در شب شام غريبان بچه ها را با طناب و زنجير مي بندند و همانند كودكان اسير همراه دسته مي گردانند. در تومندان به لحاظ شمع‌ها و چراغهائي كه در دست بچه ها است، شام غريبان را « چراغ كشي » مي نامند. در اين منطقه علم گرداني هم دارند. دسته قوم بني اسد: يا دسته عربها دوازدهم محرم، سومين روز شهادت امام به راه مي افتد؛ اين دسته لباسهاي بلند و سفيد مي پوشند و بيل و كلنگ همراه برمي دارند و چنين مي نمايانند كه براي دفن شهيدان كربلا مي روند، نوحه هائي هم كه مي خوانند، از همين امر حكايت مي كند. اين دسته در واقع تركيبي از دسته گرداني و شبيه خواني است.
« آذربايجانيهاي ساكن گيلان هم در روز سوم امام دسته اي راه مي اندازند و گرباز(بيل مخصوص شخم زدن) به دست مي گيرند و به زبان آذري نوحه اي مي خوانند كه، ما به دفن شهدا آمده ايم.»
كرپ زني: « كرپ » قطعه چوبي است تراشيده شده، به اندازه اي كه در كف دست جا مي گيرد و سطح بيروني آن صاف است. در پشت آن بندي قرار دارد كه به پشت دست مي افتد كرپ در كف دست قرار مي گيرد و انگشتان برگرد آن حفاظ مي شوند. يك جفت كرپ را در دست مي گيرند و به آهنگ نوحه اي كه خوانده مي شود. آنها را برهم مي كوبند، كرپ زني در لاهيجان، لنگرود و آستارا و در ساير مناطق ايران از جمله در آذربايجان، مازندران و هرمزگان معمول بوده است.
قفل زني(چار آينه): در لنگرود و لاهيجان و آستارا چند روز قبل از محرم برخي از عزاداران به حمام مي رفتند، پوست بدنشان را نرم مي كردند و از زير پوست، قفل، كليد، زنجير، حلقه و چيزهاي ديگر به خود مي آويختند و همراه دسته هاي عزادار حركت مي كردند. اينها را«چار آينه» هم مي ناميدند.
تعزيه
مراسم سوگواري دهه اول محرم با روضه خواني در مساجد تا آخر ماه ادامه پيدا مي كند و تعزيه خوانها نيز در اين مدت در روستاها و شهرهاي مختلف كارشان را پي مي گيرند. ماه صفر نيز از اين جهت در واقع دنباله ماه محرم است و مجالس عزاداري كم و بيش تا روز بيست و هشتم صفر، روز وفات حضرت پيامبر(ص) و شهادت حضرت امام حسن(ع) در مساجد برپا است. روز بيستم صفر، اربعين عاشورا و روز بيست و هشتم در مساجد علاوه بر روضه خواني، سينه زني مي كنند و غذاي نذري مي پزند و شربت و حلوا و خرما و خوردنيهاي ديگر خيرات مي دهند. تعزيه از مهم ترين، پرشورترين و پرجاذبه ترين مراسم سنتي مذهبي و در عين حال كاملترين گونه نمايش سنتي و مردمي ايراني است و در گيلان از هر دو جهت ياد شده داراي همين پايگاه مي باشد. در گيلان تعزيه خواني هم در روزهاي سوگواري حضرت امام حسين(ع)، در ماه محرم و نيز در برخي از ماهها برگزار مي شود. به ويژه در روستاها دو ماه آخر تابستان و فصل پايان كار و فعاليت هاي زراعي، هنگام رواج تعزيه خواني است. اما به جهت نقش اصلي و محوري تعزيه به عنوان بخشي از مراسم سوگواري ماه محرم، در اين مقوله، و در شمار مراسم سال قمري آورده مي شود. تعزيه خواني در گيلان از جهت روش و شيوه اجرا و نوع تعزيه نامه زير نفوذ و تاثير قزوين است.
در شهرهاي گيلان تعزيه خوانها محلي هستند و گروههاي تعزيه خوان گيلان، تا شهرها و روستاهاي جلگه اي مازندران هم مي روند. در قسمتهاي كوهستاني، تعزيه هاي ايام ماه محرم اغلب توسط افراد محلي خوانده مي شود و در غير ماه محرم گروههاي تعزيه خوان طالقاني و قزويني هم به اين حدود مي آيند. در گيلان مكان خاصي كه به منظور خواندن تعزيه ساخته شده باشد وجود ندارد و فضاي باز جلوي مسجدها را تكيه مي نامند و مجالس تعزيه در آنجا برگزار مي شود، تكيه سردار معتمد در سنگر و تكيه چارده، از تكيه هاي مشهور هستند. سابقاً در جاهايي كه چند تكيه وجود داشت، گاهي يك تعزيه را چند قسمت مي كردند و هر قسمت را در يك تكيه اجرا مي نمودند و مردم هم به دنبال تعزيه خوانها از يك تكيه به تكيه ديگر مي رفتند، تا بقيه تعزيه را تماشا كنند. در لاهيجان كه هشت تكيه داشت، اين شكل تعزيه خواني از قديم معمول بود، اما تعزيه خواني به شكل متحرك، آن طور كه در شهرهاي مركزي ايران رواج داشته و صحنه هاي مختلف و متعدد يك مجلس تعزيه به صورت عبوري خوانده مي شود در گيلان معمول نبوده است. مجلس تعزيه خواني معمولا ً يك يا چند باني دارد. باني ممكن است هر ساله ثابت باشد و يا اينكه برحسب مورد، كسي يا كساني باني شوند و مخارج برگزاري تعزيه را بپردازند. مجالس تعزيه دهه اول ماه محرم در شهرها هميشه بانيهاي ثابت داشته كه در قديم معمولاً مالكان و بازرگانان عمده بوده اند. دور زدن و پول جمع كردن در تعزيه هائي كه باني دارند معمول نيست و به طور كلي در تعزيه خواني گذشته گيلان وجود نداشته است. اما از بيست سي سال پيش به اين طرف، اين شيوه كه توسط گروههاي تعزيه خوان غير بومي و در فصولي غير از ايام محرم عمل مي شد، در ميان گيلانيها نيز معمول شده است. تا زماني كه مالكان و بازرگانان باني تعزيه خواني بودند، اثاث و لوازم اين نمايش مذهبي را هم خودشان تهيه مي كردند اما در تغييرات اجتماعي دو سه دهه گذشته به تدريج اين امر برعهده قشرهاي ديگر جامعه قرار گرفت و گروههاي تعزيه خوان مجبور شدند خود وسايل و لوازم كارشان را فراهم نمايند. تغيير در شيوه پرداخت مزد و رواج دور زدن نيز همين روند را طي كرده است، در گيلان علاوه بر مجالس عمومي تعزيه خواني، مجالس خاص زنانه هم وجود داشته است و زنها نيز مانند تعزيه خوانان مرد از لباس و ابزار و وسايل رزمي استفاده مي كردند. اين مجالس معمولاً در خانه‌ها و در محيط هاي بسته برگزار مي شد در گيلان تعزيه نامه ها يا نسخه هاي تعزيه به زبان فارسي است، اما در بعضي قسمتهاي آن بيت هائي هم به زبان گيلكي آمده است. در قسمت غرب گيلان تعزيه نامه ها يا نسخه هاي تركي نيز مورد استفاده قرار مي گيرد و به طور كلي در قسمت غرب و حوزه تالش تعزيه خواني به نسبت ساير قسمتهاي گيلان رواج كمتري دارد. صاحبان نقشها در يك گروه تعزيه خواني مثل هر جاي ديگر عبارتند از امام خوان، زنانه خوان، شهادت خوان، علي اكبر خوان، شمر خوان و وردست مخالف يا تخت خوان. بچه ها تا حدود دوازده سيزده سالگي بچه خوان به شمار مي آيند، از آن پس اگر صداي خوشي داشته باشند علي اكبر خوان و سپس شهادت خوان و در سنين بالا امام خوان مي شوند، در غير اين صورت بچه خوان، وردست مخالف خوان مي شود و پس از آن اگر صداي پرطنين، خشن و پرهيجان و رسائي داشته باشد، شمر خوان و گرنه تخت خوان مي شود كه در نقش يزيد، ابن سعد و غيره ظاهر مي شود. سرپرست گروه تعزيه خوان«ميرزا» ناميده مي شود و بايد از تعزيه خوانان با تجربه و كارآزموده باشد. ميرزا، تعزيه گردان هم هست، نقش افراد را او تعيين مي كند، و اگر نسخه خوان يا ايفاگر نقشي را كم داشته باشد، پيش از شروع برنامه تعزيه در تدارك يافتن و جبران كمبودها و تكميل افراد گروه برمي آيد. بستن قرارداد براي برگزاري مجالس و تنظيم برنامه ها از وظايف ميرزاست. تقسيم پولي كه بنا به قرار داد به گروه داده مي شود و يا از طريق دور زدن حاصل مي گردد، قرار مشخصي دارد كه به«بنچه» موسوم است، و بر مبناي قران(ريال) مي باشد. به اين ترتيب كه هر نسخه خوان بنا به قراري كه با ميرزا داشته است. سهم معيني دارد. معمولاً بيشترين سهم از آن ميرزا و سپس شهادت خوان و شمر خوان، و كمترين سهم از آن بچه خوان است، در صورتي كه اگر بچه خوان، بخصوص صداي خوبي داشته باشد، موجب ارج و اعتبار گروه مي شود. يكي از تعزيه خوانان قديمي گيلان مي گفت«بچه خوان شمشير تعزيه خوان است» و اگر سهم كم مي برد به خاطر اين است كه مسئوليتي در اداره زندگي ندارد. برخي تعزيه خوانان خوب ممكن است خارج از اين قرار بنچه، با مقدار پول ثابتي قرار داد ببندند. گروههاي زنانه گاهي براي مجلس خودشان قبض و به اصطلاح«يارمه» مي فروختند. در روزهاي دهه اول محرم تعزيه هاي معيني اجرا مي شود كه ترتيب آنها تقريباً متناسب با ترتيب زماني وقايع قبل از عاشورا است. مانند، مسلم، طفلان، حر، علي اكبر و قاسم، روز عاشورا هم ويژه تعزيه حضرت امام حسين(ع) است و در غير از ماه محرم مجالس برحسب نظر و يا نذر بانيان و مجريان آن اجرا مي شود، جز در روز بيست و يكم ماه رمضان كه اگر در جائي تعزيه خواني داشته باشند، حتماً مجلس شهادت حضرت علي(ع) خواهد بود. در گيلان علاوه بر تعزيه هائي كه در ساير نقاط ايران اجرا مي شود، چند تعزيه خاص هم وجود دارد. از جمله مجلس تعزيه حضرت شاهزاده ابراهيم، كه بقعه و بارگاهش در قسمتهاي كوهستاني شفت قرار دارد و مجلس تعزيه حضرت سيد جلال الدين اشرف كه مزارش در آستانه اشرفيه، مهمترين زيارتگاه مردم گيلان است.

گیلان

استان گیلان از استان‌های ایران، به مرکزیت كلانشهر رشت است که شامل بخشهای شمال غربی رشته‌کوه البرز و بخش غربی کرانه‌های جنوبی دریای خزر می‌باشد. طبیعت گیلان سرسبز و پوشیده از جنگل و دارای آب و هوای معتدل و مرطوب است.
دوره باستانی
با آغاز صده بیست میلادی اماکن باستانی در گیلان مانند تپه مارلیک (نزدیکی دره گوهر دشت) مورد توجه ویژه باستان شناسان قرار گرفت. در حفاری‌های تپه مارلیک (که قدمتی ۳۰۰۰ ساله دارد) ظروف سفالین، مجسمه‌های کوچک از طلا، نقره و برنز و اسلحه‌های برنزی کشف شد. همچنین کاوش‌های گروه عزت نگهبان در سالهای ۱۹۶۱-۱۹۶۲ به کشف آرامگاه پادشاهی از همان دوران انجامید. گورستان پادشاهان در بالای دره گوهر دشت و گورستان مردمان عادی در پایین آن قرار گرفته‌است. کلکسیون قابل توجهی از جواهرات نیز از این آرامگاه‌ها به دست آمد. طرز ساخت این اشیا و وفور طلا و نقره در این آثار باستانی خبر از خبرگی سازندگان و ثروتمندی مردمان این فرهنگ میدهد.اسکندر نتوانست گیلان را فتح کند.
آغاز دوره اسلامی
به نظر می‌رسد که گیله‌ها حدود ۲۰۰۰ سال پیش وارد ساحل جنوبی دریای خزر شدند و همراه با دیلمانی‌ها در خاور سفید رود سکنی گزیدند. در هجوم عرب‌ها گیلان به اشغال آنان در نیامد. هر چند که منابع خلفا عباسی خبر از پرداختن مالیات از سوی گیلانی‌ها میدهد به نظر می‌رسد که ایشان مردمان باختر سفید رود بوده‌اند و مردم خاور سفید رود هیچگاه زیر کنترل آنها نبوده‌اند. تغییر دین به اسلام پس از ۳۰۰ تا ۴۰۰ سال از ورود آن به ایران آغاز شد. همچنین دودمان بوییان در سده چهارم از لاهیجان بر خواستند که نواحی مرکزی و غربی ایران و فارس را از تصرف خلفا آزاد کردند
گیلان در عصر صفوی
گیلان به طور سنتی از سوی مردم بومی به عنوان سرزمینی شامل دو منطقه مجزا که به وسیله سفیدرود از هم جدا می‌شوند شناخته می‌شود. نویسنده حدودالعالم از مردم دو منطقه با عنوان این سوی رودیان و آن سوی رودیان نام می‌برد و روی شخصیت ستیزه جوی مردان اش تاکید می‌کند، که در نبردهای بین روستاها که تا زمانی که سن بالا، آنان را به متعصبانی مذهبی تبدیل کند، تنها پیشه انهاست، ظاهر می‌شود. منابع جدیدتر عمدتاً به لغتهای محلی بیه پیش و بیه پس اشاره می‌کنند. (واژه گیلکی بیه به معنای آب، بازمانده‌ای از لغت قدیمی ایرانی آو است)مناطق عمده حاکمان خود شان را داشتند که اغلب در حال جنگ با همدیگر بودند اما با هم همکاری می‌کردند تا از نزدیکی به قدرتهای خارجی دوری کنند. کوههای بلند با گذرگاههای باریک پرپیچ و خم، جنگلهای غیر قابل تسخیر، بارانهای فراوان، و اقلیم نامناسب، موجب می‌شد فاتحان قدرتمند، خیال کنند عاقلانه‌است تا به یک نشانه اتحاد (مثلاً بازدید از بارگاه)، و پرداخت منظم خراج، قناعت کنند. بنابراین تا زمانی که موفق می‌شد یک حکومت خودمختار بماند، منطقه‌ای شد مطلوب پناهندگان سیاسی, از جمله شاه اسماعیل صفوی که در جوانی و پیش از رسیدن به قدرت به مدت ۶ سال در گیلان پناهنده شد. گیلان، تنها منطقه‌ای در ایران بود که در دوره حکومت مغول، وقتی همه کشور واقعاً مستقل مانده بود و حتی پس از اشغال پرهزینه آن توسط الجایتو همان طور باقی ماند. هیچ حاکم مغولی به گیلان فرستاده نشد، در عوض؛ ایلخان به فرمانروای بیه پیش اجازه داد کل منطقه را زیر فرمان خود در آورد و به نشانه حسن نیت یک دختر مغول به او داد.در اواخر سده ۱۵ و اوایل سده ۱۶ میلادی، گیلان تحت سلطه اعضای دو خاندان محلی بود. بیه پس (به مرکزیت فومن؛ و بعداً رشت)، یک منطقه سنی، که توسط امیره دباج شفیعی از خاندان دباج/عشقوند اداره می‌شد، که اصل و نسب اش را به پادشاهان ساسانی و پیش از آن می‌رساند، و در همان زمان، ادعای تبار از اسحاق نبی می‌کرد. بیه پیش (به مرکزیت لاهیجان)، عموماً شیعه، و تحت فرمان کارکیا میرزا علی، سیدی از خاندان شیعه زیدی امیرکیایی، خانواده‌ای از نسبتاً نوپادشاهان، بود، گرچه حتی یکی از اعضای آن هم در داشتن ادعای اصل و نسب ساسانی شک نداشت.شاه اسماعیل صفوی جوان، بنیانگذار سلسله صفوی، به گیلان پناه آورد، جایی که در آن شش سال (و به گفته لاهیجی هشت سال) ماند، قبل از این که فروپاشی امپراطوری آق قویونلو، که به او فرصتی که دنبال اش بود تا تخت پادشاهی ایران را در سال ۹۰۵ شمسی تصاحب کند را داد. اسماعیل از ماندن نزد امیره اسحاق، فرمانورای رشت، که توسط مشاوران برای او تعیین شدن اجتناب کرد، احتمالاً به خاطر این که نمی‌توانست به یک سنی اعتماد کند. به هر حال، او به آسانی، دعوت حاکم عالی مقام وقت گیلان، کیا میرزا علی شیعه از لاهیجان را، که با آق قویونلو بارها جنگیده بود، پذیرفت. او با محفل صفوی مرتبط بود. رستم بیگ شاهزاده آق قویونلو بارها روشهای صلح آمیز را همانند روشهای نظامی، برای تسلیم کردن اسماعیل آزمود، ولی میرزا علی هرگز تسلیم نشد.فرمانروایان بیه پیش و بیه پس، جدا از روابط خانوادگی و اتحاد گهگاه شان، اغلب در حال جنگ بودند. بیه پیش در زمان میرزا علی، که قدرت برتر اش اغلب عملاً توسط فرمانروای بیه پس و غرب مازندران تصدیق می‌شد، به اوج خود رسید. میرزا علی به امیره اسحاق، که خواهر اش را به ازدواج او درآورده بود، علاقه ویژه‌ای ابراز می‌کرد. به هرحال، اولین تخم دشمنی بین دو فرمانروای بیه پیش و بیه پس در سال ۸۹۹ شمسی کاشته شد، وقتی امیره اسحاق، که در ظاهر روابط دوستانه‌ای با الوند بیگ، شاهزاده آق قویونلو داشت، شاه آینده اسماعیل را در راه اش از گیلان به اردبیل بدزدد. در سال ۹۰۷، میرزا علی از امیره اسحاق خواست که عباس، فرمانده ارتش اش را، که میرزا علی به او به خاطر ریاکاری اش در جریان محاصره ساری، داشتن عقاید افراطی سنی، و ترتیب دادن معاهده صلح بین امیره اسحاق و الوند بیگ آق قویونلو مشکوک بود، برکنار کند. به هر حال، به نظر می‌رسد دلیل اصلی، توانایی اثبات شده عباس و برادران اش به عنوان رهبران نظامی ممتازی بود که میرزا علی نمی‌توانست بر آنان چیره شود. امیره اسحاق، از اجابت کردن سر باز زد و در نبرد سفیدرود، نیروهای بیه پیش تار و مار شدند و بر اساس مفاد یک معاهده صلح در همان سال، کوچصفهان، به امیره اسحاق حاکم بیه پس در فومن واگذار شد. از ۹۰۷، کوچصفهان، که بر سر اش جنگهای بسیاری انجام گرفت که همه گیلان را ویران کرد، مایه دودستگی بین این دو شد. جیهان و رحمت آباد هم بعد از یک شکست دیگر در سال ۸۰۹ از دست رفتند، شکستی که در آن به خصوص لاهیجان به شدت آسیب دید. عباس سر فرمانده بیه پیش را برای مراد خان آق قویونلو فرستاد، و زنان وکودکان بیه پیش را به بیه پس اخراج کرد، جایی که آنها تا پایان معاهده صلح نگه داشته شدند، زمانی که او آنها را به بهای بازار برده‌ها، به شوهران و پدران شان فروخت.امیره اسحاق در همان سال درگذشت، و پسر و جانشین اش امیره علاء الدین، که علی الظاهر از قضیه دردناک کوچصفهان آگاه بود، که امرای بیه پیش آن را دارایی با ارزش خود می‌دانستند، و سعی می‌کردند تا آن را به میرزا علی برگردانند، ولی او قبل از این که مقدمات بتواند آماده شود کشته شد.میرزا علی بیه پیش را به اوج قدرت اش رهبری کرد، و چندین ستیزه بر سر قزوین علیه آق قویونلو را برد، و قلمرو اش را به تهران و شهریار گستراند، و در زمانهایی تا جاهایی به دوری ساوه در جنوب، رخنه کرد. او معتقد بود یک نمایش نیرو همراه با اصول حکومت مؤثر است به رحم چندانی علیه دشمن اعتقاد نداشت. اردوکشیهای بی پایان که اغلب همراه با چپاول، آتش زدن، ویران کردن و… بود، کل منطقه را ویران کرد و همه منابع بیه پیش را تا جایی تهی کرد که لشت نشا دیگر قادر به تحمل مخارج حاکم نبود و همه بیه پیش قادر به فرستادن دو هزار تومان خراج تقاضا شده توسط شاه اسماعیل به عنوان مشتلق پیروزی اش بر ازبکها در خراسان را نبود.میرزا علی طی یک کودتای بدون خونریزی در رانکوه توسط برادرش کارکیا سلطان حسن، حاکم لشت نشا، که به یک توافق مخفیانه با حسام الدین، فرمانروای فومن کرده بود، برکنار شد. حسام الدین به هر حال، حاضر نشد به تعهد اش عمل کند و در عوض خواست که میرزا علی به عنوان گروگان به سوی او فرستاده شود. وقتی خواسته او رد شد، او رانکوه را تاراج کرد. سلطان حسن همچنین موفق نشد حمایت برادران اش، به خصوص سلطان هاسم که نامزدی اش توسط میرزا علی برای جانشینی او دلیل اصلی کودتا بود را، به دست آورد. نا امید از ایستادگی خصمانه و مخالفت آمیز حسام الدین، و با احساس نا امنی از حکومت خود، سلطان حسن، دو بار فرزند خود، سلطان احمد را برای شفاعت به بارگاه فرستاد. شاه اسماعیل اول یک امیر با ارتش را برای نشاندن بحثها فرستاد، ولی حضور ارتش صفوی مشکلات بیشتری ایجاد کرد. وقتی فرستاده دوم شاه اسماعیل به حسام الدین هم دست خالی برگشت، پادشاه به شیخ نجم الدین مسعود رشتی، فرمانده جدید خود، دستور داد تا بین این دو حکمیت کند. نماینده شیخ نجم الدین و نماینده حسن با هم به فومن رسیدند و هر دو به فرمان حسام الدین دستگیر شدند.شاه اسماعیل، خشمگین از تمرد حسام الدین که به نظر می‌رسید خراج منظم را هم نپرداخته بود، تصمیم گرفت او را مجازات کند. یک ارتش صفوی از گیلان عبور کرد و شروع به تاراج این دیار کرد. گسکر و کوچصفهان فتح شدند، و ارتش وانمود کرد به سوی رشت حرکت می‌کند. شاه شخصاً به نیروها در کوچصفهان پیوست. حسام الدین، که به خوبی از بی رحمی شاه اسماعیل در مجازات دشمنان شکست خورده آگاه بود، که تلاش کرد تا شاه را راضی کند، از شیخ نجم الدین که در عین حال از حسام الدین هدایای باارزشی گرفته بود و هم دیگر توان تحمل بارانهای پیوسته را نداشت، خواست تا اردوکشی را خاتمه دهد. او ناگهان ترک کرد، ارتش را باقی گذاشت و به شیخ نجم الدین اجازه داد مساله را بین این دو را طبق صلاحدید خودش فرونشاند.در همین زمان، میرزا علی که از وفاداری سلطان حسن مطمئن نبود، طی پیمانی مخفیانه با برادران اش، و مسئولان سابق دربار اش، سلطان حسن را کشت، ولی روز بعد خودش توسط اشراف وفادار به سلطان حسن کشته شد. پسر حسن، کار کیا احمد، که آن زمان در اردوگاه بود، فقط برای استفاده از تواناییهای خود به عنوان یک رییس بی نفوذ به لاهیجان برگشت. قدرت حقیقی توسط وزیر سدید اداره می‌شد، کسی که شاهزاده جوان را به طرزی روشمند با حذف هواداران اش و برگماشتن خویشان و شرکای خود بر مناصب کلیدی، ایزوله کرده بود. او برای پیمودن راه خود برای قدرت خودش به عنوان فرمانروای مطلق، فرستاده‌ای به سوی حسام الدین فرستاد و به او قول صلح را داد تا همکاری با او برای حذف سلطان احمد به نفع خودش را تضمین کند. علاوه بر این، او همچنین رابطه‌ای دوستانه با محرم اسرار قدرتمند شاه، شیخ نجم الدین برقرار کرد، و از طریق او یک فرمان سلطنتی به دست آورد که به او اجازه می‌داد به دلخواه خود بکشد. سدید به شیخ نجم الدین وقتی برای حکمیت آمد، از پیمان خود با حسام الدین اطلاع داد. شیخ نجم الدین، که اهل بیه پس بود و بنا بر گفته لاهیجی، به خاطر جان خودش می‌ترسید، به همه خواسته‌های حسام الدین تسلیم شد، و حتی قول لشت نشا، زادبوم سنتی سلطان احمد را به او داد. احمد خان چاره‌ای جز پذیرفتن نداشت زیرا پیمان صلح تصریح می‌کرد که سدید تنها نماینده دربار در صورت هر نوع عدم توافق بین او و سدید بود. سلطان احمد در نهایت موفق شد در سال ۹۱۲ سدید را وقتی او در حال خواب بود بکشد. مرگ سدید خصومت نجم الدین، که تصمیم گرفته بود سلطان احمد را با تقاضای خراج، فرستادن او به بارگاه و تلاش برای مخالف ساختن شاه اسماعیل با او، مجازات کند، را بر انگیخت. موارد متعددی فرمانهای سلطنتی به دست دو طرف رسید که یکی یا دیگری را به حکومت لشت نشا تعیین می‌کرد، و در همین زمان، لشت نشا توسط حسام الدین ویران شد. مرگ شیخ نجم الدین در سال ۹۱۵ حسام الدین را از متحد قدرتمند اش محروم کرد. سال بعد، سلطان احمد با هدایایی گرانقیمت برای شاه اسماعیل، به بارگاه رفت که در نتیجه او را به عنوان فرماندار کل ناحیه خزر از آستارا تا استرآباد منصوب کرد.امیره دباج، جانشین پدرش حسام الدین شد. او احتمالاً در واکنش به روابط خوب سلطان احمد خان، ولی به احتمال بیشتر چون در توافق مخفیانه با دربار عثمانی بود، خود را آن قدر قوی می‌یافت که ملزومات وفاداری به شاه اسماعیل را به جا نیاورد. (دم از استعداد و استقلال می‌زد و لوازم اطاعت و انقیاد به عمل نمی‌آورد، اینالچیک به گیلان به عنوان یک استان مرزی خودمختار در امپراطوری عثمانی اشاره می‌کند). در ۹۲۵، شاه اسماعیل به احمد خان و برخی از حکام محلی مازندران و رستم دار، از جمله دورمش خان، و زینال خان شاملو، دستور داد بیه پس را فتح کنند. امیره دباج، تصمیم گرفت به جای مواجهه به تنهایی با سپاه صفوی، هدایایی به دربار بفرستد، و تقاضای بخشایندگی کند و در همان زمان از احمد خان که در آن زمان در اردوگاه سلطنتی بود خواهش کند، تا پادرمیانی کند. شاه اسماعیل که هیچگاه از شکست در چالدران بهبود نیافت، و احتمالاً از روابط دباج با سلطان سلیم آگاه نبود، او را بخشید. امیره دباج سکه‌هایی به نام شاه اسماعیل زد و یک سال بعد از دربار بازدید کرد، که در آن موقع لقب مظفر سلطان را دریافت کرد و دختر شاه اسماعیل به همسری او در آمد. در ۹۳۵ خان احمد خان به قزوین، پایتخت، رفت تا تابعیت خود را به شاه طهماسب جوان اعلام کند. به ترغیب شاه طهماسب، او مذهب زیدی خود را ترک کرد و شیعه اثنی عشری را پذیرفت، مذهبی که او تلاش کرد پس از بازگشت اش به گیلان، بر رعایای اش تحمیل کند. پس از یک دوره حکومت سی سال و دو ماهه، احمد خان در شعبان ۹۴۰ درگذشت. جانشین او کارکیا حسن بود، که در ۹۴۳ بر اثر طاعون درگذشت. پسر حسن، احمد، که بعدها به عنوان خان احمد خان (۹۴۴ – ۱۰۰۰) شناخته شد، که در زمان مرگ پدرش فقط یک سال داشت، توسط امیره عباس، یکی از اعیان محلی که در آن زمان در قدرت بود، فرمانروای بیه پیش اعلام شده بود.
جغرافیای طبیعی
رشته‌کوه البرز، با ارتفاع متوسط ۳۰۰۰ متر، همانند دیواری در باختر و جنوب آن کشیده شده‌است. بلند مرتبه ترین ارتفاع گیلان، کوه سماموس، واقع در شهرستان رودسر است. گیلان، جز از طریق دره منجیل، راه زمینی دیگری به فلات ایران ندارد. گیلان، از طریق چابکسر با استان مازندران و از طریق آستارا با جمهوری آذربایجان، راه زمینی دارد. در قاسم آباد، فاصله دریا با کوه، به کمترین حد خود می‌رسد.این منطقه، از شمال با دریای خزر و کشورهای مستقل قفقاز، از غرب با استان اردبیل، از جنوب با استانهای زنجان و قزوین و از شرق با استان مازندران هم‌جوار است.
جغرافیای سیاسی
یک سال پس از تصویب متمم قانون اساسی یعنی در سال ۱۳۲۵ هجری قمری تشکیل ایالات و ولایات به تصویب دومین دوره قانونگذاری مجلس شورای ملی رسید. در این قانون ولایت چنین تعریف شده‌است: قسمتی از مملکت که دارای یک شهر حاکم‌نشین و توابع باشد اعم از اینکه حکومت آن تابع پایتخت یا تابع مرکز ایالتی باشد. در آن زمان گیلان جز ۱۲ ولایت ایران بود. پس از این قانون اولین قانون مدون تقسیمات کشوری در آبان ماه ۱۳۱۶ تهیه و تصویب شد. بر اساس این قانون ایران به استان‌های شمال، غرب، جنوب، شمال غرب، شمال شرق و مکران تقسیم شد. گیلان جز شهرستان‌های استان یکم بود. و شامل هشت بخش رشت، فومنات، رودبار، لاهیجان، بندر پهلوی، توالش و لنگرود بود.از ۲۱ اردیبهشت ماه ۱۳۳۹ با توجه به مادهٔ ۱۳ قانون وظایف و اختیارات استانداران (دولت مکلف است با توجه به سابقه تاریخی نام استان‌ها را تعیین و اعلام کند) نام استان یکم به استان گیلان تبدیل شد. در ۷ بهمن سال ۱۳۴۰ شهرستان اراک از استان گیلان جدا شد و به استان تهران ملحق شد. شهرستان زنجان نیز که تا تاریخ ۶ مرداد سال ۱۳۴۸ از توابع استان گیلان بود، از گیلان جدا شد.بر طبق آخرین تغییرات استان گیلان ۱۶ شهرستان، ۴۹شهر، ۴۲ بخش و ۵۱۶ دهستان و ۳۰۴۳ آبادی (روستا، مزرعه، مکان)دارد.آب و هوای گیلان، معتدل مدیترانه ای و ناشی از آب و هوای کوهستانی البرز و دریای خزر است.همچنین، به علت فراوانی نزولات جوی در گیلان، شهر رشت را شهر باران می‌نامند. آب و هوای این استان، از رطوبت زیادی برخوردار است.
طبیعت
جاذبه‌های طبیعی گیلان را می‌توان به شش بخش تقسیم کرد:
۱. سواحل دریا: شهرهای رودسر، آستارا، بندر انزلی، کلاچای، چابکسر و کیاشهر، در کنار دریا قرار دارند. طول ساحل دریا، در استان گیلان به ۲۲۰ می‌رسد.
۲. تالاب‌ها‌: تالاب انزلی، از جمله زیباترین مناظر آبی ایران است. در داخل این تالاب، جزایر زیبایی وجود دارد. تالاب انزلی، از مهم ترین تالابهای جهان محسوب می‌شود که بهمین دلیل، کنوانسیون بین‌المللی تالاب‌ها، در این شهر مورد تصویب واقع شده‌است. این تالاب، طی ۳ سال اخیر (۱۳۸۴ خورشیدی به بعد) در حال نابودی قرار گرفته‌است.
۳.رودها: بستر رودهای گیلان عمدتاً در مسیر دره‌های کوهستانی و کوهپایه‌ای که از جنگل‌های سرسبز و انبوه پوشیده شده‌اند قرار گرفته‌است.
جنگل گیلان
۴.جنگل‌ها: جنگل‌های لنگرود در لیلا کوه، جنگل‌های تالش، جنگل‌های لاهیجان و جنگل‌های دیلمان از جمله جنگل‌های زیبا و دیدنی گیلان است.
۵.آب‌های معدنی:
• چشمهٔ آب گاز سنگرود؛ در روستای سنگرود از توابع دهستان عمارلو شهرستان رودبار قرار دارد.
• چشمه کلشتر رودبار؛ این چشمه حدود یک کیلومتر پایین‌تر از سد سفیدرود در فاصله پانصدمتری جاده اصلی قزوین به رشت قرار دارد.
• چشمه آب معدنی ماسوله؛ در ابتدای ورودی شهر تاریخی ماسوله در کنار پارک شهر قرار دارد.
• چشمه چشماگل؛ در روستای طالم از توابع سنگر قرار دارد.
• چشمه ماستخور؛ در روستای ماستخور نزدیک رودبار در جبهه غربی سد منجیل قرار دارد.
• چشمه آب معدنی سجیران؛ در اشکور بالا، نزدیکی روستای سجیران واقع است.
۶. دریاچه ها: بزرگ‌ترین دریاچه جهان (دریاچه خزر)، در شمال این استان واقع شده‌است. در جنوب شهر آستارا نیز یکی از دریاچه‌های زیبای ساحلی گیلان در مساحتی کوچک قرار دارد.
همچنین دریاچه اصلی سد سفیدرود که در دره‌های جنوبی و غربی بخش منجیل از شهرستان رودبار تشکیل شده‌است، نخستین منظره آبی برای مسافرینی است که از جاده قزوین وارد گیلان می‌شوند.
ییلاقات
مناطق ییلاقی گیلان که در حال حاضر بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرند، عبارت اند از:
• نواحی ییلاقی جواهردشت؛ در ارتفاعات شرق گیلان، منطقه شمالی کوه زیبای سماموس قرار دارد و ییلاقِ نواحی چابکسر، قاسم آباد، واجارگاه، کلاچای و رحیم‌آباد به شمار می‌روند. این ییلاق، از زیباترین نقاط جغرافیائی ایران محسوب می‌شود که متاسفانه، با مهاجرت گسترده و ساخت و ساز ساکنین شهرهای کلاچای و چابکسر و رحیم‌آباد، در سال‌های اخیر در شرف تغییر جدی قرار گرفته‌است.
• ییلاق‌های واقع در مسیر دره رودخانه پل رود شهر کلاچای؛ دره بسیار زیبای پل رود، پس از گذشت از روستای دیماین به نواحی ییلاقی این ناحیه می‌رسد. دره پل رود به دو شاخه تقسیم می‌شود و هر یک به ییلاق‌های واقع در مسیر خود می‌رسد.
• ییلاق‌های دیلمان و اسپیلی؛ ییلاق‌های این ناحیه، هم از نظر چشم‌انداز و هم از نظر آثار تاریخی و فرهنگی دارای اهمیت بسیار است.
• ییلاق‌های نواحی رودبار؛ این ییلاق‌ها را می‌توان به دو قسمت تقسیم کرد: نخست ییلاق‌های واقع در شرق سفیدرود که عمدتاً در بخش عمارلو ، توتکابن و پره‌سر قرار دارند.
• ییلاق‌های تالش و آستارا؛ ماسوله جنوبی‌ترین ییلاق تالش است و پس از آن ییلاق‌های ماسال و شاندرمن قرار دارند. ییلاق تالش دولاب، ییلاق مریان، ییلاق سوباتان در این منطقه از این زمره‌اند. شهر آستارا از طریق گردنه حیران به نواحی ییلاقی آستارا مربوط می‌شود.
فراورده‌های کشاورزی و دامی
گیلان، بدلیل آب و هوای مناسبش، دارای کشاورزی و دامپروری غنی، در سرزمین ایران، است. نام‌دارترین فراورده‌های کشاورزی گیلان عبارتند از: برنج، مرکبات، چای، فندق، بادام زمینی، سیب زمینی، خاویار، پیله ابریشم، کدو، زیتون و…
فرهنگ
گیلان، با پیشینه فرهنگی غنی، از هفت هزار سال تاریخ بهرمند است.زبان گفتاری بیشینهٔ مردم گیلان، گیلکی است و حدود سه میلیون نفر، متکلم دارد. نواحی باختری و شمال باختری گیلان، تالشی‌ زبان است و از زبانهای دیگری که تکلم می‌شود، می‌توان که به کردی اشاره نمود. همچنین، در برخی نواحی، مانند آستارا و منجیل، از زبان ترکی آذربایجانی استفاده می‌شود. علاوه بر زبانهای مذکور، در این استان، گویشورانی به زبان کولی‌ها نیز وجود دارند.همچنین کرمانجی که از گویش‌های کردی‌ست در فاراب و کرمانج عمارلو به ان گفت‌وگو می‌شود.حدود سه میلیون نفر در گیلان گیلکی را به عنوان زبان اول یا دوم گپ می‌زنند. گیلکی دارای دو گویش عمده خاوری و باختری است که سفیدرود مرز بین متکلمان این دو گویش است. گیلکی از نظر زبان‌شناسی، به شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی تعلق دارد. در میان اشعار گویندگان بعد از اسلام به آثاری برمی‌خوریم که به مازندرانی و گیلکی کنونی نزدیک است. هم‌چنین در گذشته کسانی را که ترانه‌های گیلکی می‌خواندند پهلوی‌خوان می‌نامیدند.